مسجد از آغاز بنایی است مذهبی که برای نماز روزانه و نماز جمعه تکلیف شده برای هر مسلمان مورد استفاده است. این مراسم نماز جمعه با خطابههای مذهبی-سیاسی خود وحدت گروهی یک جماعت مسلمان را به نمایش میگذارد. بدین ترتیب یک مسجد میتوانسته است در داخل یک شهر فقط مورد به مورد نقش یک (مسجد جامع) یا (مسجد جمعه) را ایفا کند، چون تمام جماعت نمازگزار در آن جمع بودهاند.
قبلاً در زمان حیات حضرت محمد (ص) انواع مختلف مسجد وجود داشته است: مسجد اصلی که در واقع شبیه مسجد به وسیله خود پیامبر ساخته شده و در مدینه است که مرکز جماعت مسلمان بوده است. سپس مساجد قبایلی که هریک از قبایل با قبول اسلام آن را ساخته است. در کنار آنها اماکن عبادی کوچکی وجود داشته که برای نماز و عبادتهای شخصی تعیینشده بود.
حق ساخت مساجد جمعه فقط برای شهرهای بزرگی که در آنها بازار هفتگی برپا میشد، محفوظ بود. تمام ساکنان محل و اطراف پساز اتمام بازار هفتگی در نمازجمعه شرکت میکردند.
همان گونه که حنفیها در قرن دهم میلادی هنوز هم به آن معتقد بودند، هر شهر تنها یک مسجد از این دست داشته است. در اطراف بخارا روستاهای مختلفی وجود داشت که براساس وسعتشان میتوانستند شهر تلقی شوند، ولی طبق قوانین حنفیها دارای مسجد جامع نبودند. ساکنان شهر اسکیکت در ماوراءالنهر که به خرج خود مسجد جمعهای ساخته بودند، اجازه یافتند که از مسجد برای نماز جمعه فقط یک بار استفاده کنند، چون علمای دینی بخارا اعتراض کرده بودند.
ولی این مقررات سختگیرانه در سایر نواحی نادیده گرفته میشد. بهعنوان مثال در آمل و همچنین در نهاوند و نجیرم دو مسجد جامع وجود داشت. در واسط درگذشته دو مسجد جمعه، یعنی در واقع یکی در شهر حجاج و دیگری در کرانۀ شرقی شهر وجود داشته است.
در اصل سست شدن این مقررات نخست زمانی آغاز شد که خلفای عباسی امتیازات و وظایف خود را بهعنوان (خلیفه الله) دیگر جدی نگرفتند و بجا نیاوردند.
الراضی(عباسی الراضی بالله 934-40 میلادی) باید آخرین خلیفهای باشد که مثل یک خلیفه ظاهر شد و شخصاً خطبه را خوانده است. البته امکان داشت که شهری چندین مسجد جمعه داشته باشد. بهعنوان مثال، الخطیب در بغداد قرن 11 میلادی شش مسجد جامع را برشمرده است.
بههرحال پیوند تنگاتنگ مسجد جمعه و مقامات مسئوول سیاسی، یعنی خلیفه یا نمایندهاش برقرار بود. واژه تاکنون ذکر شد خطبه میتوانست درواقع برای خواستههای دیگری مثل خواستههای حکمفرمای اصلی نیز مورد استفاده قرار گیرد. البته خطبه به نام خلیفه خوانده میشد و نبردن اسم او به معنی شورش یا جدایی از خلیفه بود. امامان یا تعلیم دهندگان درصورتیکه مورد تأیید خلیفه یا نمایندهاش بودند میتوانستند فقط در مسجد جمعه مؤثر واقع شوند. هزینه نگهداری بنای مسجد فقط برعهدهی حکمفرمای مقتدر بودهاست.
جغرافیدانان قرن 10 میلادی در توصیفات خود از شهرها برای مسجد اصطلاحات مختلفی بهکار میبردند که در نگاه اول بهنظر بیانگر میزان اهمیت مسجد است، ولی در اصل توضیح زیادی نمیدهند.
بهعنوان مثال مقدسی تقریباً همیشه اصطلاح (جامع) و بهندرت (مسجد الجامع) را مثلاً برای مسجد دارابگرد بهکار میبرد. از آنجا که این مسجد بههیچوجه بزرگتر، بااهمیتتر و یا قدیمیتر از مسجد اصفهان نبود، ازاینرو باید مسئله همسطحی دوبنا مطرح باشد.
