هولوکاست

هولوکاست

 ساعت 11 صبح روز چهارم اوت 1944 ، شش تن از اعضای گشتاپو و پلیس هلند به دفاتر کاری رسیدند که در خیابان پرینسنگراخت آمستردام شماره 263 ، واقع بود. از قبل خبر داشتند که این ساختمان محل اختفای چند یهودی است.

 دو نفر از کارمندان را به‌زور سلاح وادار به افشای مخفیگاه یهودیان کردند. این مخفیگاه ساختمانی متصل به پشت بنای اصلی و ورودی آن پشت کتاب‌خانه پنهان بود. مالک ساختمان اوتو فرانک نام داشت که خود وی بخش ضمیمه را ساخته بود. او و سایر اعضای خانواده_همسرش ادیت و دو دخترش به‌نام آنه (15‌ساله) و مارگوت (18 ساله)_از ژوئیه‌ی 1942 در این مخفیگاه به سر می‌بردند. چهار یهودی دیگر نیز بعداً به خانواده‌ی فرانک ملحق شدند. کارمندان وفادار فرانک مایحتاج خانواده را پنهانی به دست آن‌ها می‌رساندند. در تمام سال‌های حبس خودخواسته، آنه فرانک وقایع روزانه را در دفترچه‌ای ثبت می‌کرد. او آخرین یادداشت خود را به تاریخ اول اوت 1944 نوشت. خانواده‌ی فرانک را به آشویتس فرستادند. چندی بعد آنه و مارگوت به اردوگاه دیگری به‌نام برگن بلسن منتقل شدند. هر دو آن‌ها در مارس ۱۹۴۵ چند هفته پیش‌از آزادسازی اردوگاه به دست سربازان بریتانیایی، براثر ابتلا به تیفوس درگذشتند. ادیت فرانک، در ژانویه ۱۹۴۵، سه هفته قبل‌از آن‌که سربازان روس زندانیان را نجات دهند، جان خود را از دست دادند. اوتو فرانک یکی از بازماندگان آشویتس بود. در ژوئن ۱۹۴۵ که اوتو به آمستردام بازگشت، یکی از کارمندان وفادارش دفتر خاطرات آنه را به او رساند. دفتر را در مخفیگاه پیدا کرده بودند. این دفتر خاطرات سرانجام در قالب کتابی به انتشار رسید که تاکنون میلیون‌ها نسخه از آن به‌فروش ‌رفته است. کتاب راوی وقایعی است که تنها یکی از خانواده‌های یهودی در هولوکاست پشت‌سر گذاشتند.

 

تصویر آنه فرانک

آنه فرانک، دختر نوجوان یهودی متولد آلمان که پس از به قدرت رسیدن نازی ها همراه خانواده اش به آمستردام هلند نقل مکان کرد

و در آنجا خاطراتش را به نگارش درآورد که به همین سبب شهرت بسیار یافته است.

 

 در اواخر ۱۹۴۱ هیتلر عزم خود را برای اجرای نقشه قتل‌عام یهودیان جزم کرد. این نقشه را اغلب راه‌حل نهایی یا هولوکاست می‌نامند. ایرادی که بر عبارت راه‌حل نهایی می‌توان گرفت این است که نازی‌ها راه‌حل‌های نهایی متعددی در سر داشتند که هدف همه آن‌ها-پیش‌از آخرین راه‌حل نهایی-محو و نابودی یهودیان نبود. ازاین‌رو، هولوکاست کلمه مناسب‌تری است. شاید نتوان هولوکاست را فجیع‌ترین جنایت قرن بیستم علیه بشریت دانست (چه‌بسا تعداد کسانی که به بهانه‌ی جبر اقتصادی و به فرمان استالین و مائو زدونگ به قتل رسیدند، بیش‌از افرادی باشد که به بهانه جبری نژادی و با دستور هیتلر کشته شدند) ، اما این واقعه بی‌گمان لغزشی هولناک به ورطه سبعیت و ددمنشی بود. البته هنوز هستند کسانی که با نفی هولوکاست آن را افسانه‌ای ساخته ذهن یهودیان و کمونیست‌ها برای محکوم کردن نازی‌ها می‌دانند. ادعای انکار کنندگان هولوکاست به این دلیل باطل است که مدارک قطعی به‌جامانده از بازماندگان و عاملان هولوکاست همگی رأی به وقوع آن می‌دهند. پرسش‌های اساسی این است که این واقعه چرا و چگونه اتفاق افتاد و چه کسانی مقصر بودند؟

 رفتار نازی‌ها با یهودیان ۱۹۳۳-۱۹۴۱

 در ۱۹۳۳ حدود ۵۰۰ هزار یهودی ساکن آلمان بودند که کم‌تر از یک درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دادند. ضدیت با یهود سرلوحه اعتقادات هیتلر و بسیاری از حامیان او بود. وی برنامه گام به گامی برای اجرای برنامه‌های ضدیهودی خود تدارک ندیده بود ولی بی‌تردید طرح کلی کار را در ذهن داشت. از ۱۹۳۳ به بعد قوانین متعددی با هدف اخراج یهودیان از برخی مشاغل خاص به تصویب رسید. در ۱۹۳۵ هیتلر قوانین نورمبرگ را اعلام کرد: ازدواج و رابطه جنسی میان یهودیان و آلمانی‌ها ممنوع اعلام شد و یهودیان حق تابعیت آلمان را از دست دادند. نازی‌ها با اعمال این فشارها درصدد ترغیب یهودیان به مهاجرت از کشور بودند. بااین‌حال، اکثر یهودیان تمایلی به ترک کشور نشان نمی‌دادند، چون خروج اموال و دارایی‌های آنان به خارج از آلمان ممنوع اعلام شده بود. گذشته از این، کم‌تر کشوری حاضر به پذیرفتن آنان بود. در ۱۹۳۷ هرمان گورینگ که رسماً مسئول تعیین خط‌مشی نازی‌ها دربرابر یهودیان بود، با صدور دستوراتی مانع کسب‌وکار اکثر یهودیان شد. احتمالا پس‌از مارس ۱۹۳۸ اشغال اتریش به دست نازی‌ها بود که اقدامات یهود ستیزانه روند پرشتاب‌تری به خود گرفت. نازی‌ها علاوه‌بر ضرب‌وشتم و تحقیر بسیاری از ۲۰۰ هزار یهودی ساکن اتریش، منازل و اماکن کسب‌وکار آنان را غارت کردند. در اوت ۱۹۳۸ آدولف آیشمان دفتر مرکزی مهاجرت یهودیان را در وین تأسیس کرد. به‌این‌ترتیب، روند اداری کار مهاجران یک‌روزه تکمیل می‌شد، درحالی‌که همین روند در آلمان یک هفته به درازا می‌کشید. یهودیانی که از دفتر مرکزی خارج می‌شدند، بجز ویزای مهاجرت وسیله‌ی خاص دیگری در دست نداشتند. کل اموال آنان درواقع به مصادره درمی‌آمد.

 در هفت نوامبر ۱۹۳۸ یکی از مقامات رسمی آلمان در پاریس به ضرب گلوله یک یهودی لهستانی کشته شد. دو روز بعد یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات، خواستار تلافی مرگ آن مقام رسمی شد. فعالان نازی به ندای او پاسخ مثبت دادند. در شب‌های ۹ و ۱۰ نوامبر-معروف به کریستال ناخت یا شب شیشه‌های شکسته-۸ هزار مغازه یهودیان تخریب و ۲۰۰ کنیسه به آتش کشیده شد، صدها یهودی مورد ضرب‌وشتم قرار گرفتند و بیش‌از ۹۰ نفر به قتل رسیدند. حدود ۳۰ هزار یهودی نیز روانه اردوگاه‌های کار اجباری شدند. البته چندی بعد اغلب آنان به شرط خروج از آلمان آزاد شدند. در زمستان ۱۹۳۸-۱۹۳۹ قوانین جدید و متعددی ضد یهودیان به مرحله اجرا درآمد. از یک ژانویه ۱۹۳۹ به بعد یهودی‌ها دیگر حق هیچ‌گونه فعالیت مستقل تجاری نداشتند. آن‌ها را به تئاتر، سینما و سیرک نیز راه نمی‌دادند. در ژانویه ۱۹۳۹ گورینگ به راینهارت هایدریش-دست راست هیملر که ریاست اس اس را برعهده داشت-مأموریت داد که «با توجه به شرایط و امکانات موجود راه‌حل مناسبی برای معضل یهودیان پیدا کند. » راه‌حل پیشنهادی او مهاجرت اجباری بود. هایدریش سرمشق آیشمان را به‌کار بست. ده‌ها هزار یهودی ترغیب به خروج از آلمان شدند.

 می‌توان ادعا کرد که سیاست یهود ستیزانه‌ی نازی‌ها تا پیش‌از ۱۹۳۹ نسنجیده و بی‌برنامه بود و هیتلر هر راه‌حل باب روزی برای معضل یهودیان را به تأیید می‌رساند. البته به‌احتمال قریب به یقین هیتلر-اگر نه یگانه عالم-نیروی محرکه یهودی‌ستیزی بود. فعالان حزبی که خواستار اقدامی اساسی علیه یهودیان بودند، وی را به همان مسیری کشاندند که خود بدان تمایل داشت. بی‌گمان نازی‌ها برنامه خود را با نظم و برنامه پیش بردند و فوراً نتیجه گرفتند، در سپتامبر ۱۹۳۹ حدود ۷۰ درصد یهودیان آلمان وادار به مهاجرت شدند. در آن زمان سیاست هیتلر سمت‌وسوی نامشخصی داشت. وی در سخنرانی سال ۱۹۳۹ خود خطاب به رایشس تاک گفت:

 امروز بار دیگر دست به پیش‌گویی خواهم زد: چنانچه سرمایه‌داران یهود بین‌الملل بار دیگر ملت‌ها را در گرداب جنگ فروبرند، حاصل کار بی‌گمان بلشویک شدن جهانیان و دست‌آخر پیروزی یهودیان نخواهد بود، بلکه این‌بار نسل یهود از خاک اروپا محو خواهد شد.

 بیان چنین دیدگاه‌هایی از جانب هیتلر به آن معنا نیست که وی پیشاپیش قصد و برنامه‌ای برای نسل‌کشی داشته است. مسلماً، باتوجه به تأکید نازی‌ها بر مهاجرت، بعید به‌نظر می‌رسد که وی در آن مقطع نقشه قتل‌عام را در سر می‌پروراند.

 نکته: آیا هیچ نشانه‌ای مؤید این ادعا هست که هیتلر پیش‌از ۱۹۳۹ برنامه‌ای برای هولوکاست در ذهن می‌پروراند؟

 شواهد اندکی در تأیید این ادعا موجود است که هیتلر پیش از سال 1939 نقشه قتل عام یهودیان آلمان-چه رسد به قتل‌عام یهودیان اروپا-را در سر داشت. تا قبل‌از آغاز جنگ خبری از کشتار جمعی نبود و سیاست نازی‌ها دایر بر آن بود که یهودیان را ترغیب به ترک آلمان کند، چنانچه هیتلر قصد داشت بعدها آنان را معدوم سازد، چنین سیاستی عجیب به‌نظر می‌رسد. با همه این تفاصیل، هیتلر واقعاً تصمیم داشت آلمان را درگیر جنگ کند و مسلم بود که جنگ یهودیان را با تهدید جدی مواجه می‌کرد.

 فتح لهستان به دست قوای آلمان عواقب ناگواری از پی آورد: در کل برای مردم لهستان و به‌خصوص برای یهودیان این کشور. هیتلر از همان ابتدای کار مقاصد پلید خود را آشکار ساخته بود. در ۱۹۳۹ نیروی رزمی ویژه‌ای شکل گرفت-یگان‌های شبه‌نظامی به‌نام آینزاتس گروپن. وظیفه این یگانها مبارزه با کلیه عناصر ضد آلمان و بی‌اثر کردن قدرت طبقه حاکم در لهستان بود. هزاران پزشک، معلم و زمین‌دار را به جوخه اعدام سپردند. آلمان با غلبه بر لهستان صاحب قلمرویی شد که در آن ۱۷ میلیون لهستانی و ۲ میلیون یهودی زندگی می‌کردند. حدود نیمی از خاک لهستان مستقیماً در سرزمین رایش سوم ادغام شد. مابقی آن در محدوده حکومت عمومی قرار گرفت که رهبری آن با هانس فرانک و نیروی اس اس بود. حکومت آلمان بر رعب و وحشت استوار بود. یهودیان مجبور به دوختن نشان ستاره‌ی داوود بر البسه خود شدند، مجازات متمردان مرگ بود. بسیاری را روانه‌ی اردوگاه‌های کار اجباری کردند. هیملر امیدوار بود که اقامتگاه مجزایی در داخل محدوده حکومت عمومی برای یهودیان احداث کند. در زمستان ۱۹۳۹-۱۹۴۰ هزاران نفر به منطقه‌ی لوبلین انتقال یافتند. بااین‌حال، مشکلات حمل‌ونقل که ناشی از فعالیت‌های تدارکاتی عملیات بارباروسا بود، طرح لوبلین را با تأخیر مواجه کرد.

 

هیملر

هاینریش هیملر، عینک بر چشم، رئیس گشتاپو و وافن اس اس در حال بازدید از اردوگاه اسرای جنگی روس در سال 1941

 

 تجمیع و تفکیک یهودیان در شهرهای لهستان بخشی از سیاست نازی‌ها در ۱۹۴۰ بود. آیا سیاست گتوسازی نخستین گام آگاهانه در نابودی یهودیان به‌شمار می‌رفت؟ قطعاً چنین اقدامی بعدها نقش مؤثری در هولوکاست داشت. البته اسناد متعدد نشان می‌دهد که رهبران نازی واقعاً به عواقب سیاست‌های خود نیاندیشیده بودند. گتوسازی در مقاطع مختلف به شکل‌های مختلف، به دلایل مختلف و به ابتکار مقامات مختلف اجرا شد. در آوریل ۱۹۴۰ نخستین گتوی محصور را در شهر ووج احداث کردند. گتوی ورشو تا نوامبر ۱۹۴۰ هنوز محصور نشده بود. اندکی بعد این گتو پذیرای ۵۰۰ هزار یهودی شد. درنتیجه در هر اتاق ۶ نفره اسکان یافتند. در ورشو متوسط جیره غذایی روزانه یهودیان به کم‌تر از ۳۰۰ کالری (در مقایسه با 2130 کالری برای آلمانی‌ها) کاهش پیدا کرد. درضمن، کمبود سوخت نیز دامن‌گیر شد. چنین بود که سلامتی اکثر یهودیان رو به وخامت گذاشت. در فاصله سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ احتمالا حدود ۵۰۰ هزار یهودی جان خود را در گتوها و اردوگاه‌های کار لهستان از دست دادند.

 با پیروزی‌های هیتلر در ۱۹۴۰، یهودی‌های هلند، فرانسه، بلژیک و دانمارک زیر سلطه آلمان قرار گرفتند. در ژوئیه ۱۹۴۰ آلمانی‌ها تبلیغات خود را ناظر بر طرح اعزام یهودیان اروپای غربی به ماداگاسکار-جزیره‌ای بزرگ در نزدیکی ساحل شرقی آفریقا-آغاز کردند. از هیتلر گرفته تا سایر مقامات، از طرح ماداگاسکار استقبال به عمل آوردند. اما ادامه نبرد با بریتانیا این طرح را به کل منتفی کرد.

 طرح دیگری نیز پیشنهاد شد که موقعیت یهودیان را به خطر می‌انداخت. در ۱۹۳۹ هیتلر برنامه‌ی خود را برای اجرای طرح اوتانازی (قتل ترحم‌آمیز) -کلمه‌ای با بار مثبت برای سرپوش گذاشتن بر قتل معلولان ذهنی و جسمانی-اعلام کرد. جنبه مالی هم تا اندازه‌ای در این برنامه دخیل بود: صرفه‌جویی در امکانات درمانی. بااین‌حال، آن‌چه در ذهن هیتلر بر ملاحظات اقتصادی ارجحیت داشت احتمالاً رؤیای نژاد پاک بود. او به برخی پزشکان اختیار داده بود که افراد مبتلا به بیماری‌های لاعلاج را از سر ترحم بکشند. دفتر مرکزی نظارت بر برنامه اوتانازی در برلین، خیابان تیرگارتن اشتراسه، شماره‌ی ۴، تشکیل شد و بر همین اساس عملیات ت-۴ یا صرفاً ت-۴ نام گرفت. کلیه آسایشگاه‌های بیماران روانی موظف به ارائه اطلاعات ویژه درباره مریض‌ها شدند. بر پایه همین اطلاعات ۳ متخصص برای قتل افراد تصمیم‌گیری می‌کردند. افراد گزینش شده را روانه‌ی بخش‌هایی می‌کردند که در ۶ بیمارستان مخصوص قرار داشتند. روند قتل‌ها از پاییز ۱۹۳۹ آغاز شد. در ابتدا اغلب بیماران را مجبور به مصرف بیش‌ازحد دارو (اوردوز) می‌کردند تا تلف شوند، اما چندی بعد پزشکان ت-۴ به این نتیجه رسیدند که گاز منوکسیدکربن ابزار مؤثرتری است. اکثر کارمندان، مدیران، پزشکان و پرستاران ت-۴ نازی‌های سرسپرده ای بودند که کوچک‌ترین ابایی از انجام چنین اعمالی نداشتند. درعین‌حال، جمع اندکی از پزشکان و مأموران دولتی روش‌های قتل ترحم‌آمیز کودکان را آزمایش می‌کردند. ماماها و پزشکان موظف به تحویل مشخصات کلیه نوزادان، با قید اطلاعات دقیق پزشکی، بودند. کودکان گزینش‌شده را راهی درمانگاه‌های ویژه معدوم‌سازی می‌کردند. در این مکان‌ها آن‌قدر به کودکان دارو می‌خوراندند که بمیرند یا از فرط گرسنگی تلف شوند. تلاش شد به هر نحوه ممکن برنامه‌ی قتل ترحم‌آمیز مخفی بماند، اما درنهایت همه از آن باخبر شدند. در ۱۹۴۱ گروهی از اولیای کلیسا قتل‌ها را محکوم کردند. هیتلر که نگران کاهش حمایت مردمی بود، دستور توقف برنامه را صادر کرد. هرچند تا آن زمان بیش‌از ۷ هزار نفر ازبین‌رفته بودند.

 هیتلر هیچ حس ترحمی به نخبگان لهستانی و معلولان آلمانی نداشت. با عنایت به این‌که هیتلر یهودیان را به‌مراتب خطرناک‌تر می‌دانست، دور از ذهن به‌نظر می‌رسید که وی برای صدور فرمان هولوکاست مانعی پیش روی خود دیده باشد. با همه این تفاصیل، از ظواهر امر چنین برمی‌آید که سیاست نازی‌ها در سال‌های پیش‌از ۱۹۴۱ برپایه‌ی نسل‌کشی استوار نبود و راه‌حل نهایی در قالب مهاجرت اجباری یهودیان به منطقه لوبلین یا ماداگاسکار باقی ماند.

 نسل‌کشی

 با آغاز عملیات بارباروسا در ژوئن ۱۹۴۱، هولوکاست نیز به مرحله اجرا درآمد. این‌بار هیتلر مترصد ریشه‌کن کردن بلشویسم یهود بود. در مارس ۱۹۴۱ مؤکداً به سرفرماندهی ارتش خود دستور داد که «روشن‌فکران بلشویک-یهودی» باید از صفحه روزگار محو شوند. رهبران ارتش آلمان به خواسته‌ی هیتلر مبنی‌بر اعمال خشونت بی‌سابقه پاسخ مثبت دادند. اغلب آنان همچون او از بلشویسم و یهودیت (که آن‌ها را دو روی یک سکه می‌دانستند) متنفر بودند و به مانند او اعتقاد داشتند که دشمن را باید به هر قیمتی از پیش رو برداشت. وظیفه آماده‌سازی مقدمات کار برعهده‌ی ۴ گروه شبه‌نظامی آینزاتس گروپن بود که در هر گروه 1000 نفر عضویت داشتند. در ماه ژوئن هایدریش افسران را در جریان امور قرار داده بود، اما محتوای دقیق دستورات صادره محل بحث است. اقدامات آینزاتس گروپن در خلال ماه‌های ژوئن و ژوئیه نشان می‌دهد که پیش‌از آغاز تهاجم آلمان، هیچ فرمانی دال بر نسل‌کشی صادر نشده بود. آن‌ها معمولاً رهبران کمونیست و تعدادی از مردان یهودی-و به‌هیچ‌وجه نه همه آنان-را در یک مکان جمع می‌کردند و به ضرب گلوله از پا درمی‌آوردند. شمار زنان و کودکان مقتول تقریباً اندک بود. بعید می‌نمود که فقط چند هزار نیروی پلیس، بدون آشنایی با روش‌های قتل دسته‌جمعی، برای کشتن ۵ میلیون یهودی روس کفایت کنند.

برخی مورخان بر این باورند که با توجه به روحیه بالای هیتلر و اطمینان خاطرش از پیروزی قطعی بر روسیه، وی در اواسط ژوییه فرمان قتل‌عام یهودیان روس را صادر کرده و هم‌زمان از هیملر  خواسته بود که در فکر نقشه‌ی کشتار جمعی یهودیان باشد. در ۳۱ ژوئیه گورینگ که کماکان مسئول رسمی حل معضل یهودیان بود، به هایدریش دستور داد که «کلیه تمهیدات لازم را… جهت حل کامل معضل یهودیان در حوزه‌ی نفوذ آلمان در اروپا فراهم سازد. » بی‌گمان این جمله را می‌توان گواهی بر صدور فرمان نسل‌کشی به حساب آورد. درعین‌حال، این احتمال نیز برجاست که هیتلر احتمالا بیشتر از سر استیصال و نه شعف و هیجان‌زدگی رأی به نسل‌کشی مطلق داده بود. در سپتامبر عملیات بارباروسا بر طبق نقشه پیش نرفت. چه‌بسا هیتلر در اواخر سپتامبر یا اوایل اکتبر به این نتیجه رهنمون گشته بود که یهودیان باید تقاص ریخته شدن خون آن‌همه آلمانی را پس بدهند. نظر به اسناد و شواهد ناکافی، احتمالاً بحث بر سر انگیزه‌ی هیتلر کماکان ادامه خواهد یافت. درهرصورت، به‌احتمال قریب به یقین می‌توان گفت که نسل‌کشی به تصمیم شخصی هیتلر صورت پذیرفته بود. هیملر خودسرانه دست به چنین کاری نزد، هرچند دور از ذهن نیست که هیتلر به وی اختیار داده باشد که راه‌حل (خشونت‌آمیزی) برای معضل یهودیان پیدا کند، البته بدون نظارت دقیق خود او بر روند امور.

 از میانه‌ی اوت ۱۹۴۱ کشتار یهودیان روس ابعاد بی‌سابقه‌ای یافت. زنان و کودکان یهودی بی‌وقفه قتل‌عام می‌شدند. در ماه اوت صدها قربانی را وامی داشتند که در کنار سنگرها بخوابند یا زانو بزنند و سپس از پشت به سر آن‌ها شلیک می‌کردند. کارل یگر، مسئول واحد آینزاتس گروپن آ، شرح هولناکی از وقایع به‌دست داده‌است. در ژوئیه ۱۹۴۱، نیروهای یگان او ۴۲۹۳ یهودی را معدوم کردند که از میان آن‌ها ۱۳۵ نفر زن بودند. در سپتامبر ۱۹۴۱، همین یگان ۵۶۴۹۵ یهودی- ۱۵۱۰۴ مرد، ۲۶۲۴۳ زن و ۱۵۱۱۲ کودک-را به قتل رساندند. اعضای آینزاتس گروپن یگانه مجری کشتارها نبودند. نیروهای کمکی از حوزه بالتیک و اوکراین نیز به خواست خود در قتل‌ها مشارکت می‌کردند. سربازان عادی آلمان نیز سهمی دراین‌میان داشتند. کشتارها در خلال سال‌های ۱۹۴۲ و ۱۹۴۳ ادامه یافت. در ۱۹۴۳ احتمالا بیش‌از ۲ میلیون یهودی روس به قتل رسیدند.

 در اوت ۱۹۴۱ هیتلر به مشاوران فنی خود در اس اس مأموریت داد که شیوه‌های مختلف قتل را به آزمون بگذارند و درعین‌حال به آنان توصیه کرد که این شیوه ها تا حد امکان کاراتر و انسانی‌تر باشد. جای تعجب نداشت که چندی بعد همین افراد طرح استفاده از گاز را پیشنهاد دادند. برنامه ت-۴ سه موضوع را به اثبات رسانده بود: مجریان قتل آموزش دیده‌اند، ابزار و امکانات قتل اطمینان‌بخش است و روش‌ها کارایی دارد. یهودیان محبوس در گتوی ووج نخستین قربانیان اتاق‌های گاز بودند. در زمستان ۱۹۴۱-۱۹۴۲ گروهی از نیروهای اس اس عمارتی قدیمی را در خل منو به رختکن و اتاق گاز تبدیل کردند. در ژانویه ۱۹۴۲ عملیات در خِلمنو آغاز شد. این مکان مرکز اختصاصی کشتار بود. در مارس ۱۹۴۳ که خِلمنو تخریب شد، حدود ۱۴۰ هزار یهودی ( و چند هزار کولی، لهستانی و روس) در آن‌جا معدوم شده بودند. در این برهه، هیتلر فردی را به‌نام اودیلو گلوبُکنیک جهت نظارت بر کشتار یهودیان لهستانی برگزید. در پاییز ۱۹۴۱ ده‌ها تن از نیروهای اس اس و مأموران سابق تی-۴ در اختیار گلوبوکنیک قرار گرفتند. وظیفه آن‌ها احداث و راه‌اندازی چندین اردوگاه مرگ در منطقه‌ی لوبلین بود.

 لازمه انتقال هزاران یهودی به مراکز کشتار لهستان، هماهنگی میان مؤسسات مختلف آلمان و کشورهای اشغالی بود. بنابراین در ژانویه ۱۹۴۲ کارمندان عالی‌رتبه با حضور در جلسه‌ای که در منطقه وانزی برگزار شد، درباره‌ی مسائل مربوط به پشتیبانی و سایر موضوعات بحث و تبادل نظر کردند. در این نشست که ریاست آن را هایدریش برعهده داشت، شیوه‌های متعارف اسکان مجدد کلیه یهودیان اروپا در شرق تدوین شد. صراحت لهجه آیشمان در جریان محاکمه سال ۱۹۶۰ بیش‌از آنست که در صورت‌جلسه نشست وانزی به چشم می‌آید: «این آقایان… برای خودشان بریدند و دوختند… و بحث قتل، نابودی و اِمحا را پیش کشیدند. » نشست وانزی. آغاز هولوکاست نبود چراکه کشتارها پیشاپیش به جریان افتاده بود. اما دقیقاً در همین زمان بود که بخش عمده‌ای از اعضای دولت بر آن مهر تأیید زدند.

 برنامه کشتار جمعی یهودیان (با استفاده از گاز) در حکومت عمومی را معمولاً عملیات راینهارت (برگرفته از نام راینهارت هایدریش) می‌نامند. هایدریش مغز متفکر کشتارها بود. جالب این‌که خود وی در مه ۱۹۴۲ بدست پارتیزان‌های اهل چک به قتل رسید. بلژیک نخستین اردوگاه ویژه اجرای عملیات راینهارت بود که در مارس ۱۹۴۲ افتتاح شد. سبیبور در ماه مه و تربِلینکا در ژوییه گشایش یافت. نقشه اصلی ساختمان و روال کار در هر ۳ اردوگاه یکسان بود، هر یک از آن‌ها به ۲ بخش تقسیم می‌شد: رختکن و اتاق‌های گاز. مسیری که به لوله معروف شد و اطراف آن را سیم‌خاردار کشیده بودند، این اردوگاه‌ها را به یکدیگر متصل می‌کرد.

 

مراکز کشتار

مراکز کشتار

 

 رهبران یهودیان موظف بودند افرادی را برای اسکان مجدد معرفی کنند از ژوئیه‌ی ۱۹۴۲ شهر ورشو روزانه ده‌هزار نفر را به‌اجبار آماده انتقال می‌کرد. روند حمل‌ونقل فاجعه‌بار بود. مردم را بدون آب و غذا در واگن‌های باری می‌چپاندند. پس‌از آن‌که واگن‌ها به بلژیک، سُبیبور یا تربلینکا می‌رسید، مسئولان اردوگاه دوساعته کل تبعیدی‌ها را بجز چند نفر از بین می‌بردند. مردها از زن‌ها تفکیک و به‌اجبار عریان می‌شدند. سپس آنان را از مسیر لوله راهی ساختمانی به‌نام حمام‌ها و اتاق‌های استنشاق می‌کردند. قربانیان ازآن‌جا به‌زور وارد اتاق‌هایی می‌شدند که صدها نفر ظرفیت داشت. سپس گاز منوکسیدکربن با موتوری دیزلی به داخل اتاق پخش می‌شد. ۳۰ دقیقه بعد موتور را خاموش می‌کردند و نوبت به بریگاد مرگ یهودیان یا زوندرِکوماندو می‌رسید که اجساد را دفن کنند. اردوگاه‌های عملیات راینهارت صرفاً اردوگاه‌های مرگ بود، اما چند ۱۰۰ کارگر یهودی در مراحل مختلف کشتار به‌کار گرفته می‌شدند. یهودی‌های کارگر را گرسنه نگه می‌داشتند و با آن‌ها بدرفتاری می‌کردند، البته خود آنان نیز می‌دانستند که چندماهی بیشتر با مرگ فاصله ندارند.

 در سال‌های ۱۹۴۲-۱۹۴۳ هیملر تا حد زیادی به هدف خود که همانا محو و نابودی یهودیان لهستانی بود، دست یافت در نوامبر ۱۹۴۳ کلیه اردوگاه‌های عملیات راینهارت برچیده شد. حدود ۵۰۰ هزار نفر در بلژیک، ۱۵۰ هزار تا ۲۰۰ هزار نفر در سبیبور و ۹۰۰ هزار تا ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر در تربلینکا جان خود را از دست دادند. هیملر از گلوبوکنیک، «به پاس خدمات بزرگ و بی‌نظیری که با اجرای عملیات راینهارت در حق کل مردم آلمان انجام داد، » تشکر کرد.

 کشتارها نیروی کار بالقوه آلمان را در دوره‌ای کاهش داد که این کشور به‌لحاظ نیروی انسانی سخت در مضیقه بود. در نتیجه اعتراضات مقامات نظامی، صنعتی و کشوری سرعت قتل‌ها در مقاطعی کاهش می‌یافت تا امکان بهره‌برداری از نیروی کار یهودی فراهم گردد. در سال‌های ۱۹۴۱ و ۱۹۴۲ اردوگاه‌های مایدانِک و آشویتس دو کاربرد داشت: هم مرکز اعدام یهودیان بود هم اردوگاه کار-تعدادی از یهودیان تا قبل‌از اجرای حکم اعدام در این اردوگاه‌ها به سر می‌بردند.

 در ۱۹۴۱ آشویتس به اردوگاه کار وسیعی تبدیل شد که در اصل محل بهره‌کشی از اسرای جنگی روس بود. هیملر به مسئول اردوگاه، رودولف هُوس، توصیه کرده بود که اردوگاه را بی‌هیچ ابایی به قتلگاه یهودیان تبدیل کند. هُوس نازی متعصبی بود که قصد داشت فرامین هیملر را به بهترین نحو ممکن اجرا کند. او پیشنهاد استفاده از گاز زیکلونِ بی را مطرح کرد این گاز نخست بر زندانیان روس آزمایش شد و به نیمی از زمان تأثیر مونوکسیدکربن نیاز داشت تا فرد را از پای درآورد. هُوس برنامه کشتار با گاز را به اردوگاه جدید و دورافتاده‌تری در بیرکنائو منتقل کرد. این اردوگاه در ۱۹۴۲ فعالیت خود را آغاز کرد. با توجه به ارتباطات ریلی مناسب، دیری نگذشت که آشویتس-بیرکنائو به بزرگ‌ترین اردوگاه مرگ نازی‌ها بدل شد. روند قتل‌ها ساده و مؤثر بود. زمانی‌که قطار به مقصد می‌رسید، پزشکان اس اس افراد مناسب و نامناسب را جدا می‌کردند. افراد نامناسب پیرها، بیمارها و کودکانی بودند که سرنوشتی جز مرگ فوری در اتاق‌های گاز انتظارشان را نمی‌کشید. افراد مناسب را (که حدود یک‌سوم نفرات حاضر در هر قطار را تشکیل می‌دادند) به یکی از چندین اردوگاه کار روانه می‌کردند. هم بندان این افراد اکثراً غیر یهودی بودند. در این اردوگاه ها نیز به مانند اردوگاه‌های موجود در سراسر اروپای اشغالی، زندانیان را تحقیر می‌کردند، به آنان غذای اندک و نامطلوب می‌دادند و با آن‌ها بدرفتاری می‌کردند. پس‌از چند ماه چند تنی بیشتر جان سالم به‌در نمی‌بردند. در کل بیش‌از ۱ میلیون یهودی از سراسر اروپا احتمالا در آشویتس تلف شدند.

 در سال‌های ۱۹۴۴-۱۹۴۵ اردوگاه‌های کار اجباری آلمان که تا آن زمان اساساً محل نگه‌داری زندانیان غیریهودی بود، به یهودیانی اختصاص یافت که از شرق انتقال می‌یافتند (ده‌ها هزار نفر جان خود را حین راه‌پیمایی‌های بلندمدت از دست دادند و از شدت سرما و گرسنگی، بیماری و تیراندازی‌های گاه‌وبیگاه جان سپردند) . سربازان متفقین پس‌از آزادسازی این اردوگاه ها صحنه‌هایی به چشم دیدند که مو بر تنشان راست می‌کرد.

 شمار دقیق قربانیان یهودی هولوکاست هرگز مشخص نخواهد شد. بسیاری از مورخان، ضمن تأیید یافته‌های دادگاه نورمبرک معتقدند که شمار مقتولان بیش‌از ۵ میلیون نفر است. در میانه‌ی مارس ۱۹۴۲ حدود ۷۵ درصد قربانیان آتیِ هولوکاست هنوز زنده بودند، حدود ۲۵ درصد پیش‌از این مرده بودند. در اواسط مارس ۱۹۴۳، ۷۵ درصد کل قربانیان ازبین‌رفته بودند.

 یهودیان تنها غیرنظامیان قربانی آلمانی‌ها نبودند. میلیون‌ها لهستانی، اوکراینی و روس که نه یهودی بودند و نه نظامی، در نتیجه سیاست‌های آلمان در دوران اشغال و همچنین انتقام و تبعید جان باختند. از جمع ۵ میلیون و ۷۰۰ هزار زندانی روس، تقریباً ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر در بازداشتگاه‌های آلمان به قتل رسیدند، ۲۵ هزار کولی و ۶ هزار نفر از اعضای وابسته به فرقه ی گواهان یهوه نیز به‌دست نازی‌ها کشته شدند.

 نکته: چه تعداد یهودی در هولوکاست کشته شدند؟

 شمار دقیق تلفات یهودیان در هولوکاست هرگز معلوم نخواهد شد. اسناد دقیقی موجود نیست یا بر جا نمانده است- به‌ویژه اسناد مربوط به کلیه روس‌هایی که در سال‌های ۱۹۴۱-۱۹۴۲ به‌دست آلمانی‌ها کشته شدند و البته همه آنان نیز یهودی نبودند. درضمن، نه در گذشته و نه در حال، نمی‌توان گفت که دقیقاً چه کسانی یهودی بودند. به تخمین دادگاه نورمبرک افزون بر ۵ میلیون یهودی جان باختند و این تخمین منطقی به‌نظر می‌رسد.

 

تعداد قربانیان یهودی

تعداد قربانیان یهودی

 چه کسی مقصر بود؟

 بلافاصله بعد از سال ۱۹۴۵، اکثر مورخان اعتقاد داشتند که هیتلر همواره مترصدِ محو و نابودی یهودیان بوده‌است. او صرفاً در جستجوی فرصت مناسبی بود تا خواسته‌اش را عملی سازد. اکنون مورخان به‌هیچ‌وجه هم‌نظر نیستند. می‌توان ادعا کرد که تصمیمات نسنجیده و شتاب‌زده مبنای کار نظام هرج‌ومرج‌طلب خودکامه یا همان رایش سوم قرار گرفته بود. برخی گمان دارند که هولوکاست صرفاً حاصل اوضاع آشفته‌ی اروپای شرقی در سال‌های پس‌از ۱۹۳۹ بود و نه هیتلر که آن را وسیله‌ی دستیابی به اهداف دور و دراز ایدئولوژیک خود قرار داد. چند تنی از مورخان نیز اکنون بر این باورند که هیتلر از ۱۹۳۳ به بعد نقشه هولوکاست را در سر می‌پروراند. با همه این‌ها اغلب مورخان بر آنند که ضدیت شدّاد و غلّاظ او با یهودیان نقشی اساسی در شکل‌گیری سیاست نازی‌ها بر جا گذاشت. وی هیچ‌گاه شخصاً خود را درگیر جزئیات حل معضل یهودیان نکرد، لیکن اهداف و برنامه‌ها با نظر او تعیین می‌شد. اقدامات هیتلر در سال‌های پیش‌از سال ۱۹۴۱ آشکار می‌سازد که وی نقشه‌ای برای نسل‌کشی در سر نداشت. درهرصورت، با توجه به کینه‌ای که از یهودیان به دل داشت، زمینه وقوع هولوکاست همواره فراهم بود. به‌هنگام درگیری آلمان با روسیه با در نظر داشتن معیارهای هیتلر منطق حکم می‌کرد که نخست یهودیان روس و بعد یهودیان کل اروپا قلع‌وقمع گردند. هیچ سندی به امضای هیتلر در دست نیست که حاوی فرمان مستقیم او به امحای یهودیان باشد. چنین چیزی بعید است. شاید دور از ذهن بنماید، منتها دستور کشتار میلیون‌ها انسان احتمالاً امری فراتر از اشاره هیتلر به هیملر بوده است. آری هیتلر را می‌توان طراح ایدئولوژیک و سیاسی هولوکاست دانست، ولی این هیملر بود که هولوکاست را در قالب استراتژی هدفمند و مشخصی تعریف کرد. هیملر نژادپرستی متعصب و بوروکراتی تمام‌عیار بود. وی با اتکا به جایگاه مستحکم اس اس در لهستان و روسیه، سررشته اقدامات ضد یهود را در دست خود گرفت. تردیدی وجود ندارد که اس اس ابزار کاملاً مناسبی برای قتل‌عام بود. البته چه‌بسا که اس اس سپر بلای آلمان قرار گرفته بود. درواقع شمار نسبتاً اندکی از نیروهای اس اس در هولوکاست دخالت مستقیم داشتند. گذشته از این، اس اس یگانه سازمان مسئول در کشتارها نبود.

 فرماندهی عالی ارتش خواستار برخورد جدی با یهودیان روسیه بود. افسران و مأموران آلمانی اعتقاد داشتند که یهودیان در فعالیت‌های چریکی دست دارند و ازهمین‌رو خوش داشتند که با شلیک گلوله از آنان انتقام بگیرند. گردان‌های پلیس نیز نقش مهمی ایفا کردند. وظیفه‌ی آنان این بود که در خاک روسیه به تعقیب و جستجوی یهودیان بپردازند و تک‌تک آن‌ها را به ضرب گلوله از پای درآورند. مورخان با دقت فعالیت اعضای گردان ۱۰۱ پلیس احتیاط را مدنظر قرار داده‌اند. افراد این گردان آیینه تمام‌نمای اوضاع حاکم بر جامعه آلمان بودند. چند تنی تعصبات سفت‌وسخت نازیستی داشتند. شماری نیز از مسیحیان مؤمن بودند. به هر تقدیر، بعید به‌نظر می‌رسید که از این جمع بتوان کسانی را به عضویت درآورد تا از پس کشتار جمعی برآیند. اما همین افراد به انسان‌هایی تبدیل شدند که زنان و کودکان را نه غیر مغرضانه که از فاصله بسیار نزدیک می کشتند. امتنا از مشارکت در قتل‌ها مجازاتی در پی نداشت. از قرار معلوم اغلب این افراد به‌کار خود افتخار می‌کردند. مورخی به‌نام دنیل گُلدهیگل معتقد است که چون افراد گردان ۱۰۱ پلیس نمونه بارزی از جامعه‌ی آلمانی به حساب می‌آمدند، حقیقت مسلم این است که اکثر هم‌وطنان آلمانی آنان نیز در نقش جلادان خودخواسته‌ی هیتلر انجام وظیفه می‌کرده‌اند.

 در محکومیت رفتار مردم آلمان می‌توان دلایل محکمی آورد. در فاصله سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اندک‌شمار بودند آلمانی‌هایی که از در مخالفت با یهودستیزی درآیند. تقریباً همه مردم از ماجرای کشتارهای جمعی در روسیه باخبر بودند. اکثر آلمانی‌هایی که در قتل‌ها مشارکت داشتند، خانواده خود را در جریان امور قرار داده بودند. گلدهیگن معتقد است که احتمالاً ۵۰۰ هزار آلمانی در هولوکاست دست داشتند و بسیاری از مردم آلمان نیز از این اقدام حمایت می‌کردند. بااین‌حال، ادعای او مبنی‌بر این‌که آن‌ها جلادان خودخواسته‌ی هیتلر بوده‌اند به اثبات نرسیده است. همین‌که هیتلر سعی داشت اسرار هولوکاست را پنهان نگاه دارد، گواه آنست که هیچ اتکایی به حمایت مردمی نداشت. در عملیات کشتار با گاز که دور از چشم اکثر آلمانی‌ها صورت گرفت، فقط عده معدودی نقش داشتند.

 گفته‌اند که یهودیان می‌بایست دربرابر نازی‌ها ایستادگی بیشتری از خود نشان می‌دادند. گویی اغلب آن‌ها با کمترین مقاومت تن به تقدیر خود داده بودند. حتی چند مورخ یهودی رهبران یهود را به اتهام همکاری با آلمان مقصر دانسته‌اند. چنین اتهامی نامنصفانه است. در ۱۹۴۲ فقط معدودی از یهودیان به‌معنای اسکان مجدد در شرق واقف بودند. پیروزی در نبرد مسلحانه عملاً ناممکن بود. بیش‌از ۳ میلیون اسیر جنگی روس جان خود را در زندان‌ها از دست دادند. آن‌ها هیچ‌گاه دست به شورش جدی نزدند. اگر از مشمولین خدمت و دوره دیده های نظامی کاری برنمی‌آمد، دیگر حساب کار مردان مسن و بیمار، زنان و کودکان یهودی مشخص بود. در فاصله ماه‌های آوریل تا مه ۱۹۴۳، سرسختانه‌ترین مقاومت در گتوی ورشو روی داد. حدود ۶۰ هزار یهودی که به فرجام کار خود آگاه بودند، با نیروهای آلمانی درگیر شدند این نیروها با هدف حذف کامل یهودیان ورشو پای در محوطه‌ی گتو گذاشته بودند. چون به هر ۱۵۰ نفر فقط یک تفنگ رسیده بود، خود یهودی‌ها نیز هیچ توهمی درباره عاقبت کار خود نداشتند. اما آن‌ها ترجیح می‌دادند که حین مبارزه کشته شوند تا این‌که در اردوگاه ها جان دهند. در مه ۱۹۴۳ گتوی ورشو عملاً تعطیل بود، بیش‌از ۵۶ هزار یهودی به قتل رسید یا راهی اردوگاه‌ها شده بودند. آلمانی‌ها فقط ۱۶ نفر تلفات دادند.

 از ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ بخش اعظم اروپا تحت سلطه آلمان قرار داشت. آلمانی‌ها عملاً کلیه متحدان و کشورهای اقماری خود را وادار به تبعید یهودیان کرده بودند، البته به بهانه بهره‌کشی از یهودیان جهت کار اجباری در شرق. همکاری‌ها مراتبی داشت و شدت و ضعفی. پس‌از ۱۹۴۵ همکاران عالی‌رتبه غیرآلمانی اعلام برائت کردند و مدعی شدند که از قصد نهایی آلمانی‌ها بی‌اطلاع بوده یا این‌که چاره‌ای جز اطاعت از دستورات آلمانی‌ها نداشته‌اند. کلیه کشورهای اقماری آلمان در مرکز و شرق اروپا-اسلواکی، کرواسی، رومانی، بلغارستان و مجارستان-به‌نحوی از انحا اقداماتی ضد یهودی انجام دادند. درعین‌حال، چنین نبود که همه کشورها یکپارچه به ضدیت با یهود برخیزند، بلکه هر یک از آن‌ها واکنش متفاوتی به فشارهای آلمان نشان می‌دادند، فشارهایی که با شدت و ضعف همراه بود. دولت اسلواکی که رهبر آن کشیش کاتولیک به‌نام یوزف تیسو بود، با تبعید یهودیان کشور موافقت کرد. رهبران کروات هواخواه آلمان با رغبت لوایح قانونی تبعیض‌آمیزی علیه یهودیان ارائه داده‌اند. حدود ۳۰ هزار یهودی کروات به ضرب گلوله کشته شدند یا در اردوگاه‌های کار اجباری جان دادند. افزون‌براین، کروات‌ها در کشور تازه‌تأسیس خود دست به پاک‌سازی نژادی زده اثری از صرب‌ها باقی نگذاشتند. کروات‌ها با شیوه‌هایی مشابه آینزاتس گروپن، حدود ۴۰ هزار صرب را به قتل رساندند. بیش‌از ۱۰۰ هزار یهودی اهل رومانی نیز کشته شدند. در هیچ کشور دیگری جز آلمان ابعاد کشتار یهودی‌ها چنان وسیع نبود. لیکن پس‌از قوت گرفتن احتمال شکست آلمان. آنتونسکو، دیکتاتور رومانی، زیر بار فشار آلمان نرفت و یهودیان بومی رومانی را به اردوگاه‌های کار اجباری تبعید نکرد. برهمین اساس وی پس‌از پایان جنگ مدعی شد که جان ۳۰۰ هزار یهودی رومانیایی تبار را نجات داده است، ادعایی که نیمی از حقیقت را ناگفته باقی می‌گذاشت. بلغارستان حاضر به تحویل دادن یهودیان بلغاری نشد. در ۱۹۴۵ شمار یهودیان بلغارستان بیشتر از ۱۹۳۹ بود. دولت مجارستان تا ۱۹۴۴ به درخواست‌های مقامات آلمان مبنی‌بر تبعید یهودی‌ها ترتیب اثر نداده بود. ازاین‌رو، مجارستان به مأمنی برای یهودیان فراری از آلمان و لهستان تبدیل شد (شمار جمعیت یهودیان مجارستان از ۴۰۰ هزار نفر در ۱۹۳۹ به ۷۰۰ هزار نفر در ۱۹۴۴ افزایش یافت) . درهرصورت، بسیاری از مجارها ضد یهود بودند و تعدادی از یهودیان حین خدمت در گردان‌های کاری متحمل مشقات فراوانی شدند. در ۱۹۴۴ نیروهای آلمانی پس‌از اشغال مجارستان، حدود ۴۳۰ هزار یهودی را روانه‌ی آشویتس کردند.

 

اردوگاه تکلا

مردی اندوهگین در کنار جسد یکی از کارگران اجباری اردوگاه تکلا در لایپزیش آلمان که پس از هجوم قوای آمریکا آزاد شد،1945

 

 در غرب اروپا نیز به‌همین نحو است شرایط گوناگونی حاکم بود. با آغاز روند تبعید یهودی‌ها در سال ۱۹۴۲، آلمانی‌ها سخت محتاج نیروهای پلیس و کارمندان بومی شدند. همکاری با نازی‌ها به انحای مختلفی صورت می‌گرفت و همین امر، تا حدی، بر میزان تلفات کاملاً متفاوت یهودیان در کشورهای مختلف تأثیر گذار بود-از ۷۵ درصد یهودی در هلند گرفته تا فقط ۵ درصد در دانمارک. در فرانسه، احساسات ضد یهودی ریشه عمیقی داشت و ازهمین‌رو بود که دولت ویشی تدابیری اندیشید تا مانع نفوذ اقتصادی و سیاسی یهودیان گردد. بسیاری از آنان در اردوگاه‌های خاص تحت نظر قرار گرفتند. از دید جمعی از مقامات فرانسوی که در ۱۹۴۲ با آلمانی‌ها دست همکاری داده بودند، قضیه تبعیدها صرفاً ادامه‌ی برنامه‌ای بود که دولت ویشی آن را همسو با منافع ملی فرانسه می‌دید. تقریباً نیمی از سیصدهزار یهودی ساکن فرانسه تبعه این کشور محسوب نمی‌شدند. احتمال تبعید این گروه از یهودیان بسیار زیاد بود. دولت ویشی در واقع با مقاومت در برابر تلاش‌های آلمان در تبعید یهودیان متولد فرانسه، شمار کل یهودیان تبعیدی را به ۸۰ هزار نفر محدود کرد. برخلاف دولت ویشی، رهبران دانمارک مخالف تمام‌عیار سیاست‌های ضد یهودی بودند. تا ۱۹۴۳ میزان دخالت آلمانی‌ها در امور داخلی دانمارک ناچیز بود، همین امر حاشیه امنیت نسبی برای یهودیان فراهم آورد. در اواخر ۱۹۴۳ که مقامات آلمان سرانجام خواستار تعقیب یهودیان شدند، اکثر ۸ هزار یهودی ساکن دانمارک سوار بر انبوهی از قایق‌های کوچک راه گریز به سوئد را در پیش گرفتند. نازی‌ها در ایتالیا با موانع جدی روبه‌رو شده‌اند چراکه یهودستیزی در این کشور هرگز پایگاه قدرتمندی نداشت و اکثر ۵۰ هزار یهودی ساکن ایتالیا کاملاً در جامعه ادغام شده بودند. خطر هنگامی به سراغ یهودیان آمد که ایتالیا در ۱۹۴۳ به اشغال آلمان درآمد.

 حدود ۴۰ درصد یهودیان غرب اروپا در جریان هلوکاست جان باختند. هلند با ۱۰۵ هزار تبعیدی، به‌معنای نسبی و مطلق کلمه، متحمل سنگین‌ترین تلفات شد. هنوز مشخص نیست که همدستان اروپای غربی تا چه حد مختار بودند تا به خواسته‌ی نازی‌ها پاسخ منفی بدهند. پُربیراه نیست که بگوییم یهودیان، بدون حضور همدستان داخلی، وضعیت به‌مراتب وخیم‌تری پیدا می‌کردند. مثلاً در فرانسه رقم یهودیانی که از هولوکاست جان سالم به‌در برده‌اند به‌مراتب بیشتر از شمار مقتولان بود. یک علت آن استفاده از شگردهای دفع وقت بود که مقامات دولت ویشی به‌کار می‌بستند.

 در روسیه و لهستان اشغالی، هیچ دولت موافق همکاری با نازی‌ها بر سر کار نبود که درجهت تسهیل یا ممانعت از هولوکاست گام بردارد. مقامات آلمانی در این ۲ کشور اولویت‌های خود را مشخص کرده بودند. درعین‌حال، طرز تفکر مردم درباره‌ی یهودی‌ها تا اندازه‌ای بر هولوکاست تأثیر گذاشت. اکثر لهستانی‌ها ضد یهود بودند و ظاهراً در طول جنگ بیشتر به ضرر آن‌ها عمل کردند تا این‌که کمک حال آنان باشند. درحقیقت، برخی لهستانی‌ها نظر مساعدی به هولوکاست داشتند. بسیاری از اهالی اوکراین و کشورهای منطقه بالتیک نیز یهود ستیزانه تمام‌عیار بودند. آن‌ها یهودیان را عمال روسیه می‌دانستند و حاضر به همکاری با آلمانی‌ها بودند. اهالی لیتوانی انگیزه خاصی برای انتقام داشتند، بیش‌از ۹۰ درصد کل یهودیان لیتوانی معدوم شدند که حدود ۲ سوم این تعداد به دست خود لیتوانیایی ها از بین رفتند.

 تردیدی وجود ندارد که جریان قدرتمند یهودستیزی در اروپا کار نازی‌ها را در اجرای هولوکاست ساده کرد. درضمن، شدت یهودستیزی در هر کشوری تأثیر نسبی بر دامنه تخریب‌ها داشت. هرچند، در تحلیل نهایی، در عمل این میزان سلطه آلمانی‌ها، و نه نیروی یهودستیز بومی، بود که تعداد مقتولان را مشخص می‌کرد.

 با وجود تلاش آلمانی‌ها در مخفی‌کاری، اخبار مربوط به هولوکاست فوراً به دنیای خارج درز می‌کرد. دول بریتانیا و ایالات متحده از اوضاع سال ۱۹۴۲ باخبر بودند. برخی از مورخان رهبران متفقین (به‌ویژه روزولت) را به جرم بی‌اعتنایی به یهودیان زیر ضرب انتقادات خود گرفته‌اند. شاید چنین انتقادات تندی نامنصفانه باشد. روزولت تا اواخر جنگ درکی از ابعاد کامل سیاست نازی‌ها نداشت. وی همچون معاصران خود می‌پنداشت که ماجراهای مربوط به نسل‌کشی مشتی تبلیغات ضد آلمانی است. وانگهی، گزارش‌های دست دوم و سوم را حقیقت محض نمی‌دانست، به‌ویژه هنگامی‌که این گزارش‌ها از روسیه می‌آمد. زمانی‌که روزولت و چرچیل تن به پذیرش این حقیقت هولناک دادند دیگر کاری از دستشان ساخته نبود. خرید آزادی یهودیان نیز امری محال بود، زیرا رهبران متفقین حاضر به باج‌دهی به نازی‌ها نبودند. تا پیش‌از ۱۹۴۴ متفقین توان بمباران آشویتس را نداشتند، حتی اگر بمباران با موفقیت همراه می شد دیگر فرصتی برای نجات جان اکثر قربانیان این اقدام باقی نمی‌ماند. سازمان‌های یهودی به این علت با بمباران آشویتس مخالف بودند که احتمال می‌دادند شمار کشته‌شدگان بر نجات‌یافتگان فزونی یابد. رهبران متفقین به‌درستی اعتقاد داشتند که بهترین راه کمک به یهودیان این است که در کوتاه‌ترین زمان ممکن جنگ را به نفع خود خاتمه بخشد.

 

یوزف کراکر

یوزف کراکر ملقب به قصاب بلسن رئیس اردوگاه برگن بلسن که به دست نیروهای بریتانیایی اسیر و چندی بعد به دار آویخته شد، آوریل 1945.

 

 دو اتهام سنگینی متوجه پاپ پیوس یازدهم شده‌است، وی نه هولوکاست را محکوم کرد و نه قتل‌عام صرب‌های کرواسی را. واتیکان با آن شبکه جاسوسی بی رقیبی که در سرتاسر اروپا داشت، از ماوقع امور باخبر بود. سیاست حفظ بی‌طرفی پاپ پیوس با سنت دیرپای دیپلماسی واتیکان سازگاری نداشت، منتها دشوار بتوان سکوت او را توجیه کرد. بسیاری از آلمانی‌ها و کروات‌ها مؤمن به مذهب کاتولیک بودند و ای‌بسا خواسته‌ی پاپ مبنی‌بر عدم همکاری با نازی‌ها تأثیری هرچند اندک در روند وقایع می‌گذاشت. در عوض، پیوس یازدهم که کمونیسم را خطرناک‌تر از فاشیسم می‌دانست، هیچ سخنی درباره یکی از مهم‌ترین مسائل اخلاقی قرن بر زبان نیاورد.

 نکته: چه کسی عامل وقوع هولوکاست بود؟

 هیتلر احتمالا در سال ۱۹۴۱ فرمان آغاز هولوکاست را صادر کرده بود. متعاقب آن هیملر و هایدریش مأمور اجرای فرمان او شدند. پس‌از آن، افراد زیادی در روند قتل‌ها مشارکت داشتند که البته به‌هیچ‌وجه همه‌ی آنان آلمانی نبودند. درهرحال، اولین جرقه را هیتلر زد. بدون هیتلر هولوکاستی نیز در کار نبود.

 نتیجه‌گیری

 با این‌که واقعه‌ی هولوکاست حاصل مشارکت افراد بی‌شماری در سراسر اروپا بود، آلمان نقش اصلی را ایفا کرد. پس‌از ۱۹۴۵ آلمانی‌ها برای شانه خالی کردن از مسئولیت جمعی این کشتار، راحت‌ترین چاره را در آن دیدند که همه گناهان را بر گردن هیتلر بیندازند. صد البته هیتلر سپر بلای مناسبی بود. بی‌تردید او بود که با شخصیت خاص، شیوه رهبری و باورهای ایدئولوژیک خود روح جان‌فزایی در کالبد رایش سوم دمید شاید بتوان یهودستیزی آلمانی‌ها-و البته اروپایی‌ها- را شرط لازم وقوع هولوکاست دانست، اما چنین عاملی شرط کافی را تأمین نمی‌کند. عنصر تعیین‌کننده خود هیتلر بود. احتمالاً خود هیتلر سودای محو و نابودی یهودیان را در سر نداشت، اما جنگ همواره وقوع چنین رویدادی را محتمل می‌سازد. هیتلر بی‌گمان در پی جنگ بود. شاید در ۱۹۳۹ تمایلی به جنگ نداشت، اما جنگ سال ۱۹۴۱ قطعاً همان رخدادی بود که انتظارش را می‌کشید. بارباروسا کلید ورود به هولوکاست بود. نبرد با روسیه فرصت انهدام بلشویسم یهود را در اختیار وی نهاد و او نیز با شدّت و حدّت تمام مقصود خود را عملی ساخت. آن‌چه اکنون به چشم اکثر مردم نابجا و شرارت‌بار می‌آید، از دید هیتلر بجا و خیر بود. هیتلر در واپسین روزهای حیات خود ادعا کرد که نابودی یهودیان میراثی است که او برای جهانیان به یادگار نهاد.

 

منبع: کتاب جنگ جهانی دوم، آلن فارمر، ترجمه بابک محقق.