حکومت ساسانیان در نیمهی دوم قرن هفتم میلادی، دهه سوم هجری قمری، به دست سپاهیان اسلام سقوط کرد و پساز آن حکومتهای امویان و عباسیان هرکدام به قدرت رسیدند بهعلت منع تصویرسازی و شباهت سازی در اسلام، محدودیتهایی در نقاشی برای هنرمندان ایجاد شد.
بیشتر نقوش این دوره بر دیوار مساجد مشتمل بر نقوش هندسی منظم بودهاست. بعضی از نقاشیهای دورهی امویان تقلیدی از نقاشیهای ساسانی است، چنانکه یکی از این نقاشیها صحنهی شکار کردن مرد سوار بر اسبی است با پیشانیبند بلند و مواج که تیرکمان و ترکشی در دست دارد و بهدنبال غزالهاست و یکی را شکار کرده و بر زمین افتاده و دیگری سرش را برگردانده است و به شکارچی مینگرد.
تصویر ۱: دیوار نگاری از کاخ الحیر، هنر نقاشی ساسانی
نقوش دیواری پساز اسلام اغلب از چهره سلاطین و اُمرا و رزم آنان و شکار حیوانات وحشی در مناظر و گلزارها و باغچههای سبز و خرم بود و گاهی موضوعات عاشقانهای داشتند که نقاشان از داستانها و افسانهها اقتباس میکردند. روش نقاشیهای مذکور به شیوههای ابتدایی دورهی مسیحیت تا ظهور اسلام، رایج در افغانستان و بینالنهرین و قسمت جنوبی روسیه و ترکستان غربی، کشیده میشد. نقاشیهای دیواری بدستآمده از دورهی امویان اغلب در دیواره کاخهای قبةالصخره در بیتالمقدس و کاخ عمرا و کاخ الحیر در دمشق است.
بهعلت سهیم بودن ایرانیان در به قدرت رسیدن عباسیان و تغییر مرکز حکومت از دمشق به بغداد، که نزدیک به تیسفون پایتخت دولت ساسانیان بود، هنرمندان ایرانی نقش مهمی در نقاشی این دوره داشتند. دیوار نگاریهای کاخ جوسق الخاقانی در سامره از مهمترین و قدیمیترین نقاشیهای دورهی عباسیان بهشمار میرود. در بررسی این نقاشی حرکت مهمترین عنصر در خور توجه است و میتوان آن را تحت تأثیر نقاشی دورهی ساسانی و هنر یونان دانست. نقاشی مهم دیگر در این دوره زنی است که آهویی را بر دوش دارد و نقوش گیاهی اطراف نقاشی را دربرگرفته است. لباسهای زن کاملاً سنتی و ایرانی است. نقوش هندسی و گیاهی،جانوری نیز در نقاشیهای دیوار نگاریهای دوره عباسی بهوضوح دیده میشود. هنرمندان در کشیدن نقوش متنوع روی ظروف سفالی و فلزی در این دو دوره محدود بودند و تصویرسازی از انسان فقط از درباریان جایز بود.
استفاده از نقوش گیاهی و جانوری، معمولاً دورگیریِ اطراف نقوش و نقوش اصلی با رنگ تیرهتر، رنگها ساده و بدون سایهروشن، بدون پرسپکتیو و تا حدی شبیه به نقاشی مانویان.
بهعلت رشد هنر کتابآرایی و تجلید و معماری، نقوش گیاهی و هندسی و جانوری و نقوش ظریف و تذهیب رایج شد. نقاشی تا چند قرن به خدمت هنر کتابآرایی و صنایع مستظرفه و هنر نساجی و معماری، سردر و دیوار مساجد و اماکن مذهبی درآمد. مکتب نقاشی این دوره «مکتب بغدادی» نام گرفت.
امیران سامانی در دربار خود از نقاشان چینی بهره گرفتند و آنها را به مصور کردن کتب منظوم و ادب فارسی، مانند کلیلهودمنه گماشتند بهعلت علاقهی امیران سامانی به فرهنگوهنر، دیوار نگاریهای چندی بهویژه در نیشابور و حوالی آن برجای مانده که کاملاً اقتباس از نقاشی آسیای میانه و ساسانیان است.
صورتهای گرد، چشمان تنگ و فراخ و بسیار کشیده، حالت سهرخ چهرهها، دهان کوچک و بسیار ساده، دورگیری طراحیها با رنگ تیره است.
نقوش کاخهای سلطان محمود غزنوی (۳۸۹-۴۲۱ قمری) اغلب میدانهای جنگ و مجالس بزم را نشان میدهد و در بعضی از این نقاشیها سپاهیان و فیلهای جنگی و وقایع تاریخی را میبینیم و اغلب نقاشیها را روی نوار یا حواشی افقی کشیدهاند.
بهطورکلی تأثیر هنر هندوچین، یونان و ساسانی را میتوان در نقوش روی سفالینهها و دیوارنگاریهای عصر سامانی مشاهده کرد، اما در نحوه پرداختن به موضوع تفاوتهایی با آثار پیشاز خود دارند و گرایش بیشتری به انتزاع و تزیین را نشان میدهند.
بعد از تسلط ترکان غزنوی بر ایران خاوری، بهعلت علاقه و اهمیت هنرمندان ایرانی، توقفی در نقاشی پدید نیامد. شاعران صاحبنام، مانند فردوسی و ناصرخسرو و کتب آنان موجب شکوفاتر شدن هنر نقاشی در این دوره شدند. اغلب در این دوره به نقاشی از کاخها و زندگی درباریان میپرداختند.
تبادلات و مراودات پادشاهان چینی و خاور دور با دولت غزنویان سبب شد تا هنرمندان آسیای میانه و چین نیز همکاری کنند. از نمونههای نقاشی غزنویان، دیوارنگارههای کاخ لشکری بازار افغانستان است. در بررسی این دیوارنگارهها میتوان به شباهت آن با نقاشیهای ساسانی و نقاشیهای ترکستان شرقی پی برد.
تصاویر درباریان، چهرهها در حالت سهرخ، هالههایی از نور دور سر، اندام تمام رخ، پاها نیمرخ، لباسهای معمولاً آستین کوتاه، ردای بلند بر تن است که به نوعی در سمت چپ جمع شدهاند و در کل سادگی و نمایی از ویژگیهای نقاشی کهن ایران را دارا است.
تصویر ۲: مقامات حریری، اثر محمود بن یحیی بن واسطی، در ۳۳۴ قمری در بصره نوشته و نقاشی شد.
در دوره سلجوقیان بهعلت نزدیکی ایران و آسیای میانه، تأثیر هنر آسیای میانه بر هنر نقاشی ایرانی بازتابی چشمگیر داشت، چهرهها در این عصر به شکلی بارز متأثر از هنر مغولان و چینیها بود.
در دوره سلجوقی سرزمینهای ایران و شام و عراق جزو قدرت یکپارچه سلجوقیان بود و بهعلت محدود شدن چهرهنگاری، هنرمندان سعی کردند شیوههایی انتزاعیتر بهکار ببرند. هنر نقاشی سلجوقی، در بخش غربی، گاهی از هنر بیزانس تأثیر گرفتهاست. کتابهای علمی و ادبی و اخلاقی سبب شد تا کتابآرایی و مصورسازی آنها رواج یابد و در هنر نقاشی تأثیر بگذارد. در دوره سلجوقی، نقاشی روی سفالینهها متداول و ظروف هفترنگ (میناکاری) به اوج کمال خود رسید. نقوش ظروف میناکاری سلجوقی در برخی موارد انسانها را درحال گفتوگو و یا در طبیعت نشان میدهد، بدین علت ظروف میناکاری شده را هفترنگ مینامد که از هفت رنگ «آبی لاجوردی، سبز فیروزهای، قرمز، قهوهای، سیاه، زرد، سفید» برای لعاب ظروف استفاده میشد. موضوع نقاشیها شکار، قهرمانان داستانهای ادبی و اشعار ناب ایرانی، مانند بیژن و منیژه، قهرمانی فریدون، بهرام گور و داستانهای شاهنامهی فردوسی است. نسخه مصور «ورقه و گلشاه» از مهمترین آثار سلجوقیان است.
چشمها کاملاً حالت بادامی داشت، چهرهها گرد و متبسم و القابی همانند ماهرویان، ماهرخ، قرص همچون ماه به خود میگرفت. ابروها پیوسته، دهان بهرغم صورت فراخ و پهن، بسیار کوچک و غنچهای کشیده میشد که دورگیریهایی اغلب به رنگ تیره داشت.
حمله مغولان و ویرانی و تخریب بسیاری از آثار هنری ایران سبب شد تا فرهیختگان و دانشمندان ایرانی، به سرپرستی «خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی» به بازسازی فرهنگ و تمدن و هنر ایرانی بپردازند.
نقاشی دورهی ایلخانیان یا دوره مغول نقاشی اصیل ایرانی نماند و بهعلت وقوع جنگهای صلیبی، میان مسلمانان و مسیحیان در آسیای صغیر، فرهنگ و هنر چینیها و هنر بیزانس و بغداد و بودایی و ممالک اروپایی در ایران نفوذ یافت. عامل دیگر نفوذ هنر چینیها جاده ابریشم بود. حاکمان مغول برای نقاشی دیوارهای معابد خود از نقاشان چینی بهره میگرفتند و این آمیختگی با نقاشی ایرانی سبب شد تا نقاشی دورهی مغول هالهای از ویژگی نقاشی چینی را در خود جای دهد. نقاشی از دوران مغول تا هنگامیکه تیمورلنگ به ایران حمله کرد، دچار تحولاتی شد که تا این زمان به خود ندیده بود. مکتبهای تبریز و هرات و شیراز در این ایام شکل گرفتند و هرکدام ویژگیهای خود را داشتند.
خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، وزیر هنردوست و دانشپرور، شهرکی بهنام ربع رشیدی، در ۷۰۰ سال قبل، در تبریز ساخت که کارگاههای منظم و منسجم برای هنرمندان و محققان ایرانی و خارجی از چین و بیزانس و خاور دور داشت و آنها به تهیه و تکثیر نسخههای خطی و مصورسازی مشغول بودند. بدین ترتیب نقاشی دورهی ایلخانیان «مکتب تبریز» نام گرفت.
تصویر ۷: ربع رشیدی بزرگترین دانشگاه و مجتمع فرهنگی ایران با قدمتی ۷۰۰ ساله در تبریز.
همان شاهنامهی فردوسی است که چندین هنرمند آن را مصور ساختهاند. زمان شروع به مصور کردن آن ۷۳۰ قمری و اتمام آن ۷۵۰ قمری است. در اوایل قرن بیستم میلادی دموت این شاهنامه را یافت و تصاحب کرد، بههمین علت به شاهنامه دموت معروف است.
تصویر ۸: شاهنامهی فردوسی معروف به دموت، مکتب تبریز.
نقاشیهای آن اتفاقی را در حال رخ دادن نشان میدهد شخصیتهای نقاشی شده رفتهرفته پرتحرک میشوند.
منافع الحیوان تألیف ابن بختیشوع طی ۶۹۷-۶۹۹ قمری به فرمان غازانخان کتابت و نقاشی شد. آشکارا روزگار پریشانی را، در برابر عزم جزم نقاشان با ذوق و خلاق ایرانی در پرهیز از مبانی حاکم هنر زمان، مینماید.
مهمترین ویژگی نقاشیهای این کتاب دقت و ظرافت و واقعی نشاندادن حرکات اندام انسان و حیوانات است. هنرمند ایرانی گاهی با پر کردن زمینههای خالی نقاشیها با گلوگیاه و تزیین ماهرانه گوشهوکنار، نگارگری خود را کامل میکند و با بیاعتنایی به نقش ابرها و کوهها، راه خود را از تقلید مینیاتور چینی جدا میکند.
تصویر 11: مکتب تبریز، منافع الحیوان اثر ابن بختیشوع.
تصویر ۱۲-۴: سوگواری فرامرز پسر رستم بر تابوت پدر و عمویش، زواره، شاهنامهی بایسنقری ۸۳۳ قمری، کاخ گلستان.
تصاویر حیوانات، کلاههای چینی بر سر افراد، رنگهای پرمایه و متنوع و جذاب، دورگیری پیکرهها و ترسیم موضوعات اصلی با رنگی تیرهتر از زمینه، درختان، صخرهها، ابرها، نقوش نمادین و افسانهای مانند ققنوس و اژدها همگی متأثر از هنر چینی بود. احمدموسی و شاگرد او، امیر دولتیار، در هنر سیاه قلم شمسالدین و شاگردانش، جنید السلطانی، خواجه عبدالحی، از نقاشان معروف دربار سلطان احمد جلایر، از نقاشان مکتب تبریز بودند.
شیراز تا حدودی دورتر از هیاهوی حملات مغولها بود، با همکاری نقاشان معروف آن دوره، احمد موسی و شمسالدین، مکتبی جدید بهنام مکتب شیراز شکل گرفت. نقاشان مکتب شیراز شیوه جدیدی را خلق کردند که بیشتر دارای ویژگیهای اصیل بود. اغلب موضوعات نقاشی از متون ادبی برگرفته میشد و صحنههایی از شکار بهرام گور با درباریان مصور میشدند.
از کتابهای مصور ارزشمند مکتب شیراز، کتاب مونس الاحرار تألیف محمد بن بدر در ۷۴۲ قمری است. نقش و سهم هنرمندان این مکتب نخست در حفظ ارزشها و هنر ملی و مستقل ایرانی است. در این دوره فرهنگ هندوایرانی ترویج داده میشود و تذهیب و نقش گلومرغ، که دستمایههایی از مکتب شیراز بود با ذوق بسیار به تصویر درمیآمد. در نگارگری و تذهیب مکتب شیراز تنوع رنگ و نقش و تحول نقوش تذهیب در خور توجه است.
رنگهای شاد و ملایم، درختانی موزون و سرسبز، رنگهای گرم و رنگ پردازیهای ساده و جسورانه و استفاده از رنگهای خالص طلایی از ویژگیهای نقاشی مکتب شیراز است، تأکید بر پیکره انسان و فضای زندگی او و استفاده از افق رفیع را در ترکیببندیها و تمایل به عمق نمایی را در اغلب آثار مکتب شیراز میتوان مشاهده کرد، همچنین پوشاندن سطح آسمان با رنگ طلایی یا آبی و صخرههای اسفنجی و دندانهدار هم از ویژگیهای نقاشیهای این مکتب است.
تصویر ۱۳: شاهنامه قوامالدین حسن. مکتب شیراز، بهرام گور در کلبهی یک دهقان.
پساز فروپاشی ایلخانان مغول در ۷۳۲ قمری، در دوران حکومت جلایریان، یکی از مهمترین مکاتب نقاشی ایران بهنام «مکتب بغداد-تبریز» شکل گرفت که این مکتب از دستاوردهای مکتب بغداد، شیراز، تبریز برگرفته شد. بهعلت اهمیت دو شهر بغداد و تبریز در دوران جلایری این مکتب نوین به مکتب بغداد-تبریز شهرت یافت و نام مکتب جلایری را هم به خود گرفت. ویژگیهای مهم این مکتب پرهیز از اشکال و نقوش چینی در نقاشیها، استفاده از رنگهای بسیار شاد و جذاب، طبیعتگرایی به روشی شاعرانه و رؤیایی و تصوری از جهان خیالی، نقش معماری ایرانی با حالتی نزدیک به اصول پرسپکتیو، بکار بردن اشعاری در زمینه نقاشی. دیوان خواجوی کرمانی اثر جنید سلطانی، معروف به جنید بغدادی، از آثار برجسته این دوره است.
این کتاب را جنید شیرازی مصور کرد که بهعلت مهاجرت به بغداد به جنید بغدادی شهرت یافت. او در این تصاویر روح عرفان هنر ایرانی را تجلیبخش مکتب جلایری قرار داد. او یک عمر تجربه را در کاشیکاری و نگارگری بهکار بست و حاصل آن را در این کتاب ماهرانه به اجرا درآورد. کاتب توانای دیوان خواجوی کرمانی میرعلی تبریزی، مبدع خط نستعلیق بود.
با توجه به پراکندگی مکاتب نقاشی در عهد مغول و حملهی تیمور گورکانی به ایران، نقاشی وارد مرحله جدیدی شد. تیمور بهعلت علاقه فراوانی که به فرهنگ و هنر داشت، هنرمندان و صنعتگران ماهر را از گوشهوکنار ایران به سمرقند دعوت کرد و امکاناتی درخور توجه در اختیار آنان نهاد. از هنرمندان معروف دربار وی خواجه عبدالحی و دوستمحمد بودهاند. در سمرقند و هرات باری دیگر نقاشان چینی به نقاشی دیوارنگاری ایران روی آوردند. شاهرخ، پسر تیمور، علاقه فراوان به کتب ادبی فارسیداشت و هرات را مرکز کارهای هنری کرد. کارگاههای هنری بزرگی برپا کرد و بدین ترتیب «مکتب هرات» شکل گرفت و تصویرگران هم به ترسیم نقاشی مشغول شدند. قطعات باقیمانده از فرسکوهای تزیینی آرامگاه شیرین بقاخانوم و شاهنامهی بایسنقری، مصور شده در عهد بایسنقرمیرزا پسر هنردوست شاهرخ، از شاهکارهای نقاشی مکتب هرات اند و ویژگیهای تصویری بینظیری دارند، پیکرهها قدبلند و موقر است، تک درختهای سرسبز با طراحی متناسب و متقارن در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و صحنهها پرجنبوجوش و مجلل است. نقاش توانمند و برجسته این دوره کمالالدین بهزاد بود. در چند دهه نقاشی دچار رکود شد، فقط چند نقاش به نگارگری میپرداختند که امضاهایی در پایین آثارشان دارند و بهصورت مهر اند. این نقاشیها به نقاشی بیرنگ معروف شدهاند و طرحهایی مرکبی اند. تعدادی از این نقاشیها را به «مولانا ولیالله» نسبت دادهاند، این نگارهها مضامینی عارفانه و ساده و بیپیرایه دارند. نقاش دیگر آن زمان منصور بود و پسرش شاه مظفر از نقاشان ممتاز عهد سلطان حسین بایقرا بهشمار میرفت و قلم بسیار توانایی داشت.
ویژگیهای نقاشی مکتب هرات عبارت است از پیکرههای فربه، چهرههای گرد، دهان و بینی کوچک و حالاتی تخیلی و رؤیایی، وحدت کامل ترکیببندی، حساسیت در انتقال فضا، و نقاشیهای شادمانه از زندگی روزمره.
کتب معروف مصور شده این دوره عبارت است از کلیلهودمنه، همای و همایون خواجوی کرمانی، هفت پیکر نظامی گنجوی، معراج نامه میرحیدر با سبک عرفانی، بوستان سعدی و شاهنامه بایسنقری.
نقاشیهای مکتب هرات در هنرهای دیگر، قالیبافی با طرحهای بته جقه و ترنج و لچک و اسلیمی و ختایی، کاشیکاری، قلمکاری، منبتکاری، میناسازی و خوشنویسی، تذهیب، گچبری و کتابت تأثیر فراوانی گذاشت.
شیوه خاص نقاشی بهزاد پایهگذار مکتب نقاشی دوره صفویه شد و مکتب هرات در دوره صفویه مدتها رونق داشت. نقاشان چیرهدست این دوره شیخی و درویش محمد همراه بهزاد در اجرای نقوش کتاب معروف این دوره، یعنی خمسه نظامی، سهم مهمی داشتند. در خمسه نظامی همه هنرمندان آن عصر به نوعی برای این نسخه باارزش ایرانی از خود اثری برجای گذاشتند.
علاوهبر سبک خود بهزاد، که انسان برای اولینبار در آثارش برتری داشت، منظرهسازی هم رواج یافت. فضای نقاشیهای بسیار شاداب و پر از گل و شکوفه های زیبا، آسمان، گل و بوته، درختان بید مجنون و سروهای سر برافراشته، استفاده از حداقل رنگ، ظرافت در طراحی موی سر و ریش مردان شیوه مخصوص رضا عباسی بود. نقاشان دیگر در این دوره روحالله میرک خراسانی بود که تذهیب و نقاشی را از مولانا ولیالله آموخت. حاجی محمد هروی، معروف به محمد سیاهقلم، هم از نقاشان بنام مکتب صفوی است که بهسبب قدرت تخیل و تیزبینی اجتماعی و مهارت در به تصویر کشیدن صور عجیب و افسانهای از هنرمندان بزرگ تاریخ نقاشی ایران بهشمار میرود.
پساز اینکه شاه عباس صفوی اصفهان را به پایتختی خویش برگزید مکتبی در نقاشی شکل گرفت که مکتب اصفهان نام گرفت. رفتهرفته تأثیر عوامل مغولی و تیموری در هنر نقاشی از میان رفت و عناصر و نقوش کاملاً ایرانی و اسلامی نمایان شد. نقوش گیاهی بسیار ظریف، از جمله اسلیمی و ختایی و گل معروف شاه عباسی، و نقوش ظریف و دقیق حیوانی رایج در نقاشیها و طرحها شد. بهکارگیری ویژگی نقاشیهای مانی و نقاشیهای اوایل اسلامی متداول شد. تک چهرهها با جذابیتی خاص و با بینی ظریف و چشمهای گیرا و لبهای کوچک با ریزهکاریهای ماهرانه و با حالتهای زنان در تمام تصاویر و عمقنمایی و ویژگیهایی شبیه به نقاشی غربیها و وجود فضاهای منفی و مثبت در بیشتر این آثار به چشم میخورد، چنانکه برای نخستین بار فضاهای غربی در نقاشی ایرانی پدیدار شد.
رضا عباسی هنرمند نامدار عصر صفوی و مکتب اصفهان بود و شاگردانی چیرهدست از جمله معین مصور، را پرورش داد. علاوهبر هنر کتابت و نگارگری کتب در این دوره بود که بهتدریج نقاشی تک برگ (رقعه) که مستقل از کتاب بود رواج یافت. از عهد صفوی بر دیوارهای کاخهای پادشاهان صفوی مجالسی از بزم و رزم برجای مانده است و میتوان نقاشیهای کاخ چهلستون و عالیقاپو و کلیسای وانک را نام برد.
شاه مظفر، معین مصور، رضا عباسی، محمد شفیع عباسی، محمد یوسف، ابوالفضل حسینی و محمدعلی از نقاشان مکتب اصفهان بودند.
تصویر ۱۸-۴.
تصویر ۱۹: نقوش تزیینی و آینه کاری دیوار و سقف چهلستون.
تصویر 20: نقاشی دیواری کلیسای وانک (سن سِوِور) .
تصویر 21: رقعه نگاری قرن دهم هجری اثر محمدی.
تأثیر هنر نقاشی غربی بهعلت مراودات بازرگانی و ارتباط نقاشان با دنیای غرب، بر نقاشی ایرانی بهوضوح به چشم میخورد و نقوش و موتیفهای غرب و اسلوب و شیوههای اروپایی نقاشی ایرانی را دچار تحول و دگرگونی کرد. استفاده از ورنی برای براق کردن و جلوگیری از هرگونه آسیب را در نقاشیهای این دوره میتوان دید، از مهمترین نگارگران مکتب زند و قاجار میتوان به آقا صادق، محمدعلی، محمدحسین اشاره کرد.
شیوه نقاشی روی بوم در دوره قاجار رواج یافت. بیشترین تابلوهای رنگ روغن متعلق به دوران فتحعلیشاه قاجار و محمدشاه قاجار است.
نقاشی مکتب قاجار توانست در زمره مکتبهای اصیل و زیبا و پرصلابت و جاودانه در تاریخ نقاشی ایرانی ثبت شود و هنری شد که رقیب صنعت عکاسی بهشمار میرفت. نقاشان معروف دوره قاجار عبارتند از علیقلی، میرزا بابا، محمد زمان، علیقلی جبهدار، محمدعلی بیگ نقاشباشی، مهرعلی، محمدصادق «صادقالوعد» معروف به آقا صادق، محمدعلی (پسر محمد زمان) .
شیوه گل و مرغ، شیوه نقاشی زیرلاکی، شیوه فرنگی سازی، نقاشی مخصوص دربار قاجار، شیوه نقاشیهای قهوهخانهای، نقاشی پشت شیشه، پیکرهنگاری درباری، شیوه چاپ روی سنگ (لیتوگرافی) از هنرهای متداول و جدید دورهی قاجار بهشمار میروند.
تصویر ۲۲: فتحعلیشاه در لباس رسمی، مکتب زند و قاجار. اثر مهرعلی اصفهانی.
درحالیکه مکتب زند و قاجار رو به افول بود، نقاشی قاجار با آثار صنیعالملک (ابوالحسن غفاری) ، شاگرد مهرعلی اصفهانی، رنگ تازهای به خود گرفت. او طی سفری به ایتالیا و بازدید از موزههای رم و فلورانس و واتیکان به مطالعهی آثار هنرمندان غربی پرداخت و فن چاپ را از آنان آموخت.
او از آثار هنرمندان عصر رنسانس کپیبرداری کرد و پساز بازگشت ملقب به «نقاشباشی دربار» شد و بعدها لقب «صنیعالملک» را گرفت. به فرمان ناصرالدینشاه صنیعالملک مسئولیت چاپ روزنامه «دولت علیه ایران» را عهدهدار شد، همچنین او مدرسهی دولتی نقاشی و چاپ را تأسیس کرد و مؤسسهای هنری را با وسایلی که از ایتالیا آورده بود راهاندازی کرد و شاگردانی را به رایگان آموزش داد. کلاسهای او رونق گرفت و نقاشی در این دوره وارد مرحله جدید شد. شاگردان او برای کسب دانش بیشتر در نقاشی راهی اروپا شدند و از جمله آنان اکبرخان مزینالدوله، عبدالمطلب مستشار بودند. پساز پایان دوره آموزش، مزینالدوله در ایران به تدریس نقاشی در دارالفنون پرداخت.
از هنرمندان معروف این دوره: بهرام کرمانشاهی، اسماعیل جلایر که در شمایلسازی مذهبی دستی بسیار توانا داشت، محمود خان ملکالشعراء که نقاش و هنرمند و شاعری برجسته بود، ابوتراب غفاری، محمد غفاری، مهدی مصورالملک، میرزا موسی ممیزی، عباس شیرازی، آقابزرگ، محمداسماعیل، که بجز چهره پردازی ها و چهره نگاریها از درباریان و شاهزادگان به نحوه زندگی و کار مردم اجتماع نیز میپرداختند.
تصویر ۲۳
محمد غفاری (۱۲۶۴-۱۳۱۹) در خانوادهای هنرمند زاده شد و در مدرسه دارالفنون به شاگردی مزینالدوله درآمد. ناصرالدینشاه از دارالفنون بازدید کرد و محمد غفاری توجه وی را جلب کرد و او را به دربار برد و لقب نقاشباشی به او داد و بعد از نشاندادن لیاقت و تبحر به لقب «کمالالملک» مفتخر شد. برای مدتی به اروپا رفت و به کپی از آثار رامبراند و تیسین پرداخت و در فرانسه با نقاش معروف رئآلیست «هانری فانتین لاتور» آشنا شد. آثار معروف وی بدین قرار است: پرده معروف تالار آینه، حوضخانه صاحبقرانیه، غروب شمیران، فالگیر بغدادی، فالگیر یهودی، میدان کربلا، زرگر بغدادی، تکیه دولت، جنگیر، و تابلوهایی از طبیعت ایران.
کمالالملک بهکلی از نقاشی سنتی ایرانی دوری گزید و در طی زندگی نهچندان کوتاه خود تجارب فراوانی اندوخت و با تأسیس مدرسه هنری صنایع مستظرفه خدمت ارزندهای به هنر ایران کرد. آرامگاه وی در مقبره شیخ عطار نیشابوری در شهر نیشابور قرار دارد.
تصاویر
هنر نقاشی روند پیروی از الگوهای غربی را آغاز کرد و درعینحال بهصورت شش شیوه همزمان ارائه میشد:
این شیوه در دربار ناصرالدینشاه قاجار آغاز شد و در مدرسه صنایع مستظرفه پا گرفت و با پرورش نقاشانی چون حسین طاهرزاده بهزاد، اسماعیل آشتیانی، حسنعلی وزیری، رسام ارژنگی، علیمحمد حیدریان، حسین شیخ، میر مصور ارژنگی، علیاکبر یاسمی، ابوالحسن صدیقی، محسن وزیریمقدم، فتحالله عبادی، محمود اولیا، علیاصغر پتگر، جعفر پتگر، علیاکبر صنعتی همراه شد.
شیوه این هنرمندان اغلب کلاسیسیسم و ناتورئالیسم، بهصورت آکادمیک قرن نوزدهم اروپا، بود و مکتب این گروه در حدود ۷۰ سال به طول انجامید.
ویژگی این مکتب در تمایل به مردمنگاری، لطافت در سایهروشن کاری، حساسیت اجتماعی و توجه به فرهنگ مردمی و طراحی بیعیبونقص بود.
شیوه نگارگری جدید
حرکت تازهای در احیای هنرهای قدیمی و سنتی ایرانی آغاز شد و رقابتی میان نقاشی آکادمیک و سنتی شکل گرفت. هنرمندان در اصفهان به احیای نقاشی سنتی پرداختند. روش آنان طبیعتپردازی بود و کارها و موضوعات روزمره مردم. این جنبش با آثار هادی تجویدی و حاج میرزا آقا امامی در اصفهان آغاز شد که نگارههای سنتی ایرانی را جانی تازه بخشیدند.
تصویر ۲۷: هادی تجویدی
علی کریمی، ابوطالب مقیمی، آندره سوروگیان (نقاش ارمنی) ، حسین بهزاد، علی درودی، محمدعلی زاویه هنرمندان پیشرو نگارگری نوین بودند. بعدها تذهیبکاران مانند حسین الطافی، علی مطیع، حسین اسلامیان، کلارا آبکار آثار ارزندهای خلق کردهاند و محمود فرشچیان، جواد رستم شیرازی، هوشنگ جزمی زاده، مجید مهرگان، عباس سوسنآبادی در نگارگری نوین قد علم کردهاند.
از صورتهای زیبا و جذاب، فضای خیالی و رؤیایی، جامههای پرچین و چروک، شالهای مواج و بلند، حاشیهی زیبا، تن نمایی اندام پیکرهها در زیر جامههایی از حریر نازک (شبیه به سبک یونانی و رومی) و اغلب متأثر از داستانهای عشقی و حماسی متون ادب فارسی بهخصوص گلستان و بوستان و حافظ. ازنظر چگونگی اجرای نگارگری نوین میتوان به فن قلم پردازی در چهرهها به بهره گرفتن از شیوه تکاملیافته آبرنگ و نقاشی نقطهپردازی اشاره کرد.
از شاگردان مارکا قرابگیان، شاگرد کمالالملک، بود. در ۱۳۱۷ شمسی دیپلم رشته مینیاتور را از استاد طاهر زاده بهزاد و علی درودی و هادی خان تجویدی دریافت کرد. آثار او بر عاج و بوم و مقوا و تعدادی جلد آلبوم از نقاشی زیر لاکی یا روغنی ساختهشده است. استاد آبکار با قدرت و تسلط ماهرانه به بازآفرینی شاهکارهای نقاشان قرن نهم و دهم هجری قمری (مکتب هرات و صفوی) پرداخت. اکنون در مجموعه کاخ موزه سعدآباد به پاس خدمات ارزنده و آثار نفیس او موزهای بهنام وی است.
این شیوه خلاف اسلوب نقاشی آکادمیک و نگارگری بود و براساس سنتهای دیرپای مذهبی و دینی و مردمی ایران ارائه میشد و نقاشان مکتب ندیده آن را ترسیم میکردند. این نقاشیها معمولاً مضمون پردهخوانی نقالها در قهوهخانهها را، از داستانهای حماسی و مذهبی «شبیهخوانی» و زندگی امامان دربردارند. داستانهای شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی، وقایع کربلا، قصههای قرآنی، امثال و احکام عامیانه و افسانههای محلی رایج موضوع اصلی این نقاشیها بود. نقاشان با توجه به شرحی که از زبان نقال و مداح و روضهخوانها و تعزیهخوانها میشنیدند و تجسمهای آن در ذهن مردم و خود سعی میکردند تا پردههایی درخور توجه خلق کنند، بنابراین قهوهخانهدارها برای جمع کردن مشتری فراوان و بازارگرمی از اولین سفارشدهندگان پردههای نقاشی بودند، بههمین علت قهوهخانهها اولین خواستگاه ترسیم این پردهها شدند و بههمین نام هم این شیوه نقاشی خوانده شد. البته زورخانهها، حمامها، بازارها، تکایا هم از طالبان این نقاشی بودند. تلاش قهوهخانه، در بازنمایی صحنهها و نمایش ویژگیهای ظاهری و درونی آدمهای تحت نفوذ، جانبداری او از نیروهای خیر را نشان میدهد. هنرمندان بنام این سبک حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر بودند که در دوره خود و پساز خود همچنان آثارشان ستوده میشود.
شاگردان آنان فتحالله قوللر، حسین همدانی، حسن اسماعیلزاده (چلیپا) ، و عباس بلوکی فر هستند. رفتهرفته این هنر از رونق افتاد و شاید رسانههای همگانی بهویژه تلویزیون سبب رنگ باختن این هنر باشد.
تصویر ۲۸: از نقاشی قهوهخانهای، اثر عباس مدبر.
تصویر ۲۹: نقاشی قهوهخانهای اثر علی شکراللهی.
نقاشی ایران در معرض های تلاطم سیاسی و فرهنگی این کشور قرار گرفت و موج تحول و شروع جنبشهای مدرنیسم هنری در غرب و گسترش جنگ جهانی دوم به ایران هنر نقاشی را با شیوههای جدید آشنا کرد. هنرمندان نقاش دوست داشتند از هنر جدید و سبکهای متداول در غرب اقتباس کنند و سنتهای قدیمی و الگوهای آکادمیکی اروپایی به درآیند.
دانشکدههای هنرهای زیبای تهران منشاء نوجویی و تحول بود، ولی کافی نبود و هنرمندان به تقلید از آثار هنرمندان روسی و اروپایی و آثار پل سزان و ونگوگ پرداختند و فارغالتحصیلان متجدد اروپایی به ایران باز گشتند و مستقیم از سبکهای کوبیسم و اکسپرسیونیسم پیروی میجستند و دولت هم جنبش نوگرایی را پذیرفت.

جلیل رسولی، (درخت دوستی) نمونهای از نقاشی خط، اکریلیک و رنگ روغن روی بوم، 262*150 سانتیمتر
جلیل ضیاپور، حسین کاظمی، احمد اسفندیاری، جواد حمیدی، محمود جوادیپور، مارکو گریگوریان، ناصر اویسی، سهراب سپهری، بهمن محصص، هانیبال الخاص، ابوالقاسم سعیدی، پرویز تناولی، محسن وزیری مقدم، منصوره حسینی، پرویز کلانتری، حسین زندهرودی، منصور قندریز، فرامرز پیلارام، صادق تبریزی، پروانه اعتمادی، منوچهر صفرزاده، مسعود عربشاهی، غلامحسین نامی، نصرت الله مسلمیان، محمد احصایی، محمد حسینی و مرتضی کاتوزیان.

بیابان اثر غلامحسین نامی، خاک رس و رنگ و روغن روی بوم، 100*100 سانتیمتر

کمپوزیسیون اثر مسعود عربشاهی، رنگ روغن و ورق طلا و نقره روی بوم، 76*100 سانتیمتر

نقاشی به یاد شهید اثر مرتضی کاتوزیان، 100*75 سانتیمتر
هنرمندان نوگرا تا حدی از سنتهای اصیل و ایرانی دور ماندهاند و از طبیعت نیز کمتر تقلید میکنند. ذهنیگرایی آنان به انتزاع مطلق پیوسته است و گاهی از تخیلات و تشبیهات ذهنی پیروی میکنند و گاهی درونیات نقاشی بهدور از واقعیت مرئی و گاهی با روایتگری ها و توصیفهای حماسی و ادبی و گاهی با تلفیقی از مضمونهای گوناگون بر بومهای نقاشی با ما سخن میگویند.
اصطلاحی است که نخستین بار کریم امامی، مترجم و روزنامهنگار و منتقد، برای توصیف آثار گروهی از هنرمندان ایرانی استفاده کرد که میکوشیدند پلی میان سنت و مدرنیسم بنا کنند. کریم امامی مینویسد: «ظهور خط در نقاشی، در آغاز دههی ۱۳۴۰ شمسی، تنی چند از بینندگان را به یاد حالوهوای سقاخانه انداخت». این واژه بهکار رفت، و گرفت. و بعد استفاده از آن تعمیم یافت و به همه هنرمندانی که در کار خود از فرمهای سنتی هنر ایران بهعنوان نقطهی شروع و مادهی خام استفاده میکردند (و نهفقط آنها که با خط فارسی سروکار داشتهاند) ، اطلاق شد. حسین زندهرودی، پیلارام، پرویز تناولی، مسعود عربشاهی، قندریز، صادق تبریزی، ناصر اویسی، ژازه طباطبایی جزو نخستین هنرمندان این شیوه بودند.

نقاشی سقاخانه، ژازه طباطبایی
پیشرفت کاری هنرمندان سقاخانه به پیدایش شیوهای جدید در نقاشی و خوشنویسی انجامید که گاهی بیننده را در ابهام فرو میبرد و تشخیص تابلوی نقاشی یا خط از دور مشکل مینمایاند. از مبدعان این روش میتوان احمد پیلارام را نام برد. وی از نمایندگان مکتب سقاخانه و در زمره نخستین هنرمندانی بود که ویژگی و امکانات صوری خط و نوشتاری را درهم آمیخت.

اثر فرامرز پیلارام، نقاشی خط

اثر محمد احصایی، نقاشی خط، اکریلیک روی بوم، 192*160 سانتیمتر

اثر محمد احصایی، نقاشی خطف اکریلیک روی بوم، 49*100 سانتیمتر
امروز از خوشنویسی رشته جدیدی بهنام «تایپو گرافی» گرفته شدهاست که طراحان گرافیک در آن به طراحی حروف میپردازند و در طرحهای خود از آن استفاده میکنند.

نمونه تایپوگرافی اثر هنرمند نامدار ابراهیم حقیقی.

اثر محمود فرشچیان نگارگری جدید

اثر محمود فرشچیان نگارگری جدید

اثر بهمن محصص

اثر بهمن محصص، آبستره یک زن،رنگ روغن روی بوم، 100*70 سانتیمتر

اثر منصور قندریز

اثر هانیبال الخالص، رنگ روغن روی بوم، 60*80 سانتیمتر

اثر پرویز تناولی

اثر ناصر اویسی

سواران را چه شد، اثر ناصر اویسی، رنگ روغن و ورق طلا روی بوم، 225*94 سانتیمتر

اثر ژازه طباطبایی