پیشینهی نقاشی از جانوران و شکار آنها به واپسین عهد پارینه سنگی در قارههای اروپا و آفریقا بازمیگردد و انسانهای غارنشین جانوران غول پیکری را مانند ماموت، گاو وحشی، اسب، گوزن با اندام و رنگهای طبیعی روی صخرهها و دیواره و سقف غارها نقاشی کردهاند. گاهی نقوش روی صخرهها بیرون غارها ترسیم و حکاکی میشدند. ابزار و مصالح آنان عصاره و رنگدانههای معدنی و نباتی و سوخته ذغال و استخوان بود.
بخشی از نقاشیها نشان میدهند که انسانها جانوری را محاصره کردهاند، این نقاشیها بهصورت تجریدی کشیده شدهاند و خطوط ساده به این مجموعهها حیات و جان و حرکت میبخشند. این سادگی و انتزاع دلنشین، بیننده را تحت تأثیر قرار میدهد.
تصویر حیوانات غولپیکر و چهارپایان وحشی، آب و هوای سرد پایان عصر یخبندان در بیشتر غارهای کشفشده جهان دیده میشود، غار آلتامیرا در شمال اسپانیا، و غار لامادین، غار فوندوگوم و دیوار صخرههایی در گاسولای فرانسه، غار سه برادران یا تروا فرو و غار فرانکو، کانتا برای، غار لاسکو، غار کمبارل و صورتکهای ترکیبی جانوری، نقوش بر سنگ آهک در بودومون نزدیک لزیزی فرانسه.
براساس ویژگیهای نقشها، نقاشیهای بدست آمده به سه دسته تقسیم میشوند:
موضوع شکار حیوانات را میتوان وسیلهای برای سحر و جادو دانست، یعنی نقاش دورهی پارینهسنگی بهوسیلهی تصویر، حیوانات را راحتتر شکار میکرد و تملک جویی و برتری و دستیابی به موفقیت در شکار را را در تخیل خود میپروراند و آن را به روش نقاشی به عینیت تبدیل میکرد. نمونه این تصاویر در غارهای لرستان، میرملاس و همیان و دوشه، با قدمت ۱۲ هزار سال دیده میشود.
سرچشمه نقاشی دیواری و سپس نقاشی روی سفالها به درون و تفکر انسان آن دوران بازمیگردد. انسان غارنشین بعد از فراغت از کار روزانه، به گوشهی دنج غار، پناهگاه و مسکن خود، پناه میبرد تا آمال و آرزوها و پیامهای خود را با خلاقیت ذهنی و غریزه و احساس زیباییشناختی خود به هزارههای پساز خود انتقال دهد. انسان امروز با دیدن آن تصاویر درمییابد که دو خط موازی در نقوش سفالینهها نشانه رودخانه، مثلثها و مربعهای شطرنجی نشانه زمینهای زراعتی و کوهها و درهها بودند. همه صحنههای نقاشی بیان خالص و ناب برای بهتر زیستن بود و هنرمند با این خطوط ساده، علاوه بر ارضای غرایز خود، در تبلیغ هنر و بازنمایی زیبایی گام برمیداشت و محیط زیست خود را تصویر میکرد. هیچ خطی در این نقوش بیهدف و بدون معنا و مفهوم نیست. هنرمند در این دوره وفادار به طبیعت نیست و جزئیات را مطرح نمیکند، بلکه فقط به آن اشاراتی دارد و بهجای تصویر واقعی دریافتهای خود را تصویر میکند.
در ابتدا، اقوام و قبایل گوناگون در گوشهوکنار جهان نیاز به فراگیری و آموختن اسلوب زندگی و شکار و روند برخورد با عوامل طبیعی را داشت. انسان بدوی مراحل گام نهادن به جادهی تمدن را از حیوانات آموخت، یعنی روش تغذیه، انبار و ذخیره کردن مواد غذایی.
موضوع نقاشی، در اغلب آثار قبایل بدوی، شکار حیوانات و برخورد انسان با عوامل طبیعی و موضوعات روزمره بود. شکار محور اصلی زندگی انسان بهشمار میرفت و این امری اکتسابی از طبیعت و حیوانات بود، اگر آدمی در همین مرحله میماند، موجودی مانند گوشتخواران دیگر میشد، اما همین حیوانات به پیشرفت و پی بردن انسان به اسرار زیستن بسیار کمک کردند.
تصویر 1: نقاشی حیوانات روی دیوار غار با روش ناتورالیستی، غار لاسکو (مرز بین اسپانیا و فرانسه) ۱۵ هزار سال قبل.
تصویر 2: نقاشی حیوانات روی دیوار غار با روش ناتورالیستی، غار آلتامیرا (مرز بین اسپانیا و فرانسه) ۱۵ هزار سال قبل.
تصویر ۵، ۴، ۳: شکار انسانهای غارنشین روی صخره و دیواره غارها. خلاقیت آنها در نشاندادن برجستگی ها و عضلات حیوانات با استفاده از پستی و بلندی طبیعی دیوارها و صخرهها بود.
غار فون دوگوم، در مرز شمال اسپانیا با جنوب فرانسه.
رفتهرفته انسانهای بدوی زندگی چوپانی را جایگزین شکار حیوانات کردند و در این تحول به مزایای فراوانی دست یافتند. درواقع نگهداری و تولید مثل حیوانات مانع از مرگومیر انسانها شد. در دوران زندگی چوپانی انسان، مراحلی را پشتسر گذاشت که بدین قرارند:
الف) اهلی کردن حیوانات:
در این مرحله، اغلب نقاشیها حالت مبارزه با حیوانات وحشی را نشان میدهند، اما پساز آن حیواناتی مانند گاو، غزال، آهو، در نقاشی روی دیواره غارها کشیده شدهاند.