در هر حال بهنظر میرسد که در شمارش (منابر) یک روستاق بحث بر سر آبادیهای کوچکتر با مسجد جمعه هایشان باشد. این موضوع عیناً درمورد اصطخری یا ابن فقیه که علاوهبر این با منابر بزرگ و کوچک آشناست صدق میکند. ابن فقیه با رغبت از اصطلاح (مسجد و منبر) برای مشخص کردن مسجد جمعه استفاده میکند، ولی اصطخری برعکس او ( مسجد جامع) یا (مسجد) را بهکار میبرد.
مساجد عمومی که الماوردی آن را (عامیه) مینامد خود را از دستبرد سیاسی حاکمیت دولت دور نگه داشتند. آنها به ناحیهای از شهر یا به یک خاندان تعلق داشتند و هزینه نگهداری آنها بهطور خصوصی به وسیله اشخاص تأمین میشده بههمین جهت هم از محدودهی زندگی سیاسی نبودند.
مساجد قبیلهای دوران اولیه، که در واقع بیان استقلالطلبی قبایل عرب بود و مساجد قبیلهای از آن پدید آمده بودند به قبایل قبلاً ساکن شده در شهرها اجازه داد که روش مختص خود را دنبال کنند و اهل مسجدیکُم یعنی که از شماها هستم. ازاینرو مجاز بودن این مساجد باعث بدگمانی برخی از علما شد، بهویژه که حضرت محمد (ص) به دلایل سیاسی مشابهای دستور تخریب یک مسجد قبیلهای را داد. البته نهفقط تکتک قبایل، بلکه اعرابی هم که به قبیلهای تعلق نداشتند و همچنین موالی به این نحو ادغام شدند.
این جداییطلبی که در زمان حکومت عباسیان بهنظر میرسید در توده مؤمنان و رعایا در حال محو شدن است، اینک به شکل تازهای در مساجد مذاهب مختلف دین اسلام موجودیت پیدا کرد. هدایت نماز را غالباً فقط امام یکی از مذاهب برعهده داشته است و فقط بهطور استثنا، مثل ری، امامان مذاهب مختلف هدایت نماز را عهدهدار میشدند.
غالباً هرکدام از مذاهب حاضر در شهر از قرن 10 میلادی ادعای مسجدی مختص به خود را داشت و برای خود مسجدی ساخت و بدین ترتیب اهمیت مسجد جمعه بهعنوان محل اجتماع عمومی کمتر شد.
جنگ میان مذاهب مختلف اسلام باعث شد که مساجد در شعلههای آتش بسوزند. خلیفه المقتدر دستور داد مسجد براته در بغداد را ویران کنند، چون قرمطیان در آنجا گردهم آمده بودند. افراطیترین وضع ممکن را شیعیان قم داشتند که با رفتن به مسجد جمعه اساساً مخالفت کردند و مسجد را رها نمودند. نخست رکنالدوله آنها را مجبور به قبول مجدد این وظیفه اجباری برای همه مسلمین کرد.
در مساجد کوچکتر عیناً مثل مساجد جمعه علما و عرفا اقامت میگزیدند و در آنجا اصول عقاید خود را اعلام میداشتند. بعداً در قرن 10 - 11 م علمای شاخص و بااهمیت نیز مساجد مختص به خود ساختند تا در آنجا بتوانند شاگردانشان را دور خود جمع کنند.
نقش مسجد، بهویژه مسجد جمعه در اجتماع اسلامی بهکلی تغییر یافته بود. اینک از آن فقط بهعنوان محل نماز و درس استفاده میشد و مرکز توجه و بخشی از زندگی عمومی شده بود. بدین ترتیب میتوانست محلی باشد که در آن حکم صادر میشده است، هرچند که مذاهب دراینباره برداشتهای مختلفی داشتند.
قاضی القضات در اصل خلیفه بود که این وظیفه را میتوانست مثل امام تفویض کند. جای او را قاضی میگرفت که باید در محلی عمومی و قابل دسترس رأی خود را صادر کند. برای این کار مسجد جمعه واقع در مرکز شهر یا مسجد محل مناسب بودهاست. صدور حکم و فرجامخواهی ناظرالمظالم نیز میتوانست در مسجدی انجام گیرد.
علاوهبر این مساجد دارای کتابخانه، مثل مساجد اصفهان یا نیشابور و حتی داروخانه بودهاند.
مسجد صرفنظر از ویژگی در اصل عمومی و سیاسی جنبهای مقدس داشت که از ابهت بیآلایش محلی برای نماز چیزی فراتر بود. نطفه این تکوین در نخستین مساجد یادبود قرار داشت که به احترام حضرت محمد (ص) ساختهشده بودند. برخی از مساجد بهوسیلهی شخص او، یارانش و یا به وسیله امامان دیگر ساخته میشد. در کنار سد شوشتر مسجدی قرار داشته است که امام هشتم علیبنموسیالرضا (ع) باید در سر راهش از مدینه به خراسان ساخته باشد. آرامگاهها با وجود اینکه بهعنوان بناهای گنبددار تجهیز شده بودند، بهویژه آرامگاههای امامان شیعه، ظاهراً در سدههای نخستین بهعنوان مسجد تلقی نمیشدند. عمید الدوله فائق باید مسجدی در کنار یا نزدیک آرامگاه علیبنموسیالرضا (ع) ساخته باشد که بهعنوان زیباترین مسجد خراسان تلقی می شد و بدون شک مسجد یادبودی بودهاست. تزئینات بسیار زیاد آن که مسجد به آن اشتهار داشت گویای این موضوع است. رباطی نزدیک مرو بنای یادبودی را به نمایش میگذارد که گفته میشود در آن باید سر امام حسین (ع) دفن شده باشد. باوجود اینکه ممکن است این روایت حیرتانگیز بهنظر رسد، ولی ما از سفرنامه ناصرخسرو میدانیم که در لبنان و سوریه اماکن یادبود شیعهای وجود داشته است که در شکل یک رباط ساختهشده بودند. ناصرخسرو دراینباره ابراز شگفتی میکند و از آن میتوان نتیجه گرفت که این شکل از اماکن یادبود نمیتوانست زیاد معمول بوده باشد.
مقدسی در توصیفات خود از شهر شهرستان در فارس از دو مسجد یادبود که با اماکن مذهبی یا سنتی پیشاز اسلام پیوند دارند گزارش میدهد. بر این اساس حضرت محمد (ص) در محل معینی در یک بنا که با سنگهای سیاه سنگفرش شده بود، باید نماز خوانده باشد. این مکان مقدس بعداً با محرابی مشخص شدهاست. علاوهبر این مسجدی وجود دارد که مرتبط با خضر نبی است و دیوارهای آن با سنگ مرمر پوشیده شدهاست. ظاهراً در اینجا اماکن مذهبی پیشاز اسلامی مطرح هستند که در دوران جدید توانستهاند بدین طریق نجات پیدا کنند. آرامگاه کوروش در پاسارگاد بهنحو مشابهی کانون یک آئین شد، چراکه این بنا بنای یادبود در ارتباط با سلیمان نبی قرار گرفته است. مسجد کهندژ بخارا و مسجد ماخ برعکس با وجود اینکه در محل اماکن مقدسه اولیهای قرار داشتند، ولی تبرک خاصی آنها را متمایز نمیساخت.
در شوش مسجدی در ساحل رودخانه آرامگاه منسوب به دانیال نبی را مشخص میکند.
خاطرات پیشاز اسلام باید با درخت واق-واق در اصفهان که در مسجد بزرگ قرار داشته یا با درخت ربیع ابن ختام در قزوین که در زمان حکومت متوکل قطع شد مرتبط باشد. احتمالاً در اینجا آئین درخت پرستی کهنی در جریان بود که سپس خلیفه به آن مظنون شدهاست.
هر مسجد کوچکی که در آن صوفی اعجازگری اقامت گزیده باشد میتوانست از شهرت تبرک خاص برخوردار شود. بدین ترتیب مسجد محمد بن واسع در افغانستان و مسجد الفرط در یزد محل زیارتی تلقی میشوند که در آنها نیایشها به گوش می رسیدهاند. یک سفر زیارتی به مسجد نور نزدیک بخارا میتواند جای سفر به حج را پر کند. مسجدی در بلخ، آرامگاه یکی از امامان بودهاست. مسجد بیکند متبرک بودهاست ولی جغرافیدانان قرن 10 م بر خلاف دورههای بعد جزئیاتی در اینباره گزارش نمیکنند. تعداد زیادی مساجد کوچکتر در یک شهر را که به صورت پراکنده قرار داشته است فقط از رقم بالای 3000 مسجد در بغداد (مبالغه آمیز برای ما) در قرن 9 م میشناسیم. ولی این رقم درصورتیکه معماری غالباً بسیار ساده چنین مساجدی در نظر گرفته شود، خیلی هم زیاد نیست.
مصلا
مصلا برعکس مسجد وظیفه کاملاً دیگری را برعهده داشته است. مصلا فقط برای مناسبتهای کاملاً مشخصی مثل عید فطر، عید اضحی(عید قربان) و نماز باران (صلاه الاستسقا) بهکار برده میشود. برای این نماز یهودیان و مسیحیان هم (برای بیشتر اثر داشتن درخواست) میتوانستند حضور پیدا کنند. حضرت محمد (ص) برای این دو عید و برای نماز باران بنابر روایت به مصلای (بانو سلیمه) میرفته است مصلا محل روبازی بود که بیرون از شهر قرار داشت و هیچ نوع ساخت و سازی در آن نبود. طبق روایت باید حضرت محمد (ص) ساختوساز در آن را ممنوع کرده باشد. احتمالا مصلی مثل امروز در جهت قبله به وسیله حصار کوتاهی که شاید محدوده آن را تعیین میکرده محصور بودهاست. برای قبله احتمالاً محراب یا نمادی درجهت قبله وجود داشتهاست. در زمان حکومت معاویه اضافه کردن یک منبر اقدام جدیدی بود که بهعنوان بدعت ادامه یافته است.
این تأسیسات و تجهیزات بهاحتمال بسیار زیاد به دستگاهی اداری مربوط به پیشاز اسلام تعلق داشته است که حضرت محمد (ص) شاید هم بههمین مناسبات اختیار آن را به دست گرفته است.
در منابع تنها با تعداد کمی از شهرهای دارای مصلی آشنایی داریم، ولی باید از همین مقدار نتیجه گرفت که هر شهری چنین فضایی را داشته است. صرفنظر از بغداد و کوفه برای زرنج، بیکره از گذشتهها و بعداً برای مرو، ترمذ، اخشیکت، آمل، بعده، جیرفت، نرماشیر، بسینا، نسف، رامهرمز و همدان مصلایی روایت شدهاست. از قرن 10م در اصفهان یک مصلی به ثبت رسیدهاست. این مصلی با یک حصار خشتی محصور بودهاست و در جهت قبله دوردیف ستون تشکیل رواقی را داده بودند که احتمالاً تاقی روی آن بودهاست. به گفته گالدییری، یک ناوِ عریض در وسط از جلوی محراب اصلی که احتمالاً سقفی نداشته میگذشته است.
(موقعیت مساجد)
وقتی مسلمانان ساخت شهرهای خاص خودشان مثل بصره، کوفه، فسطاط و غیره را آغاز کردند، الگو و عاداتی را که از شبهجزیره عربستان میشناختند دنبال نمودند مرکز قرارگاه یا شهر بعداً بهوجودآمده را مسجد جمعه با دارالاماره در دیوار قبله تشکیل میداد. این ارتباط مسجد و بنای حکومتی که برای امویان و اوایل حکومت عباسیان گزارش شدهاست در ایران در هرات، ری، زرنج و غیره قابل اثبات است. بههرحال این دارالاماره ها ظاهراً بعدها وقتیکه کاخ جدید در فاصلهای از مسجد جمعه ساخته شد به زندان حکومتی تغییر یافته است. این موضوع در ری مورد گواهی است، ولی در خیلی از شهرهای دیگر، مثل زرنج، قابل حدس است.
قبایل، اطراف مسجد جمعه اقامت میکردند و در کوفه برای اینکه از هرگونه برتری اجتناب شود این کار را براساس قرعهکشی انجام میدادند. هر محلهای از شهر مسجد قبیلهای خود را داشت.
فاتحان همینکه به شهرهای موجود میرسیدند در فکر محلی بودند که بتوانند در آنجا مسجد را بنا کنند. در سمرقند این محل داخل شهر بود، ولی در شمال شرق ایران غالباً در محله قلعه یا مثل بخارا بلافاصله در کنار آن قرار داشت. ولی مساجد غالباً به وسیله بازارها دربرگرفته شده در حومه شهرها قرار داشتند که بدینوسیله انتقال مراکز شهرها به حومه شهرها قابلمشاهده بودهاست.
حفریات باستانشناسی در اصفهان نشان داده است که مسجد در محلی ساخته شده که در آن زمان فقط ویرانهای بیش نبوده است. البته این ویرانه مربوط به یک بنای مهم یعنی یک کلیسای نسطوری بود است. در سیراف مسجد روی بقایای دژی از قرن 5 م که در زمان ساخت مسجد متروکه بودهاست و در شوش روی یک گورستان پارتی ساخته شدهاست.
قرن 9م تفکیک مسجد جمعه و دارالاماره را در پی داشت. بدینوسیله به حکمفرما این امکان داده شد که در لباس رسمی به مسجد برود. مثلاً در بلخ، بشبشان و کول مساجد جمعه در میادین بزرگی قرار داشتهاند، ولی مساجد بهطور کل در دل بازار جا گرفته بودند. باستانشناسی این را درمورد مسجد سیراف اثبات کردهاست. گزارشهای جغرافیدانان قرن 10م برای تقریباً همه شهرهای ایران حاکی از همین امر است.
مسجد جمعه در بخارا و نیشابور باید همانطورکه ذکر شد در محل یک آتشکده در قلعه ساختهشده باشد مسجد ماخ در بخارا نیز در محلی ساختهشده که ظاهراً صدها سال بهعنوان بنایی مذهبی مورد استفاده بودهاست. ولی این قانون و قاعده نبوده است و تقریباً بهنظر میرسد که در اینجا گویی موضوع (مسجد یادبود) مطرح بودهاست. در دورههای بعد گزارشهای بسیاری موجود است که بنای مذهبی اسلامی جای بنای مربوط به پیشاز اسلام را گرفته است. این مورد از جمله در قم و قائن و غیره قابل ذکر است و درنتیجه چنین استنباط میشود که این روایتها آگاهانه ساخته و پرداخته شدهاند.
بانیان
تمام طبقاتی که به نوعی ثروتمند بودند در هر زمان بهعنوان بانی قدم پیش نهادهاند. ولی ساخت مسجد در کل بیشتر مورد علاقه حکمفرما، خلیفه و نایب الحکومه اش بوده است. چون مسجد نه فقط جای نماز بود، بلکه محل سیاست، یعنی (جای رسیدگی به کارهای عمومی) جامعه اسلامی بودهاست. همانطورکه ابن حوقل تشخیص داده است این برای حکمفرما مهم بود که خود را بهعنوان بانی تثبیت کند و در صورت امکان بناهای عالی و مجلل بسازد.
پذیرش اسلام در اوایل با ساخت مسجد بهطور جداییناپذیر مرتبط بود. غالباً ساخت بناهای مذهبی وظیفه فاتحان بود، ولی بهنظر میرسد که مردم تازهمسلمان نیز در این کار شرکت کرده باشند. بدین نحو گفته میشود: (آنها اسلام را پذیرفتند و مسجد ساختند) یا (آنها اسلام را قبول کردند، مسجد ساختند و عرب شدند) . همواره ردیف کاملی از مساجد به فاتحان نسبتدادهشده است. بهعنوان مثال مساجد سمرقند، بخارا، افشینه، شیان به قتیبت ابن مسلم و مساجد دیلم به عمرابن العلاء و مساجد پارس بعضاً به عثمان ابن ابی العاصی نسبت داده میشود.
ساخت یک مسجد بهندرت میتواند مستقیماً به حساب یک خلیفه گذاشته شود. درمورد مسجد در بردسیر کرمان درواقع گفته میشود که بهوسیلهی عمرابن عبدالعزیز ساختهشده است ، ولی این سوال مطرح است که آیا او بانی مستقیم مسجد است یا خیر؟
از دیگر سو او بانی رباطها و مساجد زیادی در خراسان است و گذشته از این بعید است که-دستکم در اوایل اسلام-مسجد جمعهای بتواند بدون موافقت خلیفه ساخته شده باشد، چون دراینمیان تشریفاتی قانونی نیز مطرح است. ما از طریق المافروخی درمورد ساخت و توسعه مسجد جمعه اصفهان آگاهی نسبتاً زیادی داریم، ولی نقش شخص سازنده بههرحال دقیق نیست. ممکن است المعتصم که به دلایل خاصی قصد ساخت مسجدی بهویژه پرهزینه را در اصفهان داشته است بانی مستقیم باشد که سفارش را به امیر آنجا یحیی ابن عبدالله ابن مالک الخزاعی تفویض کردهاست. دراینصورت او مأمور ساخت بودهاست و خود را با کلمه (علی یدی) در کتیبه بنا مثل عمارابن ابی الحصیب در مسجد ری جاودانه کردهاست. مشکلات مالی کار او را سپس به نوبه خود به عبدالله ابن الحسن ابن حفص الدکوانی سپرده است در غیر این صورت یحیی ابن عبدالله شخصاً بانی مستقیم بودهاست.
در مورد مسجد جمعه قزوین و ری موضوع برعکس است. هارون الرشید در زمان اقامتش در قزوین دستور ساخت مسجد را داد و احتمالا نیز با این هدف که مسجدی را که پسرحجاج ابن یوسف احداث کرده بود از میدان بهدر کند. او دستور داد اسمش را روی لوحی از سنگ بنویسند و از بالای دروازه آویزان کنند و در واقع همان کاری را که پدرش درمورد مسجد بغداد کرده بود انجام داد. او مسجد را با موقوفات، مغازهها و سیلوهای غله تجهیز کرد تا هزینه نگهداری آن را تأمین کرده باشد. پیشاز هارون، موسی الهادی توجهش به شهر را با ساختن شهر جدیدی روبهروی آن بهنام مدینه موسی، اثبات کرده بود هر دو زمامدار مدتی در شهر ماندند و به آن وابستگی داشتند.
در ری هم همینطور بود. المهدی که در ری بهعنوان ولیعهد زندگی میکرد مسجد جمعه را ساخت و بهدور شهر خندقی ایجاد کرد. او نظارت ساخت بنا را که نظارت هنری را هم شامل میشد به عمارابن ابی الحصیب سپرد. او نیز بهعنوان سازنده بنا اسمش را روی دیوار مسجد جاودان ساخت.
سفارشهای خلیفه ها بهنظر میرسد که دائمی نبوده و تحت تأثیر علاقه شخصی قرار داشته است و از طرف دیگر براساس یک برنامه کاملاً دقیق مشخص و معین انجام نمیشدند. بهعنوان مثال اساس سفارشهای بزرگ ساختمانی ولیدابن عبدالمالک، حکمفرمای اموی، را برنامهای تشکیل میداد، چون او میکوشید مراکزی برای دین اسلام به وجود آورد. ساخت مساجد در زمان تصرف یک شهر که باید بهعنوان مراکز سیاسی نیز مورداستفاده قرار گیرند نیز طبق برنامه بودهاست. حدس زده میشود که در دستور ساخت امیران که میخواستند با ساخت و سازهایشان نشانی از خود در منطقه تحت فرمانشان باقی گذارند دارند، نیز قصدی نهفته بودهاست عمرابن لیث ظاهراً در خیلی از شهرهای مهم منطقهاش دستور ساخت یا شاید هم نوسازی مسجدی را داده است. بدین ترتیب مساجد نیشابور، شیراز و جیرفت بهوسیلهی او ساختهشده است.
آل بویه برعکس وظیفه شان را در این دیدند که اماکن مورد احترام شیعیان را تغییر شکل دهند و مقبره حضرت علی (ع) در نجف، جاییکه از عضدالدوله بعداً دستور به خاک سپردن خود و پسرانش بهاء و شرفالدوله را داد از آن جمله است. سیف الدوله دستور داد در حلب آرامگاهی برای المحاسن که گفته میشود یکی از پسران امام حسن(ع) است بنا کنند. بهطور کل هر حاکمی خود را موظف میدید ضرورتاً مسجدی بسازد تا بدین وسیله ادعای حاکمیت خود را مستدل سازد. بهعنوان مثال ابومسلم مجموعهای پرهزینه از مسجد جمعه و کاخ را زمانی احداث کرد که عباسیان نمیتوانستند چنین چیز مشابهی را ارائه کنند. پیشاز او زیاد ابن ابیه کار مشابهی را انجام داده بود.
همانطورکه گفته شد خیلی از شهرها مثل بروجرد، نیریز، مراغه و کرج موجودیت خود را مدیون پیشگامی خانوادهها و وزرای بانفوذ و جاهطلب بودند.
وزرا بهعنوان بانیان دستودلباز قدم پیش نهادهاند. وزرایی مثل ابوجعفر عطبه که در کنار ریگستان در بخارا مسجدی ارزشمند ساخته است یا ابوالقاسم اسماعیل ابن عباد که دستور ساخت مسجدی در همدان و مسجد جورجیر در اصفهان و مسجدی را در قزوین داده است از آن جمله است.
برمکیان برعکس بهنظر میرسد که دستورهای مهم ساخت خود را با این هدف دادهاند که بتوانند کمال مطلوب (حکمفرمای عادل) را مثل آنچه که در دوره ساسانی مشخص شده بود به دست آورند. آنها نهفقط دستور ساخت مسجد، بلکه تعداد بیشماری تأسیسات عمومی را صادر کردهاند. از فضلبن یحیی گزارش شدهاست که او صرفنظر از مسجدی در بخارا که برای آن پول زیادی هزینه کردهاست، در خراسان نیز دستور ساخت مساجد، رباط ها، چاههای آب عمومی، دارالایتام، مساجد عمومی و شخصی را دادهاست.
همانطورکه اشاره شد در اصل همه مسلمانان ثروتمند، اگرچه در دورههای بعد به نحوی دیگر، بهعنوان بانی قدم پیش نهادهاند. بدین ترتیب مساجد قبیلهای در محدودهی علایق قبیله قرار داشتهاند. مساجد قبیلهای قریش در بخارا احتمالاً بهوسیلهی مقاتل ابن سلیمان ساخته شدهاست. در دینور حسنویه رئیس کرد قبیله دستور ساخت مسجد جمعهای را داد، درحالیکه بعداً شهروندی معمولی بهنام خوانسالار در اسکیکت نزدیک بخارا مسجد جمعه احداث کرد، ولی اجازه استفاده از آن به عنوان مسجد جمعه داده نشد. در بخارا مسجدی احتمالاً به اسم بنیانگذارش (مسجد بازرس) نامیده شدهاست. نمازخانه های کوچکتر که ویژگی خصوصی داشتند از سیراف و نیشابور گزارش شدهاند. ارزش ساخت مسجد به وسیله حدیثی اهمیت پیدا کردهاست که میگویند (هر کس برای خداوند مسجدی بسازد خداوند برایش در بهشت خانهای متناسب خواهد ساخت) .
ولی در دورههای بعد علاقه به اهداء مسجد به یک صوفی یا مذهب خاصی از اسلام که میتوانست بهعنوان منشاء اثر مورد استفاده آنان قرار گیرد بر بنیانگذاری ها تأثیر میگذارد. سپس بنیانگذاری ها انشعاب پیدا کردند و از قرن 10م به مدرسهسازی و سایر بنیادهای دیگر کشیده شد، خصوصاً که بدین وسیله علایق شخصی نیز میتوانستند تحقق یابند. در واقع به کمک موقوفات در مواردی امکان داشت که داراییهای شخصی را برای یک خانواده سپردهگذاری کرد و نجات داد.
سؤال در این مورد که بانیان تا چه حد (مخفیانه) عمل کردند و آیا اصولاً در سکوت و بدون جلب توجه این کار را انجام دادهاند بهسادگی قابل پاسخ نیست، زیرا که مساجد و آثار زیادی از آن دوران برجا نمانده است. منارههای مساجد سمنان و دامغان که هر دو مالک یکسانی دارند، آنچنان در ساخت و تقسیمبندی بههم نزدیک هستند که بایستی آنها را کار یک استاد معمار دانست. دراینمیان منار سمنان موزون تر و پخته تر است و میتواند بههمین دلیل در مقایسه با منار مسجد دامغان بعداً بهوجودآمده باشد.
بانیان احتمالا در محدوده اصفهان معمارانی مشخص یا شیوه ساختی خاص را ترجیح میدادند و بدین ترتیب برای اشاعه یک (سبک معماری) ، یعنی معماری آجری تشریک مساعی کرده اند.
علاوه براین معمارانی هم که بناها را ساختهاند زیاد معروف نیستند. برای ما فقط نام عمارابن ابی الحصیب ناظر ساختمان در مسجد ری بهجا ماندهاست. البته این ناظران ساختمان- تا جایی که از محلهای دیگری آگاهیم- نفوذ زیادی روی شکل هنری یک بنا داشتهاند و در برابر مالک ساختمان مسئول بودهاند. یک نمونه خوب برای آن بنای جدید مسجد پیغمبر در مدینه است که به دستور خلیفه به وسیله حاکم آنجا عمرابنعبدالعزیز انجام گرفته است. بدین ترتیب تحت شرایطی میتوان حدس زد که مسجد اصفهان به دستور حاکم وقت در شکلی پرهزینه ساخته شدهاست.