شرح نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای

شرح نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای

 

 با شکل‌گیری دوران صفویه مناسبات مذهبی و ملی ایرانیان درهم‌تنیده شد. ترویج میهن‌دوستی و ایمان شیعی از پیام‌های آشکار شاهنامه است. این دو عامل مقوّم، پیش‌از آن‌که در آثار نقاشان قهوه‌خانه‌ای درهم بیامیزد، توسط صفوی‌ها برای پیشبرد مقاصد حکومتی و تهییج روحیه‌ی جنگاوری در قزلباش‌ها به‌کار گرفته می‌شد. گفته می‌شود که در جنگ چالدران، خان محمد استاجلو، فرمانده قزلباش، با صدایی رسا و قوی، از بهترین شاهنامه خوانان سپاه ایران بود و با خواندن شاهنامه روح دلاوری را در سپاهیان ایران برمی‌انگیخت و آن‌ها با سرسختی در برابر دشمن می‌جنگیدند. از دوره شاه عباس، با انتقال پایتخت به اصفهان و گسترش مناسبات اجتماعی شهری و تجاری اصناف مختلف، کار قهوه‌خانه‌ها نیز رونق گرفت. قهوه‌خانه‌ها در این دور از مراکز تجمع و پرورش ذوق اهل هنر بودند چرا که شاهنامه‌خوانی در آن‌ها رواج داشت. آن‌گونه که در تذکره‌ی نصرآبادی آمده، از شاهنامه خوان‌های مشهور این دوره یکی ملابیخودی جنابندی بود که ۴۰ تومان مواجب داشت و دیگری ملا مؤمن مشهور به یکه‌سوار که قبای باسمه‌ای می‌پوشید، به قهوه‌خانه می‌آمد و شاهنامه می‌خواند. در دوران قاجار، با تحولاتی که در وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران پیش‌آمد، قهوه‌خانه‌ها، به‌دلیل نقش مردمی‌شان گسترش بیشتری یافتند. به‌ویژه در زمان ناصرالدین‌شاه، که نقاشی‌های متأثر از هنر اروپایی بیشتر مورد توجه و اعتنای دربار بود و شاه به‌جای شاهنامه‌خوانی، که در همه دربارهای ایرانی از گذشته رواج داشت به خواندن تاریخ میرزا ملکم خان سرگرم می‌شد، عامه مردم از آثار نقاشی با موضوعات شاهنامه استقبال کردند و این‌گونه آثار، متناسب با خواست مردم در نقاشی قهوه‌خانه‌ای، کاشی‌نگاری و هنرهای صناعی نقش‌آفرینی کرد. با بالا گرفتن تحولات و خواست اجتماعی برای تحدید قدرت مطلقه حاکم، که منجر به وقوع انقلاب مشروطه شد، کار نقاشان خیالی‌ساز که بعداً به قهوه‌خانه‌ای شهرت پیدا کرده‌اند در دو راستا رونق گرفت: یکی الهام گرفتن از واقعه کربلا که بازتاب باورهای مذهبی بود و دیگری روی آوردن به مضامین شاهنامه‌ای که حماسه‌ها و تاریخ ملی را تداعی می‌کرد.

 در کار نقاشان قهوه‌خانه‌ای، که از نظر تکنیکی بر پایه میراث نقاشی رنگ و روغنی اواخر دوره صفوی تا به روزگار قاجار شکل‌گرفته است، عمق نمایی، سایه‌روشن و رنگ پردازی حجم نما به‌دور از جنبه‌های طبیعت‌گرایانه و به‌صورتی خیال پرورانه مورداستفاده قرار می‌گیرد، به‌نحوی که براساس منطق واقع‌نمایی به «غلط ساز» شهرت یافته‌اند. این در حالی است که آن‌ها غلط سازی را یکی از ارکان کار خود می‌دانستند و بر همان اساس با مخاطبان آثار خود یعنی عامه مردم ارتباط برقرار می‌کردند. علی‌رغم این‌که به‌نظر می‌رسد سابقه حضور نقاشان و نقاشی از موضوعات شاهنامه‌ای در قهوه‌خانه‌ها به دوران صفویه می‌رسد، عموماً از علیرضا قوللر آقاسی و محمد مدبر، که اوج فعالیت آن‌ها مربوط به اوایل دوران پهلوی است، به‌عنوان پایه‌گذاران نقاشی قهوه‌خانه‌ای نام‌برده می‌شود، که شاگردانی از جمله عباس بلوکی‌فر و حسن اسماعیل‌زاده نیز راه آن‌ها را دنبال کرده‌اند. دیگر نقاشان مشهور قهوه‌خانه‌ای عبارت‌اند از محمد حیدری، حسین همدانی، احمد خلیلی، محمد فراهانی و منصور وفایی.

 در مجموع نقاشی قهوه‌خانه‌ای قسمی از نقاشی‌های عامیانه و مردم‌پسند بود که مضامین خود را از نقل نقالان و شاهنامه خوانان در قهوه‌خانه‌ها می‌گرفت و در خود قهوه‌خانه‌ها نیز اجرا می‌شدند.

 قهوه‌خانه روزگاری مقر پیشه‌وران و مفر عوام بوده، پیشه‌وران و هنرمندان جویای نان و امرار معاش سفارش کار می‌گرفتند و همدیگر را می‌جستند عوام هم در پی گذراندن ساعتی خوش به تختی می‌لمیدند و نقلی شیرین می‌شنیدند.

 نقاشان سفارش کار می‌گرفتند، معماران در حلقه‌ی شاگردان نکات ریز کار را توضیح می‌دادند و طراحان نقوش را روی کاغذ بهم شرح می‌دادند و مردم عادی هم در میان همهمه و بوی تنباکو و صدای قل‌قل از تماشای مهارت آن‌ها لذت می‌بردند.

 صاحبان قهوه‌خانه‌ها معمولاً افرادی خوش‌نام و با عزت و شهره به امانت‌داری و صداقت بوده‌اند.

 

قهوه خانه

قهوه خانه اثر علی اکبر لرنی

 

 در قهوه‌خانه‌ها معمولاً همیشه باز بود اگر غریبی نیمه‌شب یا بی‌وقت به شهر می‌رسید سوسوی چراغ قهوه‌خانه او را به محلی گرم و صمیمی دعوت می‌کرد.