خط تصویر ۶-۱: تسلط بر حیوانات و قلمرو آنان آرزوی انسان بود و نقاشی از حیوانات و شکار آنها روشی برای ارضای این حس در انسان.
ب) بارکشی از حیوانات:
پساز رام کردن حیوانات انسان توانست از آنها بارکشی کند، ابداع چرخ و بار بردن و حمل وسایل به وسیله حیوانات اهلی موضوع بعدی نقاشیهای انسانهای بدوی شد.
ج) سرپرستی فرزندان:
بدویان سرپرستی و نگهداری از فرزندان خود را بر عهده گرفتند و وظیفه تربیت و راهورسم شکار و کار کردن را به آنان آموختند.
د) شیردهی فرزندان:
روش نگهداری از فرزندان خود و شیردهی به کودکان را از حیوانات آموختند و پی بردن به این ماده حیاتی (شیر) از مرگومیر اطفال کاست. شیر غذای جدیدی برای انسان شناخته شد. تصاویر گاوهای ماده و سینههای پرشیر بر اهمیت غذایی شیر تأکید میورزد و اغلب حیواناتی که کشیده شدهاند، بهویژه گاوها، آبستن اند که تولیدمثل را مهم میشمرد. زندگیها بهصورت گروهی شکل گرفت و تصاویر گروهی انسانها بر دیواره غارها زندگی دستهجمعی آنان را نشان میدهد.
انسان در دورانهای بعد تأثیر جادو را باور میکند. در هر قبیلهای، جادوگران وظیفه ترسیم مراسم جادو را برعهده داشتند و معمولاً هر کسی به این تصاویر دسترسی نداشت. بیشترین و مهمترین نقاشیهای دوران انسان بدوی در چند غار یافت شدند:
غارهای فرانکو، کانتابرای، لاسکو، کمبارل، فون دو گوم، آلتامیرا، لامادین، سه برادران یا تروا فرو، و دیوار صخرههایی در گاسولا. ابزار و موادی که برای نقاشیهای خود بهکار میبردند عبارتند از استخوانهای سوختهی حیوانات، چوبهای سوخته نازک و ضخیم، تودهی زغال که به چربی حیوانات آغشته میکردند و با آن بر دیواره غارها نقاشی میکشیدند تا براحتی پاک نشود. بهکار بردن یک رنگ در این طراحی ها سبب شد تا آنها را «تک رنگی» بنامند. آنان از رنگدانههای معدنی، مانند خاک سرخ و آجر و پودر گچ استفاده میکردند و ابزارهای تیز را، که از استخوان حیوانات و سنگها تهیه میشد، برای کندهکاری و نقر زدن بهکار میبردند.
ویژگی نقاشیها در این دوره انتزاعی بودن اشکال و استفاده از خطوط بسیار ساده و گویا و بازنمایی شگفتانگیز از طبیعت و به تصویر کشیدن قلمرو شکار تحت تسلط او و کاربرد یکرنگ و اغلب سیاه است.
تصویر ۷-۱: دوران شیردهی، غار لامادین شمال اسپانیا و جنوب فرانسه.
با پراکنده شدن و رشد و نمو دانهها و پی بردن انسان به کشت، به اعتبار برخی از نقاشیهای آن دوران، مرحله کشاورزی و کشاورز شدن انسانها آغاز شد، با ابزار نوکتیز زمین را حفر میکردند و دانه را درون آن قرار میدادند و محصول را بعد از مدتی برداشت میکردند. خوشه گندم و برخی گیاهان در نقاشیها اهمیت این حرفه را در زندگی انسان بیان میکنند.
این نقاشیها در این دوره ها جنبه تزیینی ندارند و اسلوب زیباشناختی و نمایشی نداشتند دور از دید عموم بودند و حالتی اسرارآمیز داشتند. در نقاشیهای این دوره حیوانات غولپیکری دیده میشوند، مانند ماموت و گاو وحشی و گراز و کرگدن، که بهصورت گروهی شکار میشدند. گاهی شکار این حیوانات وحشی با دشواری همراه بود و خطر مرگ شکارچی را تهدید میکرد، بنابراین این خطر و موضوع را با احترام خاصی نقاشی میکردند. مکان نقاشیهای این دوره در عمق و ته غارها بود، جایی دور از نور خورشید و اغلب در مکانهایی دور از محل زندگی انسانها. نخستین آثاری که از این دوره بدست آمدهاست قدمت پنجهزارساله دارد، بنابراین میتوان گفت انقلاب کشاورزی در این زمان صورت گرفت. آثار مربوط به دوره کشاورزی با نوعی تدبیر آگاهانه و از قبل تعیینشده خلق شدهاست، رعایت تناسبات و استفاده از پستی و بلندی و گودیهای دیوارهها برای القای حالات طبیعی بدن حیوانات از ویژگیهای نقاشی این دوره است. تأثیر پیدایش ابزارآلات شکار در نقاشیها بهوضوح دیده میشود، مانند نقاشی شکارچیان، نقاشی دیواری در ۸ هزار سال قبلاز میلاد در کاستننِ اسپانیا و نقاشیهای غارهای لرستان.
پرورش دامها در زندگی بدویان تأثیر گذاشت، تصویر گلههای گاو، بز، گوزن، به روش انتزاعی (بسیار ساده) بدون رعایت پرسپکتیو بر دیوار غارها در نقاشیهای این دوران دیده میشود.
رفتهرفته انسانهای این دوره با یکجانشینی و پرهیز از کوچ به دوره نوسنگی قدم گذاشتند و روش زندگی آنان بهآرامی تغییر یافت و تمدنها شکل گرفتند، در طرحهای دوره نوسنگی اندام انسانی و حیوانی فقط با ۲ یا ۳ خط هندسی کشیده میشوند. یک خط عمودی برای بدن و دو خط منحنی برای دستها و پاها که یکی رو به بالا و دیگری رو به پایین است. درواقع در دورهی نوسنگی، تجریدی ترین نقوش بر دیوارها و سفالها هک و ترسیم شدهاند، اما زندگی به روش بدوی در میان برخی قبایل ادامه یافت و آنها این پیشرفتها را یا نپذیرفتند و یا از آنها بهدور ماندند و گاهی از آنان با القاب «قبایل وحشی» «بهدور از تمدن» ، «بومی» ، «خام و زودباور» نامبرده میشود.
آثار این اقوام در نقاشی و مجسمهسازی و صورتک سازی خلق شدهاند و بههنگام اجرای آیینهای مذهبی و مراسم نمادین گوناگون سهم مهمی دارند، استفاده از خالکوبیها، پوششهای ویژه، زیورآلات، ماسکها و صورتکها رسمی رایج در زندگی روزمره آنان بودهاست.
هنر بدویان ابزار بیانِ مستقلی است که بکراند و فارغ از هرگونه تقلیداند. هنر نقاشی آنان زاییده ذهن و دستان توانمندشان است که از باورها و اعتقادات و آیینها و آدابورسوم آنان سرچشمه میگیرد.
ساده گرایی و تجریدی بودن آثار و اغراق در رنگ و شکلهای انتزاعی و دو بعد نمایی و محدودیت رنگها و استفاده از رنگهای طبیعی و خالص و بدون ترکیب با یکدیگر از ویژگیهای طراحیها و نقاشیهای بدویان است، همچنین اغلب رنگ سیاه را، که همان ذغال یا استخوان سوخته ترکیبشده با پیه جانوران است، برای دورگیری نقاشیها استفاده میکردهاند.
تصویر ۸: غار آلتامیرا، شکار دستهجمعی، ۱۵۰۰ سال قبل.
در بیشتر این طرحها در قسمتهای بال و موی حیوانات آثاری از محو کردن و پخش کردن رنگ به چشم میخورد که اغلب وضعیت موضوع طراحی را طبیعیتر و واقعیتر جلوه میدهد، این امر در القای حس اثر موفق بودهاست و ناتورالیستی بودن آثار انسانهای غارنشین را نشان میدهد. در ترسیم حیوانات ترتیب ارزش غذایی و ارزش حیاتی آنها برای انسان رعایت شدهاست. وقتی قدرت جسمانی انسان بر طبیعت غالب شد و قدرت بازوانش بر قدرت پنجههای نیرومند حیوانات برتری یافت و منافع زندگی جمعی و اتحاد را درک کرد، رفتهرفته تصویر خود را نیز در نقاشی جای داد.
بهلحاظ جغرافیایی و پراکندگی منطقهای اقوام بدوی در این مناطق زندگی کردهاند و هنوز هم اقوامی از آنان در این مناطق زندگی میکنند:
پیشاز ورود اروپاییان، اقوام آزتکها و مایاها و اینکاها و سرزمین اصلی اولمک ها در جنوب شرقی مکزیک امروزی اقتدار داشتند. همه اقوام آمریکای قدیم مردمانی بودند که از شرق آسیا و آمریکا کوچ کردند و از آلاسکا وارد شدند.
تصویر ۹: هنر اولمک
تصویر 10: مرد جغدنما که با دستی به آسمان و با دستی دیگر به زمین اشاره میکند، اقوام نازکا.
نقاشی و طراحیهای خطی بر دیوارهای غاری در گررو متعلق به تمدن اولمک در ۱۹۶۷ کشف شد. سه نقاشی دیواری درون آن غار با رنگهای قرمز، زرد، آبی و سفید ترسیم و رنگآمیزی شدهاند که از قدیمیترین دیوارنگاریهاست. تصاویری از نقشهای انسان و حیوان، مانند موجود انسان مارگونه و بالدار و جانورانی همانند گربه وحشی یا گربه سانان، به چشم میخورند. سرزمین اصلی اولمک ها شهر لاوانتا در جنوب شرقی مکزیک بودهاست و قدمت آن به ۵۰۰ الی ۸۰۰ قبلاز میلاد میرسد.
هنر این قوم به تمدن مکزیک تعلق دارد و در واقع پیشرفت قم تئوتی سبب شد تا شهرهایی در مکزیک برپا شوند. این قوم دو هرم بزرگ به نامهای خورشید و ماه، با طولی بیشاز ۲۳۰ متر و بلندای نزدیک به ۷۰ متر و معبد بسیار مهمی بهنام کوتزال کواتل (ربالنوع مار بالدار) داشتند. در بیشتر طراحیها و نقاشیهای بهدستآمده از آنان، مارهایی ترسیم شدهاند که جنبه تقدس دارند و گاهی این ربالنوعها بالدارند و پهن و کوتاه ترسیم شدهاند و به روشی انتزاعی از اشکال هندسی در ترسیم بدن مارها استفاده کردهاند، سر این مارها به سمت بالاست و دهانهای آنها بازند. مرتفعترین کوه آکونکاگوا، که مقدس شمرده میشد، مکان اصلی برای مومیایی کردن (به روش یخزده و طبیعی) و قربانی کردن بود و نقاشیهای فراوانی بر صخرههای آن برجای مانده است.
تصویر ۱۱:کوکلن، نیمه انسان نیمه مار.
تصویر 12:
معبد کوکلکان (چیچن ایتزا) سده یازدهم قبلاز میلاد است. این هرم بزرگتر از هرم خوفو در مصر است. در چند کیلومتری مکزیک در تئوتی هواکان قرار دارد و محل تجمع خدایان بودهاست.
محل زندگی اینکاها در اکوادور تا شیلی و در کوههای مرتفع آمریکای جنوبی بود. اینتی الهه خورشید از معروفترین خدایان اینکاها بود. اینکاها با از بین بردن نازکاها، چیموها و تیاهواناکو،خود امپراتوری قدرتمندی برپا کردند. مهمترین شهر اینکاها ماچوپیکچو بود، آنها خود را با محیط بسیار ناسازگار لاما، آلپاکادو وفق میدادند. هنر اینکاها دارای اشکال تجریدی هندسی است و بهعلت موقعیت آنها و تهدید سوانح طبیعی، خدایان قدرتمند در آثارشان جایگاهی والا دارند و بهوضوح نمایان است.
اینکاها و اجدادشان بهشدت از سوانح طبیعی میترسیدند و به الههی خورشید، باران و باد در نقاشیهای خود اهمیت فراوانی میدادند. قدرتی بالاتر از آنان، یعنی ایروچوکا، آفرینندهی تمام خدایان بود و این خدا بر همه ظلمات و تیرگیها رحمت میفرستاد.
تصویر ۱۳: تصاویر حیوانات و جانوران در تعیین سرنوشت و اعتقادات.
چون محل زندگی اینکاها معادن طلا داشت، جویندگان طلا در دورههای بعدی برای آنان خطرآفرین شدند. در قرون وسطی حدود سدهی ۱۵ میلادی، اینکاها نیرومند و نامآور شدند، تا زمان تهاجم اسپانیاییها، که سلسله اینکاها را منقرض کردند، آنان به تکمیل و توسعه هنر اصیل خود پرداختند.
تصویر ۱۴: ماچوپیچو (در زبان اسپانیایی بهمعنای شهری با دیوارهای بلند است) -امپراتوری اینکا-هو آینا پیچو (کوه جوان) قلعهای در پرو در اطراف رودخانه اورورباما در معبد خورشید در این کوه است. «پرو» مهمترین رصدخانه جهان را در خود داشت.
طرحهای انتزاعی و خلاصه شده بیشتر به شکل ذوزنقه، استفاده از رنگهای چندگانه نارنجی، قرمز، زرد، سفید و سیاه روی سفالهای لعابکاری شده، ترسیم جانوران، پرندگان، حشرات و شکلهای ساده هندسی که اغلب تقارن دارند، از مهمترین ویژگیهای هنر برجای مانده از آنان است. همراه مردگان خود آلات موسیقی را که شکل مثلث یا طبل بودند دفن میکردند. اشیای منقوش مفرغی با طرحهای زیبا، مانند سنجاق سر، اشیای زینتی و آیینی و تندیسهای مرصعکاری شده و گاه زرین و سیمین برای درباریان و امپراتوران و اشراف ازجمله آثاری است که از تمدن اینکاها بدست آمدهاست.
تمدن مایاها را میتوان بزرگترین تمدن قاره آمریکا دانست. مایاها از اقوام سرخپوست بودند و در دشتهای امروزی گواتامالا زندگی میکردند. درواقع تمدن مایاها از ۹۰۰-۳۰۰ قبلاز میلاد در این دشتها در مکزیک کنونی رونق گرفت. بسیاری از آنان در شهرهایی مثل تیکان و پاللنگ و کوپان زندگی میکنند.
در ۱۷۵۰ میلادی پیکال، بزرگترین شهر سنگی این تمدن، را کشف کردند، همچنین در جنگلهای گواتامالا و بر صخرههای عظیم آن آثار فراوانی از این تمدن بر جای مانده است، صورتکهای اسرارآمیز کشیدهشده روی سنگ اغلب با رنگ سیاه، قرمز و سفید حالتی اغراقآمیز و انتزاعی دارند.
مهمترین ویژگیهای هنری مایاها فاصله نداشتن نقاشیها از یکدیگر است، و تصاویر با هم متفاوتاند. نقاشی و حجاری مایاها رابطهی نزدیکی با یکدیگر داشت. بزرگترین معبد آنان نقاشیهای فراوانی دارد که بسیار کهناند و قبرهای متعددی دارد، و روی یکی از قبور که بزرگتر از بقیه است، تصویر ۹ کاهن روی سنگ قبر حک شدهاست. خط رایج مایاها به خط هیروگلیف مایایی معروف است. خط هیروگلیف مایایی جزئیات و پیچوخمهای ویژهای دارد و این خط را فقط افراد سرشناس قم و رؤسای قبایل میتوانستند بیاموزند و مردم عادی قبیله حق آموختن آن را نداشتند.
اقوام مایا به نجوم و ستارهشناسی و ریاضیات و علوم و زندگی پساز مرگ بسیار اهمیت میدادند و برخلاف تمدنها و اقوام سراسر جهان، این اعتقادات و باورها بسیار در آثار آنها نمایان است. تصویر خدایان و الهههای مرگ وحشتآور شبیه به جلاد و سرهای بریدهای که از موها آویخته شدهاند و لاشخورهای که از بدن آنان بیرون آمدهاست از مضامین آثار نقاشی آنهاست.
تصویری ۱۵: تصاویر روی سنگ، مرگ نجیبزاده مایایی را نشان میدهند.
تصویر 16: گردنبند ۴ هزار سال از طلا و سنگ که در پرو یافت شده و قدیمیترین شیء طلایی آمریکاست، در آندس نزدیک دریاچه تیکاکا در پروی جنوبی بهدستآمده و در دهکدهای با قدمت پنجهزارساله کشف شدهاست.
قطعه پارچهای که از محوطه باستانی مایاها، آرامگاه ملکه اومایایی در شهر کوپان، بدست آمدهاست نشان میدهد این اقوام کهن در صنعت نساجی پیشرفت درخور توجهی داشتهاند. محققان با بررسی این پارچه دریافتهاند که مایاها در قرن پنجم میلادی پارچههای مقاومی تولید میکردند که از پارچههایی مثل جین امروزی با کیفیت تر بودهاند. به اعتبار تحقیقات مارگاریت اوردونز، کارشناس نساجی و استاد دانشگاه آیلند، دوام این پارچه در شرایط مرطوب و نامساعد مدفن شگفتانگیز است.
مایاها پارچهها را از الیاف گوناگون گیاهی مانند کتان، گیاهان سبز و پوست درخت تهیه میکردند. برخی از این پارچهها رنگهای زیبایی دارند که همهی این رنگها از مواد موجود در طبیعت بهدستآمده است مثلاً رنگ قرمز را از شنگرف و سیاه را احتمالا با اکسیدآهن به دست میآوردند. کیفیت این پارچهها نشان میدهد که برای تهیه و بافت آن زمان طولانی صرف شدهاست.
تصویر 17: نمونه پارچه مایایی
تصویر ۱۸: پادشاه مایایی یاکسجیلان با همسرش.
تصویر ۱۹: مجسمه زن سفالی، هنر مایاها.
تصویر ۲۰-۱ هنر مایاها.
شهر تولایا پایتخت تمدن تولتک بود که در دوران کلاسیک واپسین وسعت بسیار داشت. هنر تولتک هنری است خشک و بیروح و بسیار تجریدی در مایههای هندسی. اغلب طرحها دارای حالتی خشن و بیمناکند که به بیننده حسی غریبی میدهند. طرحها این موضوعات را دربر میگیرند: ماری در حال خوردن انسان، گربههای وحشی، گرگهای درنده، عقابهای در حال به منقار کشیدن قلب انسان. در اطراف این طرحها، نقوشی از صفوف سپاهیان بهصورت نقش برجسته نمایان است. در این تصاویر انسان مغلوب جانوران و نیروهای برتر در طبیعت شدهاست و این به معنی ضعف و ناتوانی و عقبماندگی بیشازحد انسان این دوره است که خود پذیرفته که ضعیف است. در این تصاویر از رنگهای محدود زغال استفادهشده است. لیما در پرو مرکز نقاشیهای سنتی و ابتدایی قوم تولتک بود.
یکی دیگر از آثار هنری قم تولتک پیکرههای سنگی غولپیکر است و ویژگیهای این پیکرههای سنگی را میتوان چنین برشمرد:
تصویر 21: نقاب طلا، تمدنهای آمریکا ۹۰۰-۲۰۰ قبلاز میلاد در پرو.
تصویر 22: تولتکها خردمندانی از مرد و زن بودند که در خطه جنوب مکزیک زندگی میکردند. آنان دارای معرفت معنوی بودند و آیین باستانی خود را شکوفا میکردند و برای حفظ بینش معنوی و پاسداشت رسوم و آیین خود جامعهای بهنام تولتک تشکیل دادند که متشکل از خردمندانی بود که هزاران سال پیش برای رهایی از رنج و هدایت واقعی انسان و حفظ معرفت معنوی فرزندان خود پدید آمد.
آزتکها (آستک ها) از اقوام بدوی آمریکا بودند که با تمدن و آداب و رسومی امروزی بیگانه بودند. هنر آستکها در ترسیم اشکال هندسی روی ماسکها است. بهلحاظ کاربردی این ماسکها بیشتر جنبه تزیینی و مذهبی و نمایشی داشته است. این اشکال خطی و هندسی روی عاج ، چوب و سنگ با ظرافت زیبایی بکار رفته است.
تصویر 23: نقاشی از قبیلهی آزتک، اثر گوتکس مندوزا.
تصویر ۲۴: بومی آدمخوار آزتک.
در میان این اقوام بدوی پرستش اجداد مهمترین عامل وحدت آنان بود و در آثار باقیمانده این باور نمایان است. پیکرهها در اندازههای غولپیکر و به شیوه انتزاعی ساختهشده است و به تعداد فراوان در کنار هم حالتی صف مانند دارند و اغلب از سنگ ساخته شدهاند. هنر نقاشی در این اقوام بدوی نقشی فرعی داشت و کاربرد آن محدود بود و اغلب روی ماسکها بهکار میرفت. بیشتر به رنگآمیزی ساده و ایجاد نقشونگار درهم و ساده و محدود بودهاست و اغلب از رنگ سفید و آبی استفاده میکردند.
مهمترین مقر آزتکها شهر کنجویی کیلان، در مکزیک امروزی بود اعتقادات مذهبی عمیق آنان با حالتی آمیخته به ترس سبب میشد که مردم به قربانی کردن و ذبح کردن حتی کودکان دلبندشان در پای خدایان و عوامل طبیعی قدرتمند وادار شوند، چنانکه با مواد قوی و سکرآور آنها را به خواب عمیقی فرو میبردند و در هوای سرد و کوهستانی تنها میگذاشتند و آنها بهتدریج میمردند و منجمد میشدند تا موجب خشنودی خدایان شوند.
در قرن سوم قبلاز میلاد موشهها در آمریکای جنوبی، منطقهای از شیلی و پرو و آرژانتین امروزی، زندگی میکردند و از قدیمیترین مومیایی کنندگان بهشمار میروند. نقاشیهای سفالها و کوزهها به رنگ قرمز اخرایی و طرحهایی پیچیده و انتزاعی و هندسی با رنگهای قرمز و سیاه از آثار باقیمانده موشههاست. چون رادیو کربن در خاک سرزمین آنان وجود دارد، آثار آنها با قدمتی چندین هزارساله هنوز باقی ماندهاند. تورهای ماهیگیری و شکار ماهیان بدست مردان در بعضی از تصاویر دیده میشود. هرم خورشید، با ارتفاع ۴۰ متر و با یک میلیون خشت، بنای برجامانده از آن تمدن است که نقاشیهای زیبایی از انسان در حال احترام به ارواح دارد مهمترین قبیلهی آنان چنچروها بودند و مومیایی کارانی ماهر بودند، آنها در جزیره تیتی کاکا در بولیوی میزیستند.
تصویر 25: سفال اقوام سرخپوست، آریزونا.
تصویر ۲۶: هنر موشهها.
با ورود اقوام آسیایی به آلاسکا اولین قبایل آمریکایی تشکیل شدند. قبایل ماندگار و ثابت در این منطقه اسکیموها بودند که در گیلاکیستوک گردهم میآمدند. آثار بهجایمانده از آنان بیشتر نقوش ساده روی پارچهها و لباسها است چون اسکیموها صخره و کوه و غاری نداشتند تا تصاویری را بر آن منقوش کنند، بر بدنه سورتمههای خود نقاشی میکردند.
تصویر 27: هنر اسکیموها.
قبایل سرخپوست آمریکای شمالی در نواحی شمال (ریو گراند) میزیستند. مهمترین قبیله پوئبلو بود که منطقهی آنان از چهار طرف به کلورادو و یوتا و نیومکزیکو و آریزونا محدود میشد. ابزار سنگی برای تهیه وسایل روزمره سهم مهمی در زندگی سرخپوستان داشت. نقوش هندسی انتزاعی با شاخههای بسیار نازک از رنگ سیاه روی سفالها خودنمایی میکنند نقشها بسیار نزدیک بههم و بدون فضاهای خالی و اغلب روی زمینه طبیعی و خام و روشن ترسیم میشوند. بیشترین رنگ بهکاررفته در آثار آنان سیاه،آجری و قرمز است.
تصویر ۲۸: زن سرخپوست اثر روومر.
ویژگی دیگر هنر نقاشی سرخپوستان ترسیم تصاویر و خطوط ترسناک روی چهرهها و روی ماسکها و سپرهای رزمی است تا وحشت و ترس در دشمنان ایجاد کنند. تمثالهای قدرت را با صورتکها و نقاشی و ترسیم خطوط روی چهرهها نشان میدادند، همچنین از فن کلاژ با موادی مانند پر و شاخ و دم و پوست حیوانات و پرندگان برای خلق تمثالهای قدرت استفاده میکردند.
از دیگر آثار سرخپوستان اجرای طرح و نقوش انتزاعی و هندسی در منسوجات بود. در طرح پارچهها از منجوق ها و مهرههای گوناگون برای تزیین استفاده میکردند.
همچنین سرخپوستان روی صخرههای بزرگ با اشکال هندسی نقاشی میکردند که نقش جادو و اعتقادات مذهبی قدرتمند آنان را نشان میدهد. جادوگران قبایل سهم درخور توجهی در تصمیمگیریها و امور مهم قبایل خود داشتند و با برگزاری مراسم آیینی خاص از قدرت باروری و پیروزی در جنگ و شکار و اتفاقات زندگی مطمئن میشدند. مراسم ویژهای برای مداوای امراض داشتهاند که روش نقاشی شنی ازین مراسم پا گرفت. جادوگر فرد موردنظر را، که تصمیم به جنگ یا باروری یا شکار یا درمان داشت، در وسط دایرهای میگذاشت که با عصایش آن را میکشید، با خواندن وردها و اجرای تفویض قدرت و یا ترسیم خطوطی با رنگهای خاص بر صورت و بدن آن شخص و اجرای همزمان رقص آیینی رقصندگان نقابدار و صدای طبل و کشیدن شکلهایی روی شنهای نرم اطراف فرد کار خود را انجام میداد.
اعتقاد قبیله بر این بود که قدرت نقاشیها تا زمانی است که آن هدف و نیت برآورده شود و قبلاز پاک شدن آن، منظور و هدف برآورده خواهد شد. مهمترین قبیله که بیشترین آثار نقاشی ماسکها در آن یافت شد، قبیله کوآکی یوتل است. نقاشی سرخپوستان در مجموع این ویژگیها را دارد:
حفظ و رعایت سنن خود، ترسیم اشکال هندسی و انتزاعی و تجریدی، اغراق در بهکار بردن تناسبات و ترسیم چهرهها، رعایت حالت نمادین و سمبلیک در همهی آثار بهویژه صورتکها، ترسیم موجودات افسانهای و خیالی و جانوران و پرندگان که بیانگر توتم پرستی است. در برپایی و اجرای مراسم ویژه سرخپوستان استفاده از نمادهای قدرت حیواناتی مانند گرگ، روباه، عقاب، خرس رواج داشت که رو در رویی سرخپوستان با آنان بیشتر بود است. گفتنی آنکه تجریدی بودن مهمترین ویژگی همهی نقاشیهای آنان است.
تصویر ۲۹: جام با اشکال هندسی و انتزاعی با رنگهای طبیعی.
استون هنج در علفزار در ۱۲۹ کیلومتری غرب لندن در ۳۱۰۰-۱۱۰۰ قبلاز میلاد ساختهشده است تمامی بناها در ۲ ردیف حلقهای متحدالمرکز قرار گرفت که از سنگهای عمودی تشکیل شدهاست که روی هر ۲ سنگ عمودی یک سنگ افقی قرار دارد و طاق بنا و گاهی به شکل نعل است. دروازههای آن تری لیتون نام داشت، که به زبان یونانی یعنی سنگ. ارتفاع این سنگها ۱۰ متر و وزن هر سنگ ۲ الی ۵۰ تن است.
۵ هزار از اینگونه بناها در اروپای غربی، آفریقای شمالی، بریتانیا، ایرلند، فرانسه، پرتغال، اسکاندیناوی، اسپانیا، آمریکای جنوبی با شکلهای متفاوت دیده میشود. استون هنجها از نوعی سنگ آبیرنگ بهنام سارسن ساخته شدهاند که ترکیبی از سنگهای چینی و سخت و گرانیتیاند. ژولیوس سزار در کتاب خود بهنام جنگهای گالیک مینویسد: «کاهنان انسان را در پیشگاه خدایان قربانی میکنند» و این امر موضوع بسیاری از نقاشیها و حجاریها واقع میشد. داشتن نیروهای اسرارآمیز و انرژیزا از ویژگی استون هنجها بود که مبدأ تقویمی هم بهشمار میرفت.
تصاویری از استون هنج ها.
ویژگیهای هنر دوران پیشاز تاریخ در هنر آفریقای جنوبی و آفریقای مرکزی و بومیان آفریقا به چشم میخورد. در حفاریهای نیجریه در شهر نیک (۵۰۰ قبلاز میلاد الی ۲۰۰ میلادی) پیکرههای تزیینی و آیینی یافت شدهاست که حالتی رئالیستی دارند، سازندههای آن از الگوهای رسی و چوبی و مفرغی بهره میگرفتند.
تصویر 36: صورتکهای آفریقایی.
تصویر ۳۷.
قبایل آفریقایی در شبیهسازیهای انسانی تلاشی وافر دارند و این تلاش در سده ۱۵-۱۸ میلادی بیشتر به چشم میخورد، تندیسها خشک و ناتورالیستیاند. طی اجرای برنامههای رقص و حالات موسیقیایی از صورتکهای چوبی استفاده میکردند و این صورتکها را با کندهکاریهای دقیق و نقاشیهای انتزاعی هندسی بسیار دلگیر و نگران نشان میدادند. با رنگهای یکنواخت سیاه و قرمز متمایل به صورتی و آبی و سفید و زرد و اخرایی صورتکها را رنگآمیزی میکردند، در واقع نقاشی اقوام بدوی آفریقا بسیار هندسی و خشک و تکراری و انتزاعی و گاهی سمبلیک بود.
بیشتر نقاشیها روی اشیاء کاربردی و صورتکها و بدن پیکرهها از عاج و کندهکاریهای چوبی و اشیای مفرغی و سنگهای آهکی و سفال و الیاف نخ و فلزات ترسیم میشد. در تمدن آفریقا، اغلب تندیسها قدی کوتاه و چشمانی بزرگتر از حد طبیعی دارند، زیرا به باور آنها سر مرکز تفکر و اندیشه و مهمترین بخش بدن است و حواس پنجگانه در سر متمرکز است.
هنر نقاشی آفریقا گاهی روی سنگها و صخرهها انجام میشد. هنر بدوی خشونتآمیز بوده و معیار زیباییشناسی خاصی نداشتهاست. در قرون وسطی تمدنهایی وجود داشت که بهلحاظ هنر و تمدن در مرحله بدویت به سر میبردند و اقوام سیاهپوست در آفریقا به هنر و سنت و آیین خود پایبند بودند. برگزاری مراسم رقص و پایکوبی بهمنظور پیروزی، قربانی، کمک قوای طبیعی و نیرو گرفتن نیاکان، گاهی همراه با اهدای جان و قربانی کردن و پیشکشهایی برای خدایان و خشنودی ارواح بههمراه ماسکها و صورتکها انجام میشد که بهصورت گروهی، اغلب با برپایی هیمهی آتش در شب و برای احضار روح همراه بود.
با دیدن اکثر آثار هنری آفریقا، بهویژه آثار کنگو، حس خاص به بیننده دست میدهد، مانند حس مادرانهای که یکی از آثار چوبی القا میکند و یا تجلی مرئی نیروی اجدادی بر زندگی انسانها. گرایش به شیوهپردازی یا انتزاعی قرون وسطایی در این آثار مشهود است.
در یکی از دورانهای آفریقا موسوم به دوران شتر، بهرهبرداری از نیروی شتر کاربردی شد. نقاشیهای صخرهای سرچشمه هنر سیاهپوستی بود. در این شیوه نقاشی که هزاران سال از عمر آن میگذرد در ابتدا هیکلها کوچک و بهتدریج بهاندازهی آنها افزوده میشود، چنانکه ابعاد اندام انسانی به بزرگترین نقاشیهای پیشاز تاریخ و قدیمیترین نقاشیهای دورهی نوسنگی میرسد. قدمت نقاشیهای رنگی برجای مانده از تمدن آفریقا به پیشاز ۴ هزار سال قبل میرسد. نمونههایی از این نقاشیها در ناحیه کیم برلی، که خالی از غار و پناهگاه است در بخشی از زامبیا، تاکاتانگا از ایالت کنگو یافت شدهاست که نقاشیهای آنها شیوهای هندسی داشت و متعلق به تمدن محلی برخاسته از ناشیکوفان بود. در کاسما برخی از نقاشیها روی سطح صاف تختهسنگهای خارا کشیده شدهاند. قدیمیترین آثار نقاشی و هنری در زیمباوه و نیجریه بدست آمدهاست که پناهگاههای صخرهای فراوانی با نقاشیها و کندهکاریهای صخرهای دارد.
تصویر ۳۸: صورتک قبیلهی لوبا-کنگو-چوبی.
بعدها مکتب حجم گری و هندسی بر پایه هنر اقوام بدوی آفریقا پایهگذاری شد و هنرمندان سبکهای گوناگون در قرنهای بعد، مانند پابلو پیکاسو و پل گوگن و پل سزان، در هنر و نقاشی خود مستقیم از آیین و سنتهای آفریقاییان الهام گرفتهاند. ویژگیهای هنر آفریقا عبارتند از هنر آیینداری، سمبلیک و سرسپردگی به سنتهای زندگی روزمره، باور داشتن به اجرای مراسم آیین جادوگری و پیشگویی و دفع بلا و طلب شفا. ترسیم اشکال هندسی و انتزاعی روی صورتکها در هیبت مقامات مهم، مانند قاضی، جلاد، کشیش، ابلیس بیشتر از قبیلهی دان بدست آمدهاست. هنر آفریقا اغلب دارای دو روش و اسلوب بود:
مجمع الجزایر اقیانوسیه توجه اروپاییان را به خود جلب کرد. در قرن نوزدهم، موزههای معتبری برای گردآوری مجموعههایی از آثار هنری و صنایع دستی و آثار نقاشی اقوام بدوی اقیانوسیه دایر شد. در آغاز قرن بیستم نقاشان و پیکرهسازان و هنرشناسان مغرب زمین اصالت و اهمیت بیان زیباشناختی در جزایر ملانزی و پولینزی را دریافتند و هنر این منطقه را ستودند. نواحی عمده هنرخیز استرالیا عبارتند از مجموعه جزایر پولینزی و مجموعه جزایر ملانزی.
نخستین شیوههای هنری ملانزی تا زمان حاضر هنوز پابرجاست و بیشتر طرحها و نقشها در پارچهها نمایان است. طرحها چسبیده بههم است و اغلب لوزی و شکلهایی شبیه دارند و مارپیچها و هیکلهای انسانی و جانوری سطح پارچه را با تکرارهای منظم و با قاعده پر میکند. این ویژگیها تا اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم فراگیر بودهاست. ازآنپس سیاست، تجارت و صنعت و فرهنگ مغرب زمین، فرهنگ و هنر اصیل بومیان اقیانوسیه را متحول کرد. مهمترین علت تغییر هنر این اقوام رسوخ فرهنگ غربیان و مهاجران بود.
مراکز اصلی هنرخیز در مجموعه جزایر ملانزی گینه جدید، جزایر بیزمارک، جزایر هبرید، و فیجی اند. انگیزه خلق طرحها و نقوش زیبا و جاودانه آنان اعتقاد به قدرت فراطبیعی پدیدهها و مظاهر طبیعت بود و این امر سبب شد تا هیکل انسان به شیوه خیالی تجسم یابد و رنگهای تابناک داشته باشد. ترکیبی از پرندگان و انسان با بینیهای دراز و منقاری شکل را در طرحهای صورتکها میتوان دید. بخشی از جزیره قبایل کاکادو ویژگی هنریشان نقاشی بر پوست درختان تنومند و صاف است. اغلب تصاویری از انسان است که دست ندارند و میان تنه ها بیشازحد بلندند و پیکرهها تمام قدند و چهرهها به تبع سنت دیرین، زهر خندی بر لب دارند که همراه با خشم است.
جمجمههای واقعی را با رنگهای سفید و سیاه و قرمز و زرد رنگآمیزی میکردند. در زلاندنو شخصیت هنرمند-روحانی، توهونکا، که نقاشی را او میکشید، در میان طبقات قبیله نفوذی عمیق و خاص داشت.
تخیلیترین و غیرطبیعی ترین طرحها و نقشهها و هنرها در جهان هنر بومیان استرالیا است و قبایل آرنملند از این ویژگی برخوردار بودند. نقاشی اقوام اقیانوسیه به چند روش اجرا شدهاست: