درکنار راههای ایران، بهویژه در دل کویر و در میان انبوه درختان جنگلی ساختمانهای بلندی را میبینیم که از فرسنگها دورتر دیده میشود.
اینگونه ساختمانها چنانکه از نامشان پیداست نخست برای راهنمایی رهگذران راه ساخته شد، هرچند که امروزه بیشتر آنها آرامگاه شدهاست.
درمورد منارههای راهنما نیز چنین است، مثلاً مناره کج کاشان یا مناره نزدیک آرامگاه ارسلان جاذب در سنگبست خراسان بیآنکه پیوندی با مسجد یا بنای مذهبی دیگری داشته باشد در جایی برپا شد که راههایی چند بدانجا میرسیده و یا از کنار آنها میگذشته است.
منار پیشاز اینکه با منطق ریاضی درست در جای خود یعنی بر دوش درگاهها و تکیههای مسجد بنشیند و در برابر رانش طاق پاسنگ باشد در کنار ساختمانهای مذهبی هم بهمنظور راهنمایی و بهصورت نشان مسجد ساخته میشده و بیشتر بهجای ماذنه و گلدسته بهکار میرفته است. مناره دارالضیافه درست نشاندهنده و راهنمای مهمانخانهای بوده است که درویشان و غریبان را به مهمانی شام و نهار میخوانده، و مناره مسجد ساوه (که بهدلیل گوناگون فنی و به گواهی طاقها و رواقها و طرح خاص خود نخست بنایی غیرمذهبی بود) گویا ساوه یا احتمالا باجگاه را نشان میداده است.
در بعضی میلها که هیچگونه شکی در راهنما بودن آنها نیست مانند میل نادری در سراسر ایران نظایر بسیاری داشته و برخلاف آنچه معروف است، این میل را نادرشاه افشار نساخته، بلکه آن را تعمیر کردهاست.
سبک معماری میل نادری کاملاً رازی است و همان سبک شکوهمند و زیبایی است که در روزگار بوییان و سلجوقیان و اتابکان معمول بود و تعمیرات نادر نیز بهخوبی مشخص است و با توجه به تهرنگ و ویرانههای پیرامون میل، گمان میرود که در تعمیر از مصالح ساختمانهای دیگر استفاده شد و حمل آجر به وسیله خورجینهایی که بر گرده گوسفندان بار کرده بودند افسانه بهنظر میآید. (افسانه است که نادرشاه چون رهسپار هندوستان شد فرمود تا برای گوسفندان خورجینهای کوچکی بسازند و در هر خورجین دو قالب آجر بگذارند مردم از این کار در شگفت شدند و سپس دانستند که این آجرها برای ساختمان میل حمل شدهاست)
بر فراز برخی از میلها و و منارهها در شب و روزهای مهآلود و طوفانی و تاریک، مانند برجهای دریایی آتش نیز میافروختند و آثار آتش در میلهای اخنجان و رادکان در جای مناسب یعنی میان دو گنبد مؤید این نظر است و برج نورآباد ممسنی فارس (که آن نیز در کنار شاهراه فارس بود) با فروغ خود رهگذران را راهنمایی میکرده است و هنوز که هنوز است روشنی آن فراموش نشده تا آنجا که نام خود را به آبادی نورآباد دادهاست.
اگر کسی یکی دو بار از دشتهای پهناور ایران و به ویژه از کوره راه یزد به طبس گذشته باشد با دیدن تپههای بزرگ ریگروان که هر روز جای خود را عوض میکند درمییابد که وجود میل و مناره در کنار جاده حتی از رباط و کاروانسرا هم لازمتر بود وی است.
در جنگلها نیز بهزودی رهگذر راه خود را گم میکند. تاریکی و انبوه درختان مانع از آن است که مسافر موقعیت خود را درک کند و راهی را که مقصود اوست بیابد. همین امروز هم، تنها نشان و راهنما در جنگلهای شمال شرقی ایران برج رادکان کردکوی است که در جای مناسبی بر روی تپه بنا شده و رهگذر را از راه دور به سوی خود راه مینماید.
در محور جاده گرگان (گنبد قابوس کنونی) بر روی تپهای برجی است که امروزه بهنام آق امام معروف است. موقعیت این برج و بسیاری از برجهایی مانند آن که همه نام امامزاده دارند مینماید که نخست بهمنظور راهنمایی ساختهشده و هیچ بعید نیست که بعداً به آرامگاهی بزرگ تبدیل شده باشد. چنانکه مقبره آل رسول (یکی از همین برجها) اصولاً معماری پارتی دارد و پیشاز اسلام یا در آغاز اسلام ساخته شد و پساز آنکه بهصورت مقبره هم درآمده خوشبختانه در معماری آن دخلوتصرفی نشده است.
گاهی پیشآمد خوب یا بد (مانند جنگوصلح و مانند آن) سبب میشده که موقعیت خاصی به بعضی از میلها داده شود و آن را از صورت یک راهنمای ساده بیرون آورد، مانند قدمگاه نیشابور که به مناسبت گذشتن امام هشتم (ع) از آنجا و گرد آمدن دوستداران خاندان پیامبر (ص) در پیرامون آن بهصورت مکان مقدس و بنای یادبود درآمده و رباطها و ساباطهای چندی گرداگرد آن ساخته شد وگرنه بقعه اصلی با معماری ویژهای که دارد تنها یک میل راهنماست و با برجهای همانند خود (بهویژه در خراسان) مانند برج رادکان خراسان و میل اخنجان و میل کشمار (یا کاشمر) هم طرح میباشد.
پیرامون میلها هر جا که مناسب بوده، رباطها و ساباطها و آب انبارهایی نیز میساختند و گاهی میل خود نشانی از وجود چنین تأسیساتی بوده که برای آسایش مسافران ساخته میشده چنانکه سنگبست خود رباط بود بزرگ و آبادی بوده و ساختمان میل و آرامگاه ارسلان جاذب نزدیک آن بودهاست.
اختصاص قسمتی از رباطها و یا اصل بنای میل به آرامگاه در ایران موارد بسیاری دارد، مانند آرامگاهی که در رباط شرف سرخس هست و معلوم است که مدتها پساز ساختمان رباط یکی از حجرات آن را با دخلوتصرف به آرامگاهی تبدیل کردهاند و اغلب بانیان میل علاوهبر اقدام برای این کار نیک، میسپردند که پساز درگذشت، در میان همان بقعهای که ساختهاند به خاک سپرده شوند. چنانکه میلهای رسکت و لاجیم (که از نامشان پیداست با راه پیوندی دارند) آرامگاه نیز هستند.
در میان نام میلها بیشاز همه بهنام رادکان برمیخوریم که دوتا از معروفترین آنها یکی در خراسان و دیگری در گرگان هنوز به پای هستند و جزء آثار بسیار زیبای معماری رازی (سبک معمول زمان دیلمیان و سلجوقیان و پیشاز حمله مغول) بهشمار میروند.
راد و رد در پهلوی بهمعنای نظم و ترتیب و رده آمده، رادکان درست در جادهها همان کار را میکند که از نامش برمیآید. شاخصی است که مسافر را راهنمایی میکند و به راهپیمایی او نظم و ترتیب میدهد هرچند که این واژه با راه همبستگی بسیار دارد و در بعضی از کتب مسالک بهصورت رایگان هم آورده شدهاست با وجود این برجها در دشتها و جنگلهایی که بیشتر جایگاه پرورش اسب بود و منطقه نسا، بهخاطر داشتن اسبهای خوش اندام و نیرومند نامدار شدهاست، این گمان را پیش میآورد که شاید با واژه دتیک و ریذک (کره اسب) نیز بیارتباط نباشد و ممکن است رادکانها، گذشته از راهنمایی، جایگاه دیدهبانی ستور سالاران نیز باشند.
وجود تعداد بیشماری از آرامگاهها، درست در کنار شاهراهها و برفراز تپههایی که بخوبی از دور نمایان هستند و همچنین قبله نبودن جهت بیشتر آنها خود نشاندهنده این است که اگر روزگاری این بناها به آرامگاه اختصاص یافته و یا بانی در آنها به خاک سپرده شده در آغاز بهمنظور راهنمایی رهگذران ساخته شدهاند.
راههای پرپیچوخم کوهستانی و جادههایی که از میان ریگزارهای روان و دشتهای فراخ و پرنشیبوفراز و جنگلهای انبوه و تاریک میگذرد بنای تعداد بیشماری میل را اجتنابناپذیر میکرده است هرچند که بعضی از آنها علاوهبر خاصیت اصلی در موارد دیگر هم مورداستفاده قرار گرفته باشند.
در آثار پیشاز اسلام نیز به تعداد زیادی چهارطاق یا کپه برمیخوریم که در کنار آبادیها و بیشتر بر فراز تپههای مجاور بنا شدهاند. بهتازگی معمول شدهاست که تا چهارطاق کهنهای را درجایی دورافتاده میبینند بیآنکه دودلی به خود راه دهند نام آتشکده بر آن میگذارند درصورتیکه موقعیت اغلب آنها و همچنین طرح و نقشه آنها خود نشان میدهند که آتشکده نبودهاند.
اگر به نقشه یکی از شهرهای کهن مثل شهر یزد بنگریم چند کپه چهارطاق را میبینیم که اکنون بهنامهای گوناگون مانند امامزاده و مصلی و هشتی و مانند آن خوانده میشوند ولی ردیف آنها درست مسیر راههای کهن را نشان میدهند.
در آبشور یزد و در کنار خیابان قیام (در امتداد شمالی آن) بقعهای است که اینک بهنام سید فتح معروف است و ضریح و قبر دارد و امروز مسلماً مقبره است ولی بههیچوجه مواجه با قبله نیست.
در پشت تکیه مسجد جامع کبیر کریاس، چهارطاقی است (که اگرچه چهارگوش است بدان هشتی میگویند) . این چهارطاق که نسبتبه قبله انحراف کلی دارد به شهادت تاریخ یزدِ جعفری، گنبدی قدیمی بودهاست (بین المسجدین-میان مسجد گرشاسب که اکنون ویران شده و مسجد سیدرکنالدین یعنی گنبدخانه و پیشطاق بزرگ گنبدی قدیم بود در پیش آن درگاهی ساخت… ) .
در مدخل باغ دولتآباد (دری که به رودخانه باز میشد) چهارطاقی است که باروی باغ را بدان بستهاند ولی از جهت وضع اضلاع آن بهخوبی پیداست که ربطی به سایر احداثات باغ ندارد.
ردیف این سه گنبد امتداد راه فارس-خراسان را نشان میدهد و جای چند آتشکده را در این شهر که تا آغاز سده پنجم قصبهای بیش نبود میشناسیم، یکی در کنار مسجد جامع کبیر (که طاقی نیز از آن مانده است) و در شمال مسجد گرشاسب (شبستان ویرانی که در کنار تکیه هست) و نزدیک چهارطاقی که فعلاً در پشت تکیه قرار گرفته و کریاس مسجد است.
(نام محله تلخاکستر که به پیرامون جامعه کبیر اطلاق میشود وجود یک آتشکدهی معتبر را در این مکان تایید میکند) و دیگری در مصلای جدید که در کتیبه مصلی هم به «هذا المعبد» معرفی شدهاست.
معمولاً در پیش آتشکدهها و بغستانهای دیگر محلی برای شستشو تعبیه میشده که زائران پیشاز درآمدن به مکان مقدس خود را بشویند و جامه سفید و پاکیزه دربر کنند.
در پای چهارطاق مصلای یزد هنوز پادیاو بزرگی هست و در پیش آتشکده تلخاکستر نیز آثار پادیاو به چشم میخورد.
ضمناً بد نیست بدانیم که بقعههای آرامگاهی را کَپِه (بر وزن همه) میگفتند (تاریخ مستوفی بافقی) که بهمعنای جای کپیدن (بر زمین پهن شدن بهاصطلاح نعش شدن) میباشد. و چهارطاق های دیگر را در یزد گمبه (گنبه) یا کلمبوک (کلمبه) میگویند.
بسیاری از امامزادهها را میبینیم که اصولاً برای آرامگاه مسلمان ساخته نشدهاند و با قبله بههیچ وجه مواجه نیستند و گاهی انحراف ضریح نسبتبه اضلاع آنها نزدیک یکونیم قایم است و همین چند مسجد معروف مانند مسجد گناباد و نیریز و یزدخواست و شهرستانک و بیدآخوید که محراب آنها کاملاً مایل در دیوار مواجه قبله تعیینشده و با کمال وضوح پیداست که اینگونه بناها در اصل اسلامی نبودهاند و ایرانیان پساز مسلمانی معبدها و مکانهای مقدس خود را با جزئی تغییر و تعمیر و یا بازپیرایی بهصورت مسجد و آرامگاه بزرگان دین و مقدسان درآوردهاند.
دسکرهماسپدان در ایلام را به آرامگاه محمدمهدی خلیفه عباسی اختصاص دادند و هارون الرشید را در بقعه باغ سناباد به خاک سپردند (ولی نه موازی با اضلاع آن و ناچار رو به قبله) و سپس برای استوار کردن موقعیت بقعه آن را به بارگاه پیشوای هشتم شیعیان تبدیل کردند که به اتکاء ارادت ایرانیان به خاندان پاک پیامبر همیشه آراسته و بر پای بماند و اگر ویرانگرانی چون سبکتکین و ترکان غزل و مانند آنها آنهمه گستاخی داشتند که گنبد آن را فروریزند فرزندان ایشان ناچار شدند بار دیگر بارگاه را آراستهتر بازپیرایی کنند و چنین است چند بقعه معروف دیگر چون آستانه سهلابنعلی در اراک و بسیاری از بقاع نزدیک کاشان و یزد و کرمان و خراسان و آذربایجان و دیگر استانهای ایران که در اینجا محل ذکر همه آنها نیست. کوشش میشود تنها از بناهای یاد شود که به گمان ما و به گواهی طرح و موقعیت خود با راه و راهداری پیوندی داشتهاند.
ساوه که یکی از سرخانهها و منزلگاههای نامدار شاهراه خراسان میان همدان و ری بوده و از لحاظ راهداری موقعیت خاصی داشته است و گویا باجگاه و گمرکخانه بوده، میگویند نام آن نیز از ساو (باژ) گرفته شده.
طرح مسجد بزرگ این شهر تا حد زیادی این مطلب را تأیید میکند و آقای سیرو گردآورندهی کتاب کاروانسراهای ایران شرح کافی در این مورد داده است. ازاین که بگذریم وجود چند برج آرامگاهی که درست در امتداد جاده قدیم همدان-ری قرار گرفت (و ردیف آنها مسیر راه را نشان میدهد) بیننده را به این اندیشه میاندازد که آرامگاههای همانند آنها، در کنار جاده کرانه دریای خزر و راههای کویری است که استانهای پیرامون کویر را بههم میپیوسته و نیز روزگاری میل راهنما بودهاند.
نزدیک ساوه (و امروز پیوسته به شهر) امامزاده اسحاق قرار گرفته که ساختمان آن مربوط به چند دوره و به چند سبک معماری است و شالوده آن به معماری پارتی (سبک معمول زمان اشکانیان و ساسانیان) بیشتر میماند.
درست در مسیر و نزدیک ساوه یک برج دیگر بر فراز تپهای ساختهشده که از لحاظ طرح و نقشه مانند آنست که از روی امامزاده اسحاق گردهبرداری شدهاست و همچنین اگر راه قدیم را به سوی همدان دنبال کنید نظیر این برجها را بازخواهیم دید.
در کنار جاده ری-امل (تقریباً جاده هراز امروز) بسیاری از اینگونه میلها را میبینیم که بیشتر آنها مسلماً برای آرامگاه ساخته نشده است و نسبتبه قبله انحراف کلی دارد. و همچنین از لاهیجان تا گرگان (گنبد قابوس) در کنار شاهراه کرانه، مرتباً برجها و میلهایی را میبینیم که امروزه همه آنها به امامزاده معروفند و هویت هیچیک از آنان (بهجز یحیی ابن زید) دقیقاً معلوم نیست هرچند که ممکن است در هر یک از آنها یکی از سادات حسنی آسوده باشند.
در میان این برجها امامزاده هاشم رشت (که بعداً تغییر کلی یافته و بناهایی اخیراً بر آن افزوده شده) درست در جایی است که باید میل راهنما باشد. بر فراز تپهای در کنار پیچ جاده و در جاییکه مسیر راه عوض میشود.
در جای دیگر درباره میلهای دریایی سخن رفت و برجهایی را که بهنام خشابه و خشبات معروف بوده (و گمان کردهاند از خشب تازی بهمعنای چوب گرفته شد با اینکه هر دو واژه گویشهای ایرانی و بهمعنای نور دهنده و گنبد و بنای رخشنده است) نظیر این برجها در کنار پارگینها (پارچین) و دریاچههای درون ایران نیز هست و از آن جمله برج پارچین ورامین است که روزگاری در کنار پارگین متصل به دریاچه ساوه برپا شدهاست.
در پایان ناگزیر به یادآوری است که راهنما بودن برخی از این میلها در آغاز مانع از این نیست که امامزاده و آرامگاه نیز باشد. چون در طول تاریخ مورداستفاده بسیاری از بناها به مقتضای زمان تغییر میکند چنانکه درمورد مسجد نیریز و گناباد و بنای اصلی مسجد جامع اصفهان و مسجد ساوه و بارگاه حضرت رضا علیه السلام چنین شدهاست و مدرک تاریخی نیست، بلکه در میان بناهای اسلامی و حتی آنها که برای آرامگاه شخص معروفی ساختهشده نیز به چشم میخورد.
یکی از برجهای خرقان قزوین (در حصار ارمنی) پیشاز آنکه شناخته شود به امامزاده بیبی زبیده و آن دیگر بهنام امامزاده دیگری معروف بود و ضریح و شجرهنامه و کتیبه نیز داشت (که هنوز در محل محفوظ است) ولی پساز اینکه آقای استروناخ رئیس مؤسسه ایرانشناسی بریتانیا آنها را باز شناخت و معرفی کرد معلوم شد که نخست آرامگاه دو تن از امیران سلجوقی بود و در نیمه دوم سده پنجم به دست معماران زنجانی ساخته شد است. (یکی از آنها تکین ابن صدقه است و دیگری فرزند وی السیز بن تکین که الشرین تکین خواندهاند).