 قهوه‌خانه روزگاری کار تمام وسایل ارتباط‌جمعی را انجام می‌داده است مرکز خبر، مرکز نقالی، پاتوق و محل تجمع… از تفریحات رایج قهوه‌خانه‌ها شاهنامه‌خوانی و نقالی و بازی‌هایی مثل بازی ترنا بازی بود.

 هادی سیف از پژوهشگران نقاشی قهوه‌خانه‌ای شکل‌گیری نقاشی قهوه‌خانه را این‌طور بیان می‌کند:

 حسین قوللرآقاسی استاد کاشی‌پز، اغلب شب‌ها، مثل دیگر آدم‌های دوستدار و آشنای قهوه‌خانه‌ها، از کارگاه کاشی‌پزی‌اش بیرون می‌آمد، رو به سوی قهوه‌خانه‌های اطراف بازار و گلوبندک می‌نهاد شبی غافل از چشم «مرشد محمد» نقال صاحب‌نام قهوه‌خانه‌ها، که با صدای خفه‌اش مرگ سهراب را فریاد می‌کشید و دست بر زانوی غم می‌کوبید با چشمانی خیس به یک‌باره به میان جمع آمده و فریاد کشیده بود:

 « «مردم! من فردا حکایت مرگ سهراب را بر تن دیوار خواهم کشید… حیف است رستم به نامردی در خیالتان بماند… مگر می‌شود رستم ما، ناجوانمردانه تیغ بر پهلوی سهراب بنشاند؟ قضای روزگار، دست سرنوشت، بازی بد اقبال را نباید به نامردی رستم تعبیر کرد… »

 حسین قوللر آغاسی آستین بالا زد، مقابل دیوار تاریک و دود گرفته‌ی قهوه‌خانه نشست. دگر بار جنگ میان رستم و سهراب از پس قرن‌ها از کلام نقالان بر دیوار قهوه‌خانه جان گرفت. اشک ندامت جهان‌پهلوان ایران بر سوگ مرگ ناخواسته پسر، بر دیوار قهوه‌خانه خشکید. آغوش رستم، در پذیرای جسم به خون آغشته‌ی سهراب باز شد. سهرابی که همچنان بر سیمای مردانه‌ی پدر لبخند می‌زد، گویی زهر خندی بود به بازی شوم سرنوشت.

 

رستم و سهراب

 تصویر رستم و سهراب اثر حسین قوللر آقاسی.

 

 حسین آقا می‌گفت سهراب مثل فرزند من است من همیشه داغ‌دار جوان‌مرگ شدن سهرابم هیچ‌وقت جنگ سهراب رستم را باور نداشت و در تابلوهایش مرگ سهراب را تصویر نکرد سهراب در تابلوهای او انگاری نمرده و حیاتی تازه یافته!

 حزن نقاش در پشت‌به‌پشت بودن دو اسب پهلوان نیز نمایان است.

 عده‌ای از پژوهشگران آغاز نقاشی قهوه‌خانه‌ای را به دوران صفوی و آشنایی نسبی با نقاشی اروپایی نسبت می‌دهند که از سده دوازدهم هجری با نقل نقالان همراه بوده‌است. می‌توان گفت این نقاشی، ادامه نگارگری در سطح وسیع و با قلم‌موی پهن و درشت است.

 به‌دلیل این‌که سفارش و استفاده این نوع از نقاشی در قهوه‌خانه صورت می‌گرفته آن را نقاشی قهوه‌خانه‌ای می‌گفته‌اند.

 نقاشان قهوه‌خانه‌ای عموماً از طبقات پایین جامعه بودند و تحصیلات کلاسیک در نقاشی نداشتند این هنر مانند بسیاری از هنرهای ایرانی به‌صورت استاد شاگردی و سینه‌به‌سینه منتقل می‌شده است…

 عمر مشخص نقاشی قهوه‌خانه‌ای از دوران قاجار تا پهلوی دوم است و پس‌از این زمان به‌دلیل حضور روحیه تجددخواهی در ایران نقاشی قهوه‌خانه‌ای به حاشیه رانده و دچار افول می‌شود.

 موضوعات نقاشی قهوه‌خانه‌ای به ۳ دسته تقسیم می‌شود مذهبی، رزمی و بزمی که موضوعات مذهبی بیشترین سهم را دراین‌میان داشته‌اند. این نقاشان در ترسیم مضامین مذهبی، جنبه‌های حماسی آن را مشخص‌تر و بارزتر ترسیم می‌کردند.

 از تابلوهای معروف مذهبی می‌توان به این مورد اشاره کرد: وقایع عاشورا، زندگی امام حسین علیه السلام (از کودکی تا شهادت) ، صحنه‌هایی از زندگی حضرت امیر علیه السلام، یا ضامن آهو، در چاه انداختن حضرت یوسف علیه السلام توسط برادران، مجلس یوسف و زلیخا، باز یافتن عقیل ازسوی امام حسین علیه السلام به کوفه، مجلس یزید، داستان جوانمرد قصاب و…

 نقاشان قهوه‌خانه‌ای معمولاً بخشی از تابلو را به سفارش و سلیقه مشتری می‌کشیدند، به‌عنوان مثال اگر سفارش‌دهنده می‌خواست در بخشی از تابلو رودی جاری شود، نقاش دستور او را اجرا می‌کرد. معمولاً نام سفارش‌دهنده تابلو در گوشه‌ای از آن با عبارت فرمایش… نوشته می‌شد.

 شرح تابلو:

 حسین قوللر آقاسی معتقد بود که نقاشی باید مثل مینیاتور ایرانی دارای تزیینات و ریزه‌کاری‌های چشم‌نواز باشد. در این تابلو نیز زره‌ها مملو از تزیینات است. توجه و علاقه او برای نشان‌دادن زیبایی اسب، موجب شد ساربان را کوتاه‌تر از حد معمول بکشد.

 

باز یافتن حضرت مسلم

 تصویر بازیافتن حضرت مسلم خدمت امام حسین علیه السلام رقم حسین قوللر.

 

 نقاشی قهوه‌خانه نوعی نقاشی روایت کننده با ابزار رنگ‌وروغن است که در دوران جنبش مشروطیت شکل گرفت. این نوع نقاشی به دست هنرمندان مکتب ندیده پا گرفت لذا کاملاً از اصول نقاشی کلاسیک به‌دور است.

 این نقاشی ویژگی‌های کاملاً ایرانی دارند و مستقیم از ذهن نقاش، بدون استفاده از مضامین خارجی و با تکنیک خاص خود که عدم پرداخت و توجه دقیق به آناتومی و پرسپکتیو است، شکل می‌گیرد.

 زمینه‌ساز این نوع نقاشی سنت‌های قصه‌خوانی، نقالی، مرثیه خوانی و تعزیه بوده‌است. هنرمندان این شاخه با تأثیرپذیری از این سنت‌ها، دست بر قلم برده و روایت‌هایی که می‌شنیدند را پس‌از تصور و خیال روی بوم می‌آوردند، ازاین‌رو آن‌ها را نقاشان خیالی نیز می‌نامند.

 در تابلوهایی که احوال روزمره مردم قدیم به تصویر کشیده شده اجزای استفاده‌شده در آن‌ها می‌تواند مستنداتی باشد از سبک زندگی لباس، خوراک، تزیینات و غیره مردم آن و روز‌ها.

 معمولاً سفارش تابلوها را قهوه‌خانه دارها، قصاب‌ها، زور‌خانه‌دارها و… می‌دادند.

 در موضوعات رزمی و مذهبی نقاش همیشه اوج داستان را انتخاب و در وسط تابلو تصویر می‌کرد و روایت‌های جنبی را در اطراف آن می‌کشید.

 

شب یلدا

تصویر شب یلدا، اثر محمد حمیدی.

 

 خصلت اصلی نقاشی قهوه‌خانه‌ای تأکید بر چهره است، بزرگان دین و مردان خدا را در هاله‌ای از نور، با چشمانی مالامال از معصومیت و حقیقت تصویر می‌شد و دژخیمان با چشمانی دریده، چهره‌هایی شیاردار، نگاه‌هایی سراسر اضطراب، انگار که به عقوبت بدی‌هایشان نزدیک شده‌اند نقاشی می‌شد.

 در نقاشی‌های مذهبی معمولاً وقایع مختلف مربوط به ائمه در یک پرده بزرگ تصویر می‌شد که به آن پرده درویشی گفته می‌شد این پرده‌ها معمولاً در حسینیه یا قهوه‌خانه نصب می‌شد.

 برروی پرده درویشی، پرده خوان، پارچه‌ای نصب می‌کرد و جمعیت که جمع می‌شد کم‌کم پارچه را کنار می‌زد و ماجرای بخشی از تابلو که معلوم شده بود را برای حضار شرح می‌داد این کار تا شرح تمام تابلو ادامه می یافت.

 پرده‌های درویشی حکایت محور بودند یعنی هر بخش از پرده حکایت و داستانی داشت که در مجموع سریالی از وقایع را شکل می‌داد.

 

روز عاشورا

تصویر روز عاشورا اثر حسن اسماعیل زاده.

 

 نقاشان قهوه‌خانه‌ای علاوه ‌بر موضوعات مذهبی رزمی و بزمی در موضوعات مراسم‌های سنتی و احوال مردم نیز تابلو می‌کشیدند. از تابلوهای مراسم‌های سنتی، شب یلدا، ختنه‌سوران، عقدکنان، آمدن زائر از کربلا و… می‌باشد.

 مناعت طبع از خصوصیات اخلاقی نقاشان قهوه‌خانه‌ای بود بعضی از تابلوهای قهوه‌خانه‌ای در ازای یک دیزی مبادله شده‌است.

 

زندگی روزمره

تصویر مشاغل و زندگی روزمره اثر حسن اسماعیل زاده.

 

 شرح تابلو علاوه‌بر سلمانی‌هایی که دکان داشته‌اند، سلمانی‌هایی نیز بودند که فاقد محل ثابت کسب بوده و به‌صورت سیار و دوره‌گرد کار می‌کردند. پاتوق این قبیل سلمانی‌ها، میادین پرتردد و قهوه‌خانه‌ها بوده‌است. این سلمانی‌ها معمولاً مهارت همکاران دکاندار خود را نداشته‌اند. ولی گاهی برای تبلیغ و ترغیب مردم به اصلاح، با دیشلمه و چای دارچین از آنان پذیرایی می‌نمودند. اصطلاح «اصلاح چای دارچینی» نشانگر آرایش نامطلوب بوده‌است.

 سَرم را سَرسَری مَتراش ای استاد سلمانی ... که این سَر در سَرای خود سَری دارد و سامانی.

 

 

تصویر گرفتار شدن خاقان چین به کمند رستم، اثر حسین قوللر آغاسی.

 

 از مهم‌ترین موضوعات رزمی نقاشی قهوه‌خانه‌ای عبارت‌اند از کشته شدن سهراب به‌دست رستم، کشتی گرفتن رستم و سهراب، تولد رستم، تولد سهراب، گذشتن سیاوش از آتش، کشته شدن سیاوش به دست کردی زره، جنگ رستم و اسفندیار، هفت‌خان رستم، بارگاه کیخسرو و…

 در نقاشی قهوه‌خانه‌ای زیبایی به‌عنوان یک اصل بود و نقاش سعی می‌کرده با افزودن درخت کوه و گل و غیره بیشتر تابلو را زیباتر نماید.

 شرح تابلو:

رزم رستم و خاقان چین داستانی پهلوانی و دارای ۴۰۹ بیت در شاهنامه است. خاقان چین با سپاهش به یاری تورانیان به هماون آمد تا با سپاه ایران بجنگد ولی در نبردی که درگرفت، ۳ تن از سرداران خود یعنی اشکبوس و کاموس و چنگش را از دست داد. آنگاه خود با سپاهش به لشکر ایران تاخت و چون کاری از پیش نبرد به رستم پیشنهاد آشتی کرد ولی رستم نپذیرفت و به نبرد ادامه داد تا به خود خاقان که بر پیلی سپید سوار بود، دست یافت و او را با کمند به بند آورد.

 نقاش برای تحقیر خاقان جثه‌اش را کوچک‌تر از حد معمول کشیده ضمن این‌که در اصل داستان فیل خاقان سفید است اما چون با خیال و سلیقه‌ی نقاش جور درنیامده آن را سیاه کشیده است است.

 موضوعات بزمی نقاشی قهوه‌خانه‌ای:

 مجلس بیژن و منیژه، آمدن زال به نزد رودابه، مجلس کیخسرو، مجلس حضرت سلیمان و بلقیس، مجلس یوسف و زلیخا و زنان و دست خود بریدن به‌جای ترنج، آمدن تهمینه به نزد رستم و…

 

ورود یوسف

تصویر ورود حضرت یوسف مجلس زلیخا، اثر جواد عقیلی.

 شرح تابلو

 چون زلیخا از مضمون‌های نیش‌دار زنان شهر که برایش ساخته بودند آگاه شد، آنان را دعوت کرد و برای هرکدام بالشی در گوشه‌وکنار سالن پذیرایی نهاد و به دست هرکدام، کاردی برای قاش کردن میوه داد و همین‌که مجلس آراسته شد از یوسف خواست که به مجلس درآید! همین‌که زنان اشرافی و خانم‌های درباری مصر، یوسف را با آن اندام دلارا و قامت موزون و سیمای درخشان دیدند، چنان محو تماشای او شدند که بی‌اختیار انگشتان خود را با کارد به‌جای میوه بریدند و متوجه نشدند و گفتند: محال است که این جوان محبوب و دل‌فریب، بشر باشد، نه، نه، او فرشته‌ای بزرگوار است و به گفته‌ی سعدی:

 گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی .... روا بود که ملامت کنی زلیخا را

 در این‌جا زلیخا از فرصت استفاده کرد و به زنان مصر گفت: این است آن‌چه مرا به‌خاطر آن سرزنش می‌کنید. شما طاقت نیاوردید او را به یک نظر ببینید ولی او شبانه‌روز در کنار من است.

 

تهمینه و رستم

تصویر: آمدن تهمینه به نزد رستم، اثر حسن اسماعیل زاده.

 شرح تابلو

 روزی از روزها رستم اسباب شکار را آماده کرد و همراه اسبش رخش عازم مرزهای کشور توران شد. آن روز رستم در نزدیکی شهر سمنگان گوری شکار کرد و بعد از خوردن گور به خواب رفت. چند تن از سواران تورانی که از آن محل می‌گذاشتند، رخش را دیدند که در دشت به چرا مشغول است. ازآن‌رو که رخش اسب بی‌نظیری بود آن را گرفته و با خود به شهر سمنگان بردند. سپس رستم از خواب بیدار شد و اسب خویش را نیافت، بسیار اندوهگین شد و به‌ناچار با پای پیاده برای یافتن رخش خود عازم شهر سمنگان شد. پادشاه سمنگان وقتی شنید که رستم برای پیدا کردن اسبش به شهر او آمده‌است، شادمان گشت و به پیشواز رستم شتافت. شاه سمنگان رستم را به کاخ خویش دعوت کرد و به وی قول داد که به زودی رخش را یافته و برای او خواهد آورد. تهمتن دعوت شاه را پذیرفت و به کاخ او رفت و به خوردن می و تفریح مشغول شد تا این‌که شب فرا رسید. برای رستم خوابگاه ویژه‌ای آماده کردند، رستم به خوابگاه رفت تا قدری بیاساید. چون پاسی از شب گذشت، دختری زیبارو و خوش‌اندام به خوابگاه وارد شد. رستم بیدار شد و با تعجب رو به دختر نگاه کرد و سپس پرسید تو کیستی؟ دختر جواب داد که من تهمینه، دختر شاه سمنگان هستم. رستم وقتی آن‌همه زیبایی را دید سریع موبدی را برای خواستگاری تهمینه نزد شاه سمنگان فرستاد. شاه از خواسته رستم بسیار خشنود گشت و رستم و تهمینه همان شب با هم ازدواج کردند. سپس رستم مهره‌ای را که به بازوی خویش بسته بود، درآورد و به تهمینه داد و گفت اگر فرزندمان دختر بود این مهره را به گیسویش ببند و اگر پسر بود، مهره را به بازوی او ببند. فردا صبح شاه سمنگان به رستم خبر داد که رخش را یافته است. پس رستم از تهمینه خداحافظی کرد و همراه رخش به سوی زابلستان رهسپار شد. ۹ ماه بعد تهمینه پسری به دنیا آورد که بسیار شبیه پدرش بود و نام او را سهراب نهاد.

 

بهرام گور و گلندام

تصویر: بهرام گور و گلندام، اثر فتح‌الله قوللر.

 شرح تابلو

 تابلو برگرفته از داستان بهرام و کنیزک از هفت پیکر خمسه نظامی است. روزی بهرام گور ساسانی با کنیزک چینی زیبای خود به شکار رفت و گورخرهای زیادی صید کرد، باآن‌که تمام ملازمان به مهارت و استادی بهرام در شکار گورخر آفرین‌ها گفتند اما از کنیزک صدایی برنیامد و در مدح بهرام سخنی نگفت. بهرام مدتی تأمل کرد تا گورخری از دور پیدا شد و آنگاه به کنیزش گفت: میل دارم این گور را به هر شکلی که دلخواه تو باشد شکار کنم.

 کنیزک از روی ناز و تکبر گفت: اگر می‌توانی سر گور را به سمش بدوز، شاه که این حرف و بهانه سخت را شنید، مهره‌ای در کمان نهاد و به سوی گوش صید پرتاب کرد گور برای رهایی از مهره و از روی ناچاری، سم خود را به سوی گوش آورد تا از دست مهره آزاد شود که ناگهان شاه تیری به سویش پرتاب کرد که گوش و سم را به‌هم بر دوخت. این‌بار هم کنیزک لب به ستایش نگشود و گفت که آدمی در هر کاری اگر مداومت و ممارست کند مسلماً ورزیده و کارآزموده خواهد شد، چه‌کار نیکو کردن از پر کردن است.

شاه چون این سخن شنید خشمگین شد و کینه او را به دل گرفت سپس به سرهنگی که در التزام رکاب بود فرمان داد آن کنیزک جسور را گردن بزند.

 کنیزک زیبا چون خود را در چنگ اجل و چنگال سرهنگ گرفتار دید به حال تضرع درآمد و از او خواست که در قتلش عجله نکند، بعید نیست که شاه روزی از کرده پشیمان شود و تو را که بی تأمل اجرای فرمان کردی مورد خشم و عتاب قرار دهد. ولی اگر جانب احتیاط را روا داری و مرا نکشی، قول می‌دهم کاری بکنم و تدبیری بیندیشم که بهرام گور نه‌تنها خشمگین نشود بلکه ترا بیشتر از پیش مورد تفقد و نوازش قرار دهد.

 سرهنگ درمقابل پیشنهاد کنیزک تسلیم شد و او را در قصری که در خارج از شهر داشت سکونت داد تا پنهانی در زمره خدمتکاران کار کند و هویتش را مکتوم دارد.

 قصر سرهنگ ۶۰ پله داشت و کنیزک از همان روزهای نخست گوساله‌ای را که تازه از مادر زاییده شده بود بر دوش گرفت و روزی چند بار به بالای قصر می‌برد و پایین می‌آورد، گوساله براثر گذشت ایام و لیالی رشد می‌کرد و بزرگ می‌شد ولی چون به دوش کشیدن و بالا بردن آن همه‌روزه چندین‌بار تمرین و تکرار می‌گردید لذا رشد گوساله تأثیری در دشواری حمل‌ونقل نداشت. کنیزک چون موقع را مقتضی دید به سرهنگ تکلیف کرد که بهرام گور را به هر طریقی که ممکن باشد روزی به این باغ و قصر ۶۰ پله بیاورد. سرهنگ چنان کرد و روزی‌که بهرام به شکار گورخر می‌رفت او را برای استراحت به باغ و قصر دعوت کرد.

 بهرام گور به باغ آمد و کنیزک درحالی‌که روی خود را پوشانیده بود در مقابل بهت و اعجاب بهرام و ملازمانش گاو را بر دوش گرفت و بدون ذره‌ای احساس خستگی و ملالت خاطر آن را از ۶۰ پله به بالای قصر برد و بازگردانید. بهرام به روی خود نیاورد و گفت: می‌دانم چگونه به این عمل خطیر و شگرف دست یافتی. این گاو را از زمانی‌که گوساله نوزاد بوده بر دوش گرفته به بالای قصر بردی و چون در این کار از تمرین و مداومت دست نکشیدی لذا رشد گوساله در تصمیم و توانایی تو خدشه و خللی وارد نساخته وگرنه خود بهتر می‌دانی که این از قدرت و زورمندی نیست بلکه مولود تعلیم و تمرین و مداومت می باشد.

 کنیزک زیبا که به انتظار چنین سوال و استدلالی دقیقه‌شماری می‌کرد بدون تأمل و در لفاف طنز و تعریض جواب داد: شهریارا، اگر زن ضعیف الجثه گاو را بر دوش بگیرد و به بالای قصر ۶۰ پله ای ببرد اعجاب و شگفتی ندارد و مولود تمرین و ممارست است ولی اگر شاهنشاه سم و گوش گورخری را به‌هم بدوزد نباید نام تعلیم و ممارست بر آن نهاد؟ !

 بهرام گور به فراست دریافت که این همان کنیزک زیبای چینی است، پس در کنارش گرفت و از آن‌چه گذشت عذر خواست. سرهنگ را نیز که در قتل کنیزک شتاب زدگی نکرده بود مورد تفقد و نوازش قرار داد. ضرب‌المثل کار نیکو کردن از پر کردن است از آن زمان باب شد.

 هنرمندان

 حسین قوللر آقاسی

(۱۳۴۵-۱۲۶۹) از بنیان‌گذاران نقاشی قهوه‌خانه‌ای بود پدرش علیرضا یکی از هنرمندان و استادان نقش پرداز بر روی کاشی و قلمدان به‌شمار می‌رفت. حسین فن و هنر نقش‌اندازی روی کاشی و روغن‌کاری بر دیوار را از ۹ سالگی نزد پدر آموخت پس‌از چندی این کار را رها کرد و به نقاشی ساختمان پرداخت.

 حسین قوللر آغاسی، کار نقاشی را با داستان‌های شاهنامه و واقعه کربلا، به سفارش مشهدی صفر اسکندریان، قهوه چی قهوه‌خانه معروف به مش صفر در میدان سید اسماعیل تهران، آغاز کرد. هفته‌ها، شبانه‌روز در این قهوه‌خانه می‌ماند و داستان‌هایی را که از زبان شاهنامه خوان و نقال قهوه‌خانه می‌شنید، بر روی پرده و بوم می‌آورد.

 حسین قوللر آقاسی: هنر همچون آیینه‌ای شفاف، انعکاس تمامی دنیای درون و برون ماست در نقاشی ما شکست مفهومی ندارد ما آمده‌ایم تا اخلاص خودمان را در راه نشان‌ دادن مردی‌ها و بزرگواری‌ها ثابت کنیم.

 من این تری و تازگی را با لباس‌های آراسته، در تابلوهایم حتی درمورد اشقیاء هم رعایت کرده‌ام اگرچه ایمان دارم هیچکدام لایق این‌همه آبرو و جلوه نیستند اما دست خودم نیست عقل ناقص من می‌گوید زشتی با زیبایی هنر جور درنمی‌آید… حسین قوللر آغاسی

 حسین قوللر آغاسی زندگی سخت و ملالت باری را گذراند. سرانجام در تنگ‌دستی و فقر و تنها و بی یار و همدم در آذرماه ۱۳۴۵ در گوشه‌ی بیمارستان درگذشت و او را در گورستان مسگرآباد به خاک سپردند.

 

بهرام گور وگلندام

تصویر: بهرام و گلندام، اثر حسین قوللر آغاسی.

 محمد مدبر

 در گذشته زمستان ۱۳۴۶ دومین بنیان‌گذار مکتب نقاشی به شیوه قهوه‌خانه‌ای به‌شمار می‌رود. تصویرسازی‌های وی بیشتر در زمینه رخدادهای کربلا و حماسه‌های مذهبی هستند. او کار نقاشی را به تشویق همکار نقاشش حسین قوللرآقاسی پی گرفت.

 تفاوت سبک محمد مدبر با حسین قوللرآقاسی در توجه به طبیعی‌سازی و استفاده از تکنیک‌های حجم و سایه در نقاشی است حسین قوللرآقاسی مخالف این سبک بود و پیرو سبک مینیاتور بود که در آن نقاشی مسطح و مملو از ریز چه کاری است.

 

بهرام گور

تصویر: بهرام و گلندام، اثر محمد مدبر.

 

 مقایسه ۲ تابلو با موضوع یکسان از دو بنیان‌گذار نقاشی قهوه‌خانه‌ای یعنی محمد مدبر و حسین قوللرآقاسی تفاوت سبک آن‌ها را نشان می‌دهد در نقاشی مدبر اجزاء نقاشی طبیعی بوده و توجه به حجم و سایز کاملاً ملموس است اما در نقاشی قوللر آقاسی نقاشی مسطح و فرم مینیاتور دارد، همچنین تزیینات و ریزه‌کاری‌ها فراوان می‌باشد.

 

عاشورا

تصویر: عاشورا اثر محمد مدبر.

 عباس بلوکی فر (۱۳۸۸ - تفرش ۱۳۰۳)

 یک نقاش قهوه‌خانه‌ای ایرانی و از صاحب‌نظران این هنر بود. وی از نوجوانی به نقاشی قهوه‌خانه‌ای روی آورد و به شاگردی حسین قوللر آغاسی درآمد. وی تابلوهایش را با اشعاری از خود زینت می‌داد و به‌سبب قدرت قلم و توانایی به‌کارگیری رنگ در پرده‌هایش مورد تحسین بود.

 

تصویر: مجلس یوسف و زلیخا، اثر عباس بلوکی فر.

 شرح تابلو

 عباس بلوکی‌فر: ما فقط اوج ها و غرور آفرینی‌ها را بازگو می‌کنیم مثلاً برای کشیدن یوسف ما توجهی به این این‌که چه سنی داشته و قدش چه اندازه بود نمی‌کنیم، ما یوسف خودمان را می‌کشیم، یوسفی زیبا باوقار، متین، مؤمن، متکی به نفس و درنهایت آرامش.

 عباس بلوکی فر: در اواخر دوره قاجاریه، علیرضا قوللر آغاسی برای اولین‌بار هنر نقاشی را از صورت درباری و هنری که تنها در اختیار افراد مرفه جامعه بود، درآورد و آن را با پیاده کردن روی بوم به محیط‌هایی چون قهوه‌خانه و حسینیه‌ها، یعنی جایی‌که آدم‌ها به‌سادگی و صفا به این اماکن می‌آیند، وارد کرد.

 

تصویر: قهوه‌خانه، اثر عباس بلوکی‌فر.

 

 در نقاشی قهوه خانه‌ای اجزاء نقاشی اصطلاحاً باید ترازو می‌شده یعنی اجزاء چپ و راست موجود در تابلو از لحاظ ابعاد، متناسب نقاشی می‌شد. نقاشی بالا را اگر از وسط دو نیم تصور کنیم ستون‌ها و چراغ‌ها و اجزاء دیگر در نیمه‌ی چپ و راست برابر است.

 

تصویر: بارگاه کیخسرو، اثر عباس بلوکی فر.

 شرح تابلو

 چون کیخسرو پسر سیاوش بر تخت پادشاهی ایران تکیه داد به آبادانی این مرز و بوم کوشید و عدل ‌و داد گسترد:

 به هر جای ویرانی، آباد کرد .… دل غمگنان از غم آزاد کرد

 جهان شد پر از خوبی و ایمنی .… ز بد بسته شد دست اهریمنی

 چون خبر به زابلستان رسید، زال و رستم فرزندش فرامرز نیز بدان شاد شدند و به سوی کیخسرو شتافتند، پهلوانان ایران به پیشواز ایشان رفتند و با شادی و سرور به بارگاه کیخسرو درآمدند. رستم چون کیخسرو را دید زمین ادب بوسه داد و از سیاوش بسیار یاد کرد. پس جشنی ترتیب دادند و شادمانی آراستند سپس کیخسرو قلمروی پادشاهی‌اش را به‌اتفاق پهلوانان و گُردان درنوردید و هرآن مرز و بوم که تباه یافت به بذل درم آباد کرد.

 

 

تصویر تابلو: نانوایی سنگکی، اثر عباس بلوکی فر

 

تصویر: دیدار شیرین و فرهاد، اثر عباس بلوکی‌فر.

 شرح تابلو

 در روز ملاقات شیرین و فرهاد، فرهاد دل در گرو شیرین می‌بازد. این اولین دیدار آن‌چنان او را مدهوش می‌کند که ادراک از او رخت برمی‌بندد و دستورات شیرین را نمی‌فهمد. هنگامی‌که از نزد او بیرون می‌آید، سخنان شیرین را از خدمتکارانش می‌پرسد و متوجه می‌شود باید جوبی از سنگ، از چراگاه تا محل اقامت شیرین بنا کند.

 فرهاد آن‌چنان با عشق و علاقه تیشه بر کوه می‌زد که در مدت یک ماه، جوبی از دل سنگ خارا ایجاد کرد و در انتهای آن حوضی ساخت. شیرین به‌عنوان دستمزد گوشواره خود را به فرهاد داد اما فرهاد با احترام فراوان گوشواره را نثار خود شیرین کرد و روی به صحرا نهاد این عشق روزگار فرهاد را آن‌چنان پر تب و تاب و بی‌قرار ساخت که داستان آن بر سر زبان‌ها افتاد و خسرو نیز از این دل‌دادگی آگاه شد.

 فرهاد را به نزد خود خواند و در مناظره‌ای که با او داشت، فهمید توان برابری با عشق او را نسبت‌ به شیرین ندارد. پس تصمیم گرفت به‌گونه‌ای دیگر او را از سر راه خود بردارد.

 خسرو، فرهاد را به کندن کوهی از سنگ می‌فرستد و قول می‌دهد اگر این کار را انجام دهد، شیرین و عشق او را فراموش کند.

 فرهاد نیز بی‌درنگ به پای آن کوه می‌رود نخست بر آن نقش شیرین و شاه و شبدیز را حک کرد و سپس به کندن کوه با یاد دلارام خود پرداخت، آن‌چنان که حدیث کوه کندن او در جهان آوازه یافت.

 روزی شیرین سوار بر اسب به دیدار فرهاد رفت و جامی شیر برای او برد. در بازگشت اسبش در میان کوه فروماند و بیم سقوط بود. اما فرهاد اسب و سوار آن را بر گردن نهاد و به قصر برد. خبر رفتن شیرین نزد فرهاد و تأثیر این دیدار در قدرت گرفتن او برای کندن سنگ خارا به گوش خسرو می‌رسد. او که دیگر شیرین را، ازدست‌رفته می‌بیند، به‌دنبال چاره است و به راهنمایی پیران خردمند قاصدی نزد فرهاد می‌فرستد تا خبر مرگ شیرین را به او بدهند تا شاید در کادری که در پیش گرفته سست شود. هنگامی‌که پیک خسرو، خبر مرگ شیرین را به فرهاد می‌رساند، او تیشه را بر سر می‌زند و خود نیز بر خاک می‌افتد.

تصویر: مجلس عقد کنان، اثر عباس بلوکی فر.

 حسن اسماعیل زاده مشهور به چلیپا (۱۳۸۵-زنجان ۱۳۰۳)

 بعد از مهاجرت به تهران از ۸ سالگی توسط مادرش برای شاگردی به محمد مدبر سپرده شد، ۱۰ سال نزد او رمز قلم کشیدن و هنر رنگ‌آمیزی آموخت. اسماعیل‌زاده نقش پردازی بر روی تابلو را در قهوه‌خانه سنگ تراش‌ها، قهوه‌خانه‌ای بازمانده از دوره قاجار در بازار تهران آغاز کرد.

 

تصویر: قهوه‌خانه، اثر حسن اسماعیل زاده.

 

 بعدها در قهوه‌خانه مش صفر سید اسماعیل (سید اسمال)، قهوه‌خانه عباس تکیه میدان مولوی و قهوه‌خانه محمود مسگر میدان قزوین تهران نقاشی می‌کشید.

 

تصویر: تولد سهراب، اثر حسن اسماعیل زاده.

 شرح تابلو

 سهراب شاهنامه، فرزند رستم و از بطن تهمینه دختر شاه سمنگان است. وی در سمنگان که بخشی از توران محسوب می‌شد به دنیا می‌آید. رستم قبل ‌از بدنیا آمدن سهراب مهره‌ای برای بستن به بازوی سهراب به مادرش می دهد تا شناسه‌ای باشد برای فرزندش و سپس توران را ترک می‌کند.

 

تصویر: پرتاب کردن سنگ به سمت رستم در شکارگاه، اثر حسن اسماعیل زاده.

 شرح تابلو

 بهمن پسر اسفندیار از بالای کوه، شکارگاه را دید و رستم را به‌راحتی شناخت، وقتی بهمن عظمت رستم را دید، ترسید و فکر کرد که اسفندیار توان مبارزه با او را نخواهد داشت و بهتر است با یک سنگ او را از بین ببرم و رودابه و زال را در غم او بنشانم. با این فکر سنگی از آن کوه خارا کند و به‌طرف رستم نشانه گرفت. زواره که صدای پرتاب سنگ را شنید بر پهلوان بانگ زد. اما رستم خندید و تکان نخورد، تا این‌که سنگ نزدیک شد و او با پا سنگ را به کناری انداخت. بهمن وقتی این بزرگی را از او دید از کار خود پشیمان شد. پیش خودش گفت اگر اسفندیار با چنین پهلوانی کارزار کند کشته خواهد شد و بهتر است که با او مدارا کند.

تصویر: عروسی، اثر حسن اسماعیل زاده.

 محمد فراهانی (۱۳۹۱-۱۳۱۵ روستای آهنگران اراک)

 از سن ۱۳ یا 14 ‌سالگی برای آموزش نقاشی قهوه‌خانه‌ای به نزد حسین قوللرآقاسی رفت و به مدت ۱۰ سال نزد این استاد شاگردی کرد.

 فراهانی برای نخستین بار فعالیت خود را با نقاشی پرده‌های درویشی آغاز کرد و به‌تدریج به مدت ۳۰ سال نقاشی‌هایی با مضمون مذهبی نقاشی کرد.

 

تصویر: رستم و سهراب، اثر محمد فراهانی.

 

 شخصیت‌های اصلی بزرگ‌تر و وسط تابلو کشیده می‌شود و اطراف آن‌ها با درخت، کوه، عمارت، لشکر و… به‌صورت متعادل پر می‌شود.

 

تصویر: گذشتن سیاوش از آتش، اثر محمد فراهانی.

 شرح تابلو

 سیاوش یا سیاووش یا سیاوخش (صورت پهلوی آن‌هم سیاوخش است) از شخصیت‌های معصوم شاهنامه و فرزند پهلوان کاووس است.

 سودابه دختر شاه هاماوران و همسر کیکاووس، شیفته سیاوش شد چنان‌که در نهان، پیکی به سوی سیاوش فرستاد و او را به شبستان شاهی فراخواند، سیاوش نپذیرفت. روز دیگر، سودابه نزد شهریار رفت و از وی دستوری خواست که سیاوش را به شبستان بفرستند تا وی از میان دختران همسری برای خود برگزیند. سیاوش به‌ناچار به شبستان رفت. در بار سوم، سودابه، سیاوش را به نزد خویش فراخواند اما سیاوش برآشفت و به تلخی از آن‌جا برخاست. سودابه، کاووس را باخبر کرد و سیاوش را متهم ساخت. کاووس در این اندیشه بود که سیاوش را به کیفر گناه بکشد اما در آزمایش، شاه نخست جامه و دست سودابه را بویید و در آن بوی شراب یافت و در دست و بر سیاوش، بوی گلاب به مشامش رسید، و دانست که سودابه به ناراستی سخن گفته است و پسرش بی‌گناه است. خواست که سودابه را بکشد، از شاه هامآوران اندیشه کرد که به کین‌خواهی برخیزد، پس به سخن موبدان، آتشی برپا کرد که گناهکار را از بی‌گناه جدا سازد، سیاوش درین آتش رفت. سیاوش این آزمایش را پذیرفت، و روز دیگر در آتشی که کاووس آماده کرده بود، با اسب شبرنگ خویش که بهزاد نام داشت، وارد شد و تندرست از آن بیرون آمد. چون شاه خواست سودابه را بکشد، سیاوش میانجی‌گری کرد و او را از این کار مانع شد.

 

تصویر شیرین و فرهاد، اثر محمد فراخ هانی

تصویر مجلس عقد کنان، اثر محمد فراهانی.

تصویر: انداختن یوسف به چاه توسط برادران، اثر فتح‌الله قوللر.

 فتح‌الله قوللر آغاسی

فتح‌الله قوللر آغاسی که تابلوی بالا اثر اوست، شاگرد و پسرخوانده حسین آقاسی بود و زیر نظر استادش هنر نقاشی را آموخت و اجازه داشت که زیر کارهایش به‌نام «فتح‌الله قوللر» امضاء کند. ازاین‌رو، برخی کارهای او را او با کار استادش حسین قوللرآقاسی اشتباه گرفته‌اند.

تصویر: ملاقات حضرت یوسف با برادران، اثر فتح‌الله قوللر.

 تصویر: جوانمرد قصاب

 شرح تابلو

کنیزکی از جوانمرد قصاب گوشت خواست، اما به هر گوشتی که جوانمرد به او می‌داد، راضی نمی‌شد. جوانمرد خشمگین شد و پول او را پس داد. کنیزک که از ملامت و آزار آقای خود می‌ترسید، گریه آغاز کرد. شاه مردان، علی‌بن‌ابیطالب، که از آن‌جا می‌گذشت مشکل کنیز را در یافت و به جوانمرد گفت که به کنیز گوشت بدهد. جوانمرد که علی را نمی‌شناخت، دست خود را به علامت امتناع از قبول فرمان آن حضرت تکان داد. پس‌از آن‌که حضرت رفت، قنبر به جوانمرد گفت: تو شاه مردان را نشناختی؟

 جوانمرد دو چشم خود را با کارد بیرون آورد و دست خود را با ساطور از تن جدا کرد و به قنبر گفت که او را نزد علی علیه السلام ببرد. حضرت علی فرمود چشمان و دست وی را در موضع خود بنهند و سپس فاتحه‌ای خواند و بر جوانمرد دمید، فوراً چشم و دست او درست شد.

 

تصویر: سیزده به‌در قدیم، اثر فتح‌الله قوللر.

تصویر: بزم محمدشاه قاجار، اثر فتح‌الله قوللر.

 حسین دست‌خوش همدانی (۱۳۰۵-۱۳۸۴)

 نقاشی را نزد پدر آموخت در تهران نیز با پدر همکاری داشت. نزدیک به ۱۰ سال نزد محمد مدبر به نگارگری پرداخت. مدتی در مشهد اقامت کرد و مدت ۹ ماه در نجف و کربلا و کاظمین به نقاشی گل و مرغ بر سقف حرم‌های معصومین پرداخت.

 این قسم از تابلوها را عموماً به سفارش واسطه‌ها و یا عتیقه فروشان می‌ساختیم اغلب آن‌ها می‌آمدند و نمونه‌هایی از نقاشی زنان قاجار را به همراه می‌آوردند و سفارش ساخت آن‌ها را بی‌کم‌وکاست به ما می‌دادند ما هم از روی ناچاری برای‌آن‌که بیکار نباشیم و شب با دست خالی پیش زن و بچه‌هایمان به خانه نرویم قبول می‌کردیم و در مقابل دستمزد ناچیزی هم به ما می‌دادند اما بعد خودشان کار را به‌عنوان یک تابلوی کهنه و اصیل به چند برابر قیمت به فروش می‌رساندند.

 

تصویر: جنگ خیبر، اثر حسین همدانی.

تصویر: یتیم‌نوازی حضرت علی علیه السلام، اثر حسین همدانی.

 محمد حمیدی (۱۳۸۰-۱۳۱۹ فریمان)

 از شاگردان حسین قوللر آقاسی در مدتی که حسین قوللر برای کار به مشهد می‌رود محمد حمیدی در جوار حرم امام رضا با ایشان آشنا می‌شود، ایشان که برای زیارت با خانواده به مشهد آمده بود با سفارش گرفتن چند تابلو در مشهد ماند و خانواده را راهی تهران کرد، در این مدت استاد محمد حمیدی در کنار ایشان شروع به‌کار کرد و چون استاد قوللر علاقه و هنر ایشان را دید استاد حمیدی را به شاگردی خود قبول کرد و او را همراه با خود به تهران برد، مدت ۶ سال و اندی استاد حمیدی شاگردی ایشان را نمود. بعد از چند سال شاگردی نزد استاد به مشهد بازگشت. او پس‌از بازگشت به مشهد با یکی از دوستانش مغازه ای اطراف حرم برپا می‌کند که در این مغازه عکاسی حرم و نقاشی قهوه‌خانه‌ای انجام می‌دادند و از این طریق امرارمعاش می‌کردند.

 

 

تصویر: بازار، اثر محمد حمیدی.

تصویر: جنگ خیبر، اثر محمد حمیدی.

تصویر: چای فروش دوره‌گرد، اثر محمد حمیدی.

تصویر: میهمانی، اثر محمد حمیدی.

 احمد خلیلی (۱۳۸۷ - قزوین ۱۳۲۲)

 در سن سیزده‌ سالگی به کارگاه نقاشی قهوه‌خانه‌ای مرشد محمد نقاش رفت و در کنار حسین قوللر آغاسی، محمد مدبر، حسن اسماعیل‌زاده، عباس بلوکی فر و حسین همدانی فنون نقاشی قهوه‌خانه‌ای را فراگرفت. وی در سال ۱۳۵۳ در آتلیه‌ی نقاشی سازمان صدا و سیما مشغول به‌کار و در سال ۱۳۷۲ بازنشسته شد و در طول این سال‌ها آثار بسیاری به‌ویژه در زمینه قهوه‌خانه‌ای خلق کرد.

 

تصویر: عاشورا، اثر احمد خلیلی.

 

 مهدی طالعی نیا: متولد ۱۳۵۲ فارغ‌التحصیل نقاشی از دانشگاه هنر و معماری یزد است.

 از عمده فعالیت‌های او عبارتند از:

 صنعتگر اداره صنایع دستی در زمینه نقاشی قهوه‌خانه‌ای

 اجرای نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای در بافت قدیم شهر یزد

 اجرای نقاشی قهوه‌خانه‌ای در قهوه‌خانه آذری تهران

 برگزاری نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی نقاشی قهوه‌خانه‌ای.

 

 تصویر: عاشورا، اثر مهدی طالعی نیا.

 

 علی‌اکبر لرنی (۱۳۲۵ - ۱۳۹۰)

 از دوازده ‌سالگی در محضر استادانی چون عباس بلوکی فر و حسن اسماعیل‌زاده نقاشی قهوه‌خانه‌ای را آموخت. او بیشتر به کشیدن پرده‌های درویشی شهره بود و در طول حیاتش بیش‌از ۲۰۰ پرده درویشی به تصویر کشید.

 

تصویر: پرده درویشی، اثر علی‌اکبر لرنی.

 منصور وفایی

 منصور وفایی نقاشی را نزد علی‌اکبر نجم آبادی از شاگردان کمال‌الملک فراگرفت منصور وفایی تصویرگری بیش‌از ۱۰۰ پرده با موضوعاتی چون ترکیب بند محتشم، داستان رستم و سهراب و دوران اساطیری تا معاصر را در کارنامه خود ثبت کرده‌است.

 دیگر نقاشان قهوه‌خانه‌ای عبارت‌اند از: حاج رضا عباسی، عنایت الله روغنچی، میرزا حسن (حسن شله) ، علی همدانی، یدالله عدالت‌جو، میرزا اسکندر، امیر حسین قائم‌مقامی، غدیر علی، محمد رحمانی، اسماعیل کیانی، علی طاهر، مهدی عبدالصالحی، محمد صانعی، حسین منفرد و مصطفی حمیدی و احمد میرزا زاده.

 

 

 

تصویر: نقاشی‌های منصور وفایی